دی

سلام .................... وبلاگ گوناگون 20 ثبت شده در ساماندهی سایت و وبلاگ peyvandha.ir/2-2.htm .................... با نظرات ، انتقاد و پیشنهاد در مورد مطالب ، به بهبود وبلاگ کمک کنید . .................... مطالب برگزیده وبلاگ را در ((وبلاگ بیان ؛ گویش)) دنبال کنید : http://gooyesh.blog.ir/

آیا از زندگی خودتون راضی هستین ؟

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 300
بازدید دیروز : 315
بازدید هفته : 615
بازدید ماه : 10843
بازدید کل : 2421652
تعداد مطالب : 812
تعداد نظرات : 380
تعداد آنلاین : 2

Free counters! .............

آمار مطالب

:: کل مطالب : 812
:: کل نظرات : 380

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 300
:: باردید دیروز : 315
:: بازدید هفته : 615
:: بازدید ماه : 10843
:: بازدید سال : 182636
:: بازدید کلی : 2421652

اجتماعی ، فرهنگی و ...

بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم / اربعین
18 / 8 / 1396 ساعت 21:28 | بازدید : 534 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم

از كوچ پر درد سرم چيزي نگويم

طوفان سختي باغ‌مان را زیر و رو كرد

از لاله‌هاي پرپرم چيزي نگويم

حق مي‌دهم نشناسي‌ام؛ اما برادر

از آنچه آمد بر سرم، چيزي نگويم

وقت وداع ِآخرت، عالم به هم ريخت

از شيون اهل حرم چيزي نگويم

آتش گرفتن گرچه رسم و سنت ماست

از دامن شعله‌ورم چيزي نگويم

بگذار سر بسته بماند روضه‌هايم

از ماجراي معجرم چيزي نگويم

كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست

از گريه‌هاي مادرم چيزي نگويم

آن صحنه‌هاي سهمگين يادم نرفته

افتادنت از روي زين يادم نرفته

از نعل اسب و بوريا چيزي نگويم

از آن غروب پر بلا چيزي نگويم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد

از غارت خلخال‌ها چيزي نگويم

گفتم به تو انگشترت را دربياور

از ساربان بي‌حيا چيزي نگويم

در كوچه‌هاي كوفه ناموست زمين خورد

اصلاً شبيه مجتبي؛ چيزي نگويم

شهر علي نشناخت بانوي خودش را

از جامه‌هاي نخ نما چيزي نگويم

شاگردهايم سنگ بارانم نمودند

از چهره‌هاي آشنا چيزي نگويم

بي‌آبروها! چادرم را پس ندادند

از اين به بعد روضه را... چيزي نگويم

اي خيزران خورده، لبم بي حس‌تر از توست

از خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست؟

از خاطراتم همسفر چيزي نگويم

حتي كمي هم مختصر چيزي نگويم

منزل به منزل، محملم در تيررس بود

از سنگ‌هاي خيره سر چيزي نگويم

حتماً خبر داري مرا بازار بردند

آن هم مني كه…!؟ بيشتر چيزي نگويم

از درد پهلو لحظه‌اي خوابم نمي‌برد

از گريه‌هايم تا سحر چيزي نگويم

من در مدينه طشت ديدم، سر نديدم!

از كاخ شام و طشت زر چيزي نگويم

طفلي سكينه داشت جان مي‌داد از ترس

دق مي‌‌كنم اين بار اگر چيزي نگويم

ديدم كه ملعون‌تر از آن شامي، يزيد است

از جمله‌ي - باشد ببر- چيزي نگويم

شرمنده‌ام كه درد و دل كردم برادر

بي تو چگونه خانه برگردم برادر

 



منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/1124394/ )


:: موضوعات مرتبط: مذهبی , اشعار فارسی , ,
:: برچسب‌ها: اربعین , بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم , شعر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آغلاما !
16 / 8 / 1396 ساعت 21:12 | بازدید : 690 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

بو دونیانین هم باطنی هم اوزونو،

من گورموشم فلکین هر اوزونو،

گل سؤیله ییم سنه سؤزون دوزونو،

                                      دار گونونده چکیل دارا آغلاما  !

باش اوجا اول ، باش اوجا ائت ائلینی ،

وار  دولته  چوخ  باغلاما   بئلینی  ،

وطن  ،  ناموس  بیرده  آنا دیلینی

                                      قورو ساخلا باشقا وارا آغلاما  !

بو دونیا کی ، یوخدور اوندا اعتیبار ،

کوپ لرینده الوان- الوان رنگی وار !

بیری آغدیر بیری توتقون بیر تار !

                                      سنین کی ده اولسا قارا آغلاما !

من دئمیره م  طالع  یازی  یازارمیش

انسان اوغلو چوخ یازیلار پوزارمیش

کریم ، دونیا بیر گؤرمه لی بازارمیش !

                                     یولون دوشسه بو بازارا آغلاما !



