خود کشی و واکاوی کیفر ان

بزرگ ترین گناه نا امیدی است ... (حضرت علی علیه السلام )

پیشگفتار

وقتی در مقابل علت مرگ مشاهیری همانند ارنست همینگوی ، ونسان ونگوک ، ویرجینیا ولف ، مرلین مونرو ، آدولفهیتلر ، کلئوپاترا و ... با کلمه ی خود کشی رو به رو می شویم ، وقتی هر روز در اخبار روزنامه ها واژه ی خودکشی را می خوانیم ، و گه گاه از این سو و آن سو با آمار رو به گسترش آن در جهان رو به رو می شویم خواه ، نا خواه ماهیتپیچیده ی این پدیده ذهن مان را درگیر خود می سازد . پدیده ای که پیچیدگی اش منحصر به علل متعدد آن نبوده و حتی نحوه ی برخورد با اقدام کنندگان ناموفق و یاری دهندگان آنان را در بر می گیرد.
پدیده ای که گاهی که با قتل هایی حرفه ای اشتباه گرفته می شود ، پدیده ای که عمومآ خانواده
قربانیان از فاش شدنشمی هراسند و آن را خللی بر آبروی متوفی و نزدیکان وی می شناسند...
در کشور ما خودکشی با نام صادق هدایت عجین شده است. و چنان جا افتاده که در کنار هر خودکشی به دنبالکتابی یا نوشته ای از او می گردند... بسیاری از پدر و مادر ها نگران خواندهشدن کتب این نویسنده توسط فرزندانجوانشان هستند ... نویسنده ای که در نوزدهم فروردین ماه سال هزار و سیصد و سی در پاریس به وسیله گاز به زندگی خود پایان داد و به سمبلی برای خودکشی بدل شد.
اینکه علت خودکشی او چه بوده است و میزان تاثیر افکار و نوشته هایش به چه میزان بوده و اینکه آیا در مورد نقش او در خودکشی ها اغراق شده است یا خیر از این بحث خارج است ولی می شود به این جمله ی مشهور روانشناسان اکتفا کرد که: (( برای خود کشی هیچ گاه یک عامل تمام عیار وجود ندارد))
به طبع می شود پذیرفت که هر نوشته ی ناامیدانه ای برای افراد مستعد خودکشی به منزله ی مشوق است اما این را نیزباید پذیرفت که خودکشی یک بیماری جهانی است که اگر برای موارد ایرانی آن وجود یک نویسنده را به عنوان علت العلل بپذیریم در تحلیل موارد خارجی آن عاجز خواهیم ماند...
حال که نامی از این نویسنده برده شد بد نیست برای شروع مبحث مورد نظر به جمله ای از او بپردازیم که پیرامون خودکشی نگاشته شده است :

((نه، کسی تصمیم به خودکشی نمی گیرد. خودکشی با بعضی هست. در خمیره و در سرشت آنهاست، نمیتوانند از دستش بگریزند))

آنچه مسلم است اینکه در خودکشی جبری نیست که بتوان آن را به جایی ورای اراده ی انسان منتسب نمود چنان که خداوند نیز این عمل را مذموم می شمرد و گناهی نابخشودنی ...
برای خودکشی تعاریف متعدد ذکر شده است... اما آنچه قطعی است :
تسلیم یک انسان در برابر مشکلات و رنج ها و تصمیم او برای پایان دادن به زندگی است.

خودکشی رفتار یا پدیده ای است که از جوانب متعدد باید مورد بررسی قرار گیرد. تا آنجا که مشخص است خودکشی در بسیاری از جوامع وجود داشته و دارد و در هر کجا که انسان ها زندگی می کنند خودکشی هم اتفاق می افتد. بدون تردید خودکشی در هر جا، هرخانواده و هر جامعه ای که اتفاق بیفتد عوارض نامطلوب خانوادگی، اجتماعی و... برجای می گذارد؛ به نوعی که این خودکشی می تواند عاملی برای شروع و یا بروز یک نوع بیماری روانی و یا جسمی گردد و حتی باعث متلاشی شدن خانواده و مانعی برای سیر مطلوب و طبیعی آن گردد . خودکشی بایستی از دیدگاه های روانی ، اجتماعی ، خانوادگی ، اقتصادی ، تحصیلی ، کاری ، قانونی و... مورد بررسی و توجه قرار گیرد. ریشه یابی هرگونه عامل ، و یا عواملی که زمینه را برای خودکشی فراهم می سازد بسیار مهم است ؛ خود کشی را می توان به سه نوع تقسیم بندی نمود:
1- خودکشی موفق: افرادی که به طور جدی خودکشی می کنند و با روشی که انتخاب می نمایند به زندگی خود پایان می دهند.
2- خودکشی ناموفق : آنهایی که با هر روش انتخابی اقدام به خودکشی می کنند و نجات می یابند.
3- خودکشی پنهان یا مزمن: آمار خودکشی در این نوع ، بسیار بالاتر از دیگرانواع خودکشی است. در این مورد با وجودی که فرد از انجام بعضی رفتارها و یا عادات آگاهی دارد و می داند که ادامه آن رفتار و یا عادات موجب عارضه جسمی، معلولیت و یا مرگ وی می شود و با وجودی که در مورد آن رفتار و یا عادات مخرب با وی مکرراً صحبت شده وعواقب آن به وی گوشزد می گردد ، اما وی به رفتار وعادت خود ادامه داده و به سلامتی خود بی توجهی می نماید. شاید بتوان این نوع خودکشی را "خودکشی محترمانه" نامید، به عنوان مثال: اعتیاد به مواد مخدر، الکل، سیگار، استفاده غیرمجاز از داروهای زیان آور، و یا بیماران قلبی ، فشار خونی ، و دیابتی ها ؛ که این بیماران در مورد استفاده از داروهای تجویزی بی توجهی می نمایند و رژیم غذایی خود را رعایت نمی کنند. درهمین زمینه بعضی از تصادفاتی که منجر به مرگ راننده شده و نمی توان دلیل و یا علت مشخصی را برای آنها پیدا کرد، نمونه ی این گونه خودکشی است.
آنچه در این تحقیق مورد توجه بوده واکاوی کیفری پدیده ی خودکشی است. که با تعاریف و آمار هایی پیرامون خودکشی آغاز و پس از بررسی ماهیت کیفری آن و مطالعات تطبیقی مورد نتیجه گیری قرار می گیرد.
امید است پس پایان این نوشتار به اهمیت برخورد حقوقی با خودکشی، معاونت در آن و خلل های قانونی موجود پیرامون آن پی ببریم .

هورمزد یعقوبی نژاد- تابستان هزار وسیصد و هشتاد ونه

خودکشی و حقوق کیفری

خودکشی از دیدگاه بسیاری از علوم هچون روان شناسی، جامعه شناسی، پزشکی، جرم شناسی و حقوق جزا (کیفری) قابل تحلیل و بررسی است.
از لحاظ حقوق کیفری، بحث راجع به خودکشی در حاشیه بررسی ها ی قتل ها به میان می آید. از این حیث خودکشی یا انتحار عبارت است از قتلی که فاعل جرم (قاتل)، مفعول جرم (مقتول) نیز می باشد. به عبارت دیگر، هرگاه مجنی علیه (بزه دیده) قتل، خودش قاتل باشد عمل خودکشی تحقق می یابد. در واقع خودکشی نوعی از قتل همراه با وحدت قاتل و مقتول است. براین اساس باید گفت خودکشی و به تبع آن خودزنی، از جمله بارزترین مواردی هستند که در آنها بزهکار و بزه دیده یک فرد واحد می باشد. بنابراین خودکشی مهمترین نوع خشونت تغییر شکل داده شده است. در این نوع خشونت، فرد مرتکب به جای اینکه دیگران را مورد حمله و تعرض قرار دهد، به زندگی و حیات خود حمله کرده و به آن خاتمه می دهد.
عمل خودکشی مختص زمان حاضر نبوده و از دوران های بسیار قدیم تا به حال وجود داشته است؛ اما آنچه که تازگی دارد گسترش و افزایش تعداد خودکشی ها می باشد. آمارهای انتشار یافته در مورد خودکشی ها کامل نبوده و آن طور که باید تعداد واقعی خودکشی ها را نشان نمی دهد. البته علت این امر آن است که بیمارستان ها، بسیاری از خودکشی ها را تحت عناوین دیگری قلمداد می کنند و به همین دلیل، بسیاری از انتحارها در آمارهای رسمی منعکس نمی شوند. نباید فراموش کرد که در زمان های گذشته معمولا خودکشی در نیمه دوم دوران عمر انجام می گرفت، ولی در حال حاضر بیشتر مرتکبان آن جوانان هستند. مقامات ذی صلاح معتقدند بعد از مرگ ناشی از تصادفات رانندگی، خودکشی دومین عامل مرگ و میر جوانان است.
بررسی و مطالعه در مورد خودکشی از دیدگاه فقهی و حقوقی حایز کمال اهمیت است، زیرا این پدیده از دیدگاه شرع اسلام و قوانین جزایی دارای احکام خاصی می باشد. در بررسی فقهی خودکشی، باید آن را از منظر کتاب، سنت و اجماع مورد توجه قرار داد و ضمانت اجرای ممنوعیت این عمل را در نظام حقوقی اسلام مشخص نمود. برای بررسی خودکشی از دیدگاه حقوق کیفری نیز ابتدا باید این عمل را از منظر تاریخ حقوق کیفری و سپس حقوق جزای تطبیقی مورد مطالعه قرار داد و نهایتا به تحلیل آن در حقوق جزای داخلی (ایران) پرداخت.

● بررسی خودکشی از دیدگاه فقه جزایی

هرکس باید ایمان پیدا کند که حیات ودیعه و امانت الهی بوده و نقطه عزیمت اعتلاء و کمال آدمی است. خیانت در این امانت از نظر عقل و مذهب و البته اخلاق، جنایتی غیرقابل بخشش می باشد. خودکشی اهانت به خداوند متعال است و اسلام نیز به این دلیل، چنین اهانتی را نسبت به خالق تحمل نکرده و آن را گناهی نابخشودنی اعلام نموده است. شریعت الهی حقوق افراد را عطیه ای از جانب خداوند متعال درباره بندگان می شمارد و هرگونه تصرف و استفاده از این حقوق را که منافی و مناقص شریعت و مقاصد شارع انجام گیرد، باطل به حساب می آورد.
به همین دلیل دین اسلام خودکشی را در عداد گناهان بزرگ قرار داده و مرتکب آن را مستوجب عقاب و کیفر اخروی می داند؛ زیرا حیات از جمله عطایایی است که خداوند در وجود افراد به ودیعه نهاده است و افراد بشر نمی توانند این حق را از خود سلب کنند. ودیعه جانشین کردن در حفظ و نگهداری می باشد (الودیعه هی استنابه فی الحفظ) درباره احترام و حمایت از حق حیات و حرمت دماء، آیات متعددی در قرآن کریم وارد شده است و در تعالیم و ارشادهای پیامبر اکرم(ص) و ایمه معصوم(ع) نیز این موضوع مورد عنایت قرار گرفته است.

▪ خودکشی از دیدگاه قرآن کریم(کتاب)

در قرآن کریم که در علم <اصول فقه> از آن به <کتاب> تعبیر می شود، آیاتی وجود دارند که حرمت خودکشی از آنها قابل استنباط هستند. صریح ترین و متقن ترین آیه ای که در زمینه خودکشی می تواند مورد استناد قرار گیرد، ذیل آیه بیست و نه سوره نساء می باشد که خداوند متعال می فرماید: <ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما> یعنی: خودتان را نکشید، به درستی که خداوند نسبت به شما مهربان است.
در کتاب <المیزان فی تفسیر القرآن> در مورد این آیه چنین آمده است: <ظاهر این جمله نهی از این است که کسی خود را بکشد، لیکن وقتی در نظر بگیریم که در کنار جمله <لاتاکلوا اموالکم بینکم> (که قسمت اول آیه فوق است) قرار گرفته که ظاهر آن این است که همه مومنین را یک واحد فرض کرده است که آن واحد دارای مالی می باشد که باید آن را از غیر طریق باطل بخورد،(بنابراین) چه بسا (از جمله <لاتقتلو انفسکم>) این معنا استفاده شود و حتی دلالت کند بر اینکه مراد از کلمه <انفس> تمامی افراد جامعه دینی می باشد و مانند جمله قبل همه مومنین فرد واحدی شده اند به طوریکه جان هر فردی جان سایر افراد است. در نتیجه در صورت چنین اجتماعی، نفس و جان یک فرد، هم جان خود اوست و هم جان سایر افراد.
پس چه خودش را بکشد و چه غیر را، خودش را کشته است و به این ترتیب جمله <ولاتقتلوا انفسکم> جمله ای است مطلق که هم شامل انتحار می شود و هم شامل قتل نفس و کشتن غیر. چه بسا بتوان از ذیل آیه که می فرماید: ان الله کان بکم رحیما استفاده کرد که منظور از این قتل نفسی که از آن نهی شده است، معنایی عمومی تر باشد به طوری که هم شامل کشتن غیر شود و هم شامل انتحار و هم شامل به خطر انداختن خویش گردد و خلاصه کاری کند که منجر به کشته شدن او شود، زیرا در ذیل آیه، نهی نام برده را به رحمت خدا تعلیل کرده و فرموده : این کار را مکنید زیرا خدا به شما مهربان است، و بر کسی پوشیده نیست که چنین تعلیلی با مطلق بودن معنا سازگارتر است. بنابراین تعلیل، آیه شریفه (بیست و نه سوره نساء) معنایی وسیع پیدا می کند و همین سازگاری موید آن است که بگوییم جمله <ان الله کان بکم رحیما> تعلیل است برای جمله <ولاتقتلوا انفسکم> به تنهایی.
در <تفسیر نمونه> در مورد ذیل آیه بیست و نه سوره نساء آمده است: <ذیل آیه، مردم را از قتل نفس بازمی دارد و ظاهر آن به قرینه جمله <ان الله کام بکم رحیما> یعنی: خداوند نسبت به شما مهربان است، نهی از خودکشی و انتحار می باشد، یعنی خداوند مهربان نه تنها راضی نمی شود دیگری شما را به قتل برساند، بلکه به خود شما هم اجازه نمی دهد که با رضایت خود، خویشتن را به دست نابودی بسپارید، در روایات اهل بیت (ع) نیز آیه فوق به همین معنی <انتحار> تفسیر شده است.> روایات مذکور در تفاسیری همچون <مجمع البیان لعلوم القرآن> تالیف <مرحوم امین الاسلام طبرسی> (متوفی پانصد و چهل و هشت ه-.ق) و <تفسیر نورالثقلین> قابل مشاهده است.
در <تفسیر راهنما> در مورد جمله <لاتقتلوا انفسکم> چندین نوع تفسیر بیان شده است که در واقع، هر یک احکام خاصی را به وجود آورده اند. این موارد عبارتند از: کشتن مسلمان حرام است، حرمت انتحار و خودکشی، وضو و غسل در هوای سرد با وجود خطر جانی، در حکم خودکشی است زیرا پیامبر(ص) در پاسخ سیوال از وضو و غسل در هوای سرد با وجود خطر جانی فرمود: <ولاتقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما، یورش مسلمانان به تنهایی بر اجتماع دشمن مشرک و خود را در معرض کشته شدن قرار دادن در حکم خودکشی است به دلیل روایتی که از امام صادق(ع) وجود دارد؛ جنگیدن بدون توان و آمادگی برای پایداری، در حکم خودکشی است به دلیل روایتی که از امام صادق(ع) در این مورد وجود دارد.
به هر حال همانطور که مشاهده شد، یکی از تفاسیر قطعی آیه سی و چهار سوره نساء حرمت خودکشی می باشد. البته غیر از آیه فوق، آیه سی و سه سوره اسراء نیز به نوعی دلالت بر حرمت خودکشی دارد. در این آیه خداوند متعال
می فرماید: <ولاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق> یعنی: هرگز نفس محترمی را که خداوند آن را محترم داشته و قتلش را حرام کرده نکشید مگر آنکه به حق (مستحق کشتن باشد.)
نکته مهم در مورد آیه فوق این است که عبارت <حرم الله> را هم می توان از ریشه <حرمت> و به معنای <حرام> معنی کرد و هم می شود از ریشه <حرمت> و به معنای <احترام> دانست. به این ترتیب آیه فوق را می توان به دو صورت معنی نمود: اول - نفسی را که خداوند ریختن خون او را حرام کرده نکشید، دوم - نفسی را که خداوند او را محترم قرار داده نکشید.
نکته مهم دیگری که در آیه سی و سه سوره اسراء قابل ذکر است کلمه <الا بالحق> می باشد. <الا> از ادات استثناء بوده و به معنی <مگر اینکه> یا <مگر> می باشد. <بالحق> نیز ناظر به موارد قصاص یا حد است. یعنی مواردی که فرد، به حق مستحق کشتن است مثل زنای محصنه یا قتل عمد.
برطبق عموم آیه فوق کسی مجاز نیست نفسی را که خداوند خون ریختنش را حرام کرده یا آن را محترم شمرده است، بکشد. نفس انسان نسبت به خودش نیز محترم بوده و از نظر خداوند دارای احترام شمرده می شود. بنابراین باید گفت، علاوه براینکه کشتