گلوله ارتش اسرائیل در بدن کودکی در شکم مادر!!


:: موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 21 مرداد 1392
همه را دوست داشته باش

دنبال نگاه ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه دنبال کسی برو که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره را روشن کرد. کسی را پیدا کن که تو را شاد کنه.


*برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده. برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن.برای عشق خودت باش ولی خوب باش برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش.


*عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن زیر باران نیست، عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود، و او هیچوقت نداند که چرا خیس نشده.

بیست بار دیدمت، نوزده بار بهت خندیدم، هیجده بار به من اخم کردی، هفده بار ازم خسته شدی، شانزده بار دیگه سعی کردم و پانزده جمله عاشقانه رو چهارده بار به سیزده زبان و دوازده لهجه و یازده روز و روزی ده بار به کمک نه نفر به تو گفتم، اما تو هشت بار ازم قهر کردی، هفت بار صورتتو ازم برگردوندی و من شش بار برات مردم، پنج بار قربانت رفتم و چهار بار نازت رو کشیدم. تو سه بار ناز کردی و دو بار خندیدی و جونمو به لب رسوندی تا یک بار بگی: دوسم داری

همه را دوست داشته باش ولی به 1 نفر عشق بورز... توی قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشک می مونه اگه محکم بگیریش تو دستات می میره اگه شل بگیریش فرار می کنه پس باید یه جوری بگیریش که تو دستات خوابش ببره



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: دوست داشتن همه ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : پایبند
تاریخ : یک شنبه 20 مرداد 1392
ادامه جنایات در میانمار در سکوت مطلق مسلمانان
اين روزها جهان ناظر نسل كشي و كشتار وحشيانه مسلمانان ميانمار است. جنايتي كه با سكوت پرسش برانگير جامعۀ حهاني مواجه است.

نسل‎کشی مسلمانا میانمار را که براساس آمار غیر رسمی با کشته شدن چندين هزار مسلمان همراه شده است شاید بتوان خونین‎ترین نسل‎کشی تاریخ علیه مسلمانان خواند.

نسل کشی‏‎های صورت گرفته در حلبچه، سربرنیتسا، اردوگاه صبرا و شتیلا، پاراچنار و هم اکنون میانمار، پنج نسل کشی دردآور علیه مسلمانان در سی سال اخیر هستند، نسل‎کشی‏‌هایی که با مرگ بیش از 66 هزار مسلمان و سکوت جامعه جهانی همراه بودند. در این میان با توجه به آمار موجود، مسلمان میانماری با کشته شدن 50 هزار نفر از هم‌کیشان خود، شاهد تلخ‏‎ترین و خونین‏‌ترین نسل کشی مسلمانان در قرن اخیر بوده‏‌اند.

در کنار روایت داستان تلخ و خونین نسل کشی مسلمانان میانماری، وسعت کشتار مسلمان در میانمار و سکوت جامعه جهانی به چنین اقدام غیرانسانی، یادآور نسل‏ کشی مسلمان در قرن اخیر است، داستانی که گویا قرار است در هر گوشه جهان، هر بار به نحوی تکرار شود و هربار روایت تازه‏‌ای از مظلومیت مسلمانان رقم بخورد.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : یک شنبه 20 مرداد 1392
شعری از استاد شهریار


گینه گلدی رمضان هامی مسلمان اولاجاق
دین اسلام اوجالوب خلق نماز خوان اولاجاق

گله جق غیرتده فاسق ، اولاجاق اهل تمیز
ایتدیقی معصیته جمـــــــله پشیمــان اولاجاق

بیر محرمده چخوب شاهقلی بو مسجد دن
بیر ده بو آیده گلــــوب داخـل ایوان اولاجا ق

روزه سین میل ایلینلر چیخاجاقلار سفـره
ایله بیر هاموسی زوار خـــراسان اولاجا ق

او آداملار که ایدوب میلته چوخ جور وستم
هاموسی بیر گئجه ده قاری قرآن اولاجاق


هچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم وصلاه
قبر ایچینده بیزه او حائیل سوزان اولاجاق

ترجمه فارسی:
ماه رمضان آمد و همه مسلمان خواهند شد
دین اسلام بلند مرتبه شده و همه نماز خوان خواهند شد

فاسق غیرتمند و اهل تمیز خواهد شد
برای تمام معصیتهایی که کرده پشیمان خواهد شد

شاهقلی یکبار در ماه محرم به این مسجد آمده است
بار دیگر هم در این ماه وارد ایوان خواهد شد

روزه خواران به مسافرت خواهند رفت
گویا همه شان برای زیارت به خراسان خواهند رفت

آنانکه به مردم ظلم و ستم بسیار کرده اند
همه شان ناگهان یک شبه قاری قران خواهند شد

تصور میکنند با این همه گناه خواندن نماز و روزه گرفتن
درون قبر حائلی برای آتش سوزان جهنم خواهد شد.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : یک شنبه 20 مرداد 1392
ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین(بسيار خواندني و آموزنده)

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.
مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گلرا برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.
همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.
روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود... .



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین(بسيار خواندني و آموزنده) ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : پایبند
تاریخ : یک شنبه 19 مرداد 1392
جزئیات دسته‌بندی رشته‌های تحصیلی کنکور ۹۲

رشته‌های مختلف تحصیلی کنکور ۹۲ با توجه به ماهیت و گسترش در سطح کشور به ۴ دسته تقسیم ‎بندی می‌شوند.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس،رشته‌های مختلف تحصیلی با توجه به ماهیت و گسترش در سطح کشور به 4 دسته تقسیم‌‎بندی می‌شوند.

بر اساس این دسته‌بندی رشته‌ها در 4 گروه با عناوین رشته‌های استانی، ناحیه‌ای، قطبی و منطقه‌ای معرفی و شناخته می‌شوند.

بنابراین گزارش، رشته‌های استانی به رشته‌هایی اطلاق می‌شود که در اکثر استان‌ها گسترش داشته یا از نظر کاربردی به متخصصان بومی نیاز دارند.

لازم به ذکر است، اینگونه رشته‌ها در جدول (رشته‌های تحصیلی،زیرگروه،مقاطع تحصیلی و نوع گزینش) هر یک از گروه های آزمایشی مختلف در دفترچه راهنمای انتخاب رشته مشخص شده‌اند.

در توضیح رشته‌های ناحیه‌ای لازم به توضیح است که این عنوان به رشته‌هایی اطلاق می‌شود که در اکثر استان‌ها وجود نداشته ولی در چند استان مجاور که به عنوان یک ناحیه بومی تلقی می‌شود (مطابق جدول دسته‌بندی نواحی بومی) موجود است.

شایان ذکر است، اینگونه رشته‌ها در جدول (رشته‌های تحصیلی زیرگروه ، مقاطع تحصیلی و نوع گزینش) هر یک از گروه‌های آزمایشی مختلف در دفترچه راهنمای انتخاب رشته مشخص شده‌اند.

همچنین رشته‌های قطبی به رشته‌هایی اطلاق می‌شود که در اکثر نواحی وجود نداشته ولی در چند ناحیه بومی مجاور که به عنوان قطب بومی تلقی می‌شود (مطابق جدول دسته‌بندی قطب‎های بومی) موجود است.

گفتنی است، اینگونه رشته‌ها در جدول (رشته های تحصیلی، زیرگروه ، مقاطع تحصیلی و نوع گزینش) هر یک از گروه‌های آزمایشی مختلف در این دفترچه راهنما مشخص شده‌اند.

در پایان لازم به ذکر است که رشته‌های کشوری نیز به رشته‌هایی اطلاق می شود که در اکثر قطب‎های بومی وجود نداشته و تنها در تعدادی از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی ارائه می‌شود. اینگونه رشته‌ها در جدول (رشته‌های تحصیلی، زیرگروه ، مقاطع تحصیلی و نوع گزینش) هر یک از گروه های آزمایشی مختلف در این دفترچه راهنما مشخص شده‌اند.



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: انتخاب رشته کنکور ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
یک داستان واقعی

پیرمرد یه همبرگر یک چیپس و یه نوشابه سفارش داد...

همبرگر را به ارامی از توی پلاستیک در اورد و با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد...

یک نیمه اش را برای خودش برداشت و نیمه دیگر را جلوی زنش گذاشت...

بعد از ان پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس ها رو دانه دانه شمرد و
انها را دقیقا به دو قسمت تقسیم کرد

و نصفی از انها را جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگر را جلوی خودش...

پیرمرد یه جرعه از نوشابه ای که سفارش داده بودند را خورد...

پیرزن هم همین کار را کرد و فقط یک جرعه از نوشابه را خورد
و بعدش ان را دقیقا وسط میز قرار داد...

پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه همبرگر خودش زد...

بقیه افراد که توی رستوران بودن فقط داشتن انها را نگاه می کردن
و به راحتی می شد پچ پچ هایشان رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید:
"
این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن...طفلکی ها پول ندارن واسه خودشون دو تا همبرگر بخرن..."

پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس ها ...

در همین حال بود که یک مرد جوان که دلش به رحم امده بود به میز انها اومد
و خیلی مودبانه پیشنهاد داد که یه همبرگر دیگر برایشان بخرد...

پیرمرد جواب داد:
"
نه...ممنون...ما عادت داریم همیشه همه چیز رو با هم شریک بشیم..."

بعد از ۱۰ دقیقه افرادی که پشت میزهای کناری نشسته بودن متوجه شدن
که پیرزن هنوز لب به غذا نزده...

پیرزن فقط نشسته بود و غدا خوردن شوهرش رو تماشا می کرد
و فقط هر از وقتی جایش را با شوهرش توی نوشابه خوردن عوض می کرد...

در همین حال بود که دوباره مرد جوان به میز انها امد و دوباره پیشنهاد داد که برایشان یه همبرگر دیگر بخرد...

این بار پیرزن جواب داد:
"
نه خیلی ممنون... ما عادت داریم که همه چیزها رو با هم شریک بشویم..."

چند دقیقه بعد پیرمرد همبرگرش را کامل خورده بود و مشغول تمیز کردن دست و دهنش بود

که دوباره مرد جوان به میز انها امد وبه طرف پیرزن که هنوز لب به غذا نزده بود رفت و گفت:می تونم بپرسم منتظر چی هستید؟

"پیرزن به صورت مرد جوان خیره شد و گفت:"دندان



:: موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
قانون طلایی زندگی

اکنون شما در مکانی هستید که افکار و اعمالتان در چند سال اخیر شما را به آنجا آورده اند . آن چه در ده ، بیست سال آینده تجربه خواهید کرد ، متاثر از کارهایی است که همین امروز انجام می دهید دوستان شما ، خانواده و شغل و حساب بانکی و محل سکونت شما ، تماما" توسط انتخابی که صورت می دهید ، فراهم خواهد شد .
آنچه امروز انجام می دهید ، بر آنچه فردا می خواهید انجام دهید ، تاثیر خواهد نهاد ، رنج و زحمت امروز ، گنج فردا را تدارک خواهد دید .
می توانید تصمیم به ترک یک عادت ناپسند بگیرید یا ساعتی را در کنار خانواده بگذارید ، یا برای آینده خود برنامه ریزی کنید ...


این دیگر عزم و اراده شماست که انجام کارها را میسر می سازد .


انسان نا آگاه هرگز قادر به درک این مسائل نخواهد بود اما هر موجود خردمند و عاقلی این نکته باریک تر از مورا می بیند ومیداند که آن چه امروز انجام می دهد از اهمیت خاصی برخوردار است . شما می توانید تا مدتی هم که شده از مقابله با حوادث و رویدادهای زندگی شانه خالی کنید و آنها را به هیچ بگیرید ، ولی دیر یا زود متوجه خواهید شد خلاصی از دست آنها میسر نیست . می بینید که صورت حساب هایتان را پرداخت نکرده اید ، کارتان را نیمه تمام رها کرده اید و دیگری را مسئول و مقصر کارها می دانید و چند ماهی زندگی را به همین شیوه می گذرانید . پس از آن چه اتفاقی می افتد ؟! سرانجام ، یک روز زیر آوار مشکلات از پای درمی آیید و از این که هیچ ذوق و شوقی برای کار کردن ندارید ، شگفت زده میشوید و زمانی تعجبتان بیشتر میشود که در می یابید موجودی بانکی تان ته کشیده و کسی را هم دم دست ندارید که دق دلیتان را سر او خالی کنید و بهتر بگوئیم دیگر دوستی برایتان باقی نمانده و کاملا" تک و تنها شده اید . بنابر این ، این زندگی است که به شما خاطرنشان می سازد که حتی یک لحظه از امروز را از دست ندهید .


هر لحظه تاثیر خاص خودش را دارد و نباید آن را نادیده گرفت .



:: موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
جایزه

جنایت کاری که یه ادم را کشته بود در حال فرار و اوارگی ...

با لباس ژنده و پر گرد و غبار و دست و روی کثیف خسته و کوفته به یه دهکده رسید...

چند روزی چیزی نخورده بود و بسیار گرسنه بود ...

او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد...

به خاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا ان را گدایی کند..

دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس میکرد که به یکباره پرتقال فروش را جلوی چشمش دید ...

بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و پرتغال را از دست میوه فروش گرفت...

میوه فروش گفت: بخور نوش جانت پول نمیخواهم...

سه روز بعد ادم کش فراری باز جلوی دکه میوه فروش ظاهر شد....

این دفعه بی انکه که کلمه ای ادا کند صاحب دکه فورا چند پرتقال را در دست او گذاشت ...

فراری دهان خود را باز کرد گویی که میخواست چیزی بگوید...

ولی نهایتا در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت...

اخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع میکرد صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد...

میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت ...

عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت ...

زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند :

قتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده بودند...

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت پلیس ها چند روزی متوالی در اطراف دکه در کمین بودند...

سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود...

او به اطراف نگاه کرد گویی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند...

او ناگهان ایستاد وی چاقویش را از جیبش بیرون اورد و به زمین انداخت و با بالا نگه داشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شد و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید....

موقعی که داشتند او را میبردند زیر گوش میوه فروش گفت:

ان روزنامه را من پیش تو گذاشتم برو پشتش را بخوان سپس لبخند زنان و با قیافه کاملا راضی سوار ماشین پلیس شد...

میوه فروش با شتاب ان روزنامه را بیرون اورد و در صفحه پشتش چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود:

من دیگر از فرار خسته شده ام از پرتقالت متشکرم...

هنگامی که داشتم برای پایان بردن به زندگی تصمیم میگرفتم نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت بگذار جایزه پیدا کردن من جبران زحمات تو باشد...



:: برچسب‌ها: جایزه ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
زرتشت

داشتم یه وب گردی کوچیک میکردم که چشمم با این افتاد خیلی واسم جالب و زیبا بودم:

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم





:: برچسب‌ها: زرتشت ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392