:: موضوعات مرتبط: اشعار ترکی , ,
:: برچسب‌ها: آغلاما ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نسل کشی وحشیانه مسلمانان میانمار
16 / 6 / 1396 ساعت 22:55 | بازدید : 624 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

 

اکنون پیروان بودا ، پوست و گوشت مسلمانان و زن و کودکان و نوزادان را زنده زنده (همچون حیوانات) می کَنَد

در حالی که یکی از تعالیم اولیه بودا ، آسیب نرساندن به هیچ موجودی بود



:: برچسب‌ها: میانمار , روهینگیا , نسل کشی ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
زمان ...
30 / 5 / 1396 ساعت 23:21 | بازدید : 485 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

هر چه می گذرد ، دل ها کدرتر می شود

گاهی برای معصومی دوران کودکی ات دلتنگ می شوی

به عکس هایت که نگاهی  میکنی و میفهمی چه شده

حیف آن خوب بودن های آن دوران

کودک کوچکی که بودیم ، دل پاک بود فکر پاک تر، روزگاری گذشت و کمی سن و سالمان بالا رفت

خوب بودنمان رفت ، بد شدیم

و قلب بی رنگمان ، پر از تیرگی و سیاهی

و هر چه می گذرد بدتر و بدتر و بدتر ...

وای از زمانی که پیر شویم و دل شود سیاهی مطلق


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سارای و خان چوبان
30 / 4 / 1396 ساعت 2:26 | بازدید : 651 | نوشته ‌شده به دست پایبند | ( نظرات )

http://s8.picofile.com/file/8301155318/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%DA%86%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86.gif

داستان سارای یکی از معروف ترین داستان های تراژدی گونه فرهنگ و ادب  آذربایجان است که البته این داستان واقعیت دارد .  مکانی که این حادثه در آن اتفاق افتاده حوالی رودخانه " آرپا چایی"  در جلگه مغان است .

روایت های مختلفی از این داستان از گذشتگان نقل شده ولی بصورت خلاصه در معتبرترین روایت این است که  "خان چوبان" چوپانی است که عاشق و دلداده ی دختری به اسم "سارای" می شود . سارای هم عاشقانه خان چوبان را دوست دارد و این دو  با هم  نامزد می کنند . اما پس از مدتی خان بزرگ منطقه (بزرگترین مقام آن منطقه) پدر سارای  ( سارای = ساری : زرد ، آی : ماه ، بدان جهت به سارای ماه زرد می گفتند که موهایش طلایی رنگ بوده است)  را فرا میخواند و از او میخواهد که سارای را از نامزدی خان چوبان رها ساخته و او به عقد خان چوبان آید .

سارای ، آن دختر و معشوق با وفای ترک آذربایجانی ،  پس از آن که از جریان مطلع می شود و می داند که نمی توانند در برابر خواسته خان بزرگ مقاومت کنند پس از وقوع حوادثی که در نهایت او را در آستانه ازدواج با خان بزرگ قرار داده بود  ، خود را به دامان سیل می سپارد و  رودخانه آرپا چایی او را با خود می برد و نهایت عشق و وفاداری اش را به خان چوبان ثابت می کند .

همین واقعه دردناک ، پیشرزمینه ای می شود برای سرودن شعرها و ساختن اهنگ و قطعات موسیقی و فیلم هایی در ارتباط با این جریان و به نوعی به بخشی از ادبیات تاریخی و فولکولور و فرهنگ آذربایجان تبدیل می شود . یکی از معروف ترین اشعار که سینه به سینه نقل شده و تا به الان به دست ما رسیده و از سراینده آن اطلاعی نیست شعر زیر است که زیباترین شعر هم می باشد و از روی آن اهنگ های بسیاری ساخته و پرداخته شده است :


گئدين دئيين خان چوبانا

گلمه‌سين بو ائل موغانا

گلسه باتار ناحق قانا

آپاردي سئللر ساراني

 
بير آلا گؤزلو بالاني

***
آرپا چايي درين اولماز

آخار سويو سرين اولماز

سارا کيمي گلين اولماز

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني


***
آرپا چايي آشدي داشدي

سئل ساراني قاپدي قاچدي

هر گؤره‌نين گؤزو ياشدي

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني


***
قالي گتير اوتاق دوشه

سارا يئري قالدي بوشا

چوبان الين چيخدي بوشا

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني

_____

ترجمه فارسي:  

به خان چوبان بگویید که این ایل به مغان نیایند

که اگر بیاید به خون ناحق آلوده می شود

سیل سارا را با خود برد ، یک فرزند چشم شهلا را

*

رودخانه آرپا عمیق و آب روانش سرد نیست

همچون سارا عروسی نیست و سیل سارا را برد ، آن  فرزند چشم شهلا را

*

رودخانه آرپا پر از آب  و سر ریز شد و  سارای را دزدید و فرار کرد

و هر کسی که دید چشمانش پر از اشک شد و سیل سارا را برد ، آن فرزند چشم شهلا را

*

قالی بیاور و در اتاق پهن کن که جای سارای خالی مانده است

و دستان چوپان از دستان سارای خالی گشت و سیل سارا را با خود برد ، آن فرزند چشم شهلا را

__________

دانلود آهنگ آپاردی سللر سارانی : به زودی ...در صورت در نیاز اطلاع دهید...

 



:: موضوعات مرتبط: اردبیل , اشعار ترکی , فرهنگ آذربایجان , ,
:: برچسب‌ها: سارای , خان چوبان , saray , khan choban , آپاردی سللر سارانی , اردبیل , مغان , دانلود , فیلم , آهنگ , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

تعداد صفحات : 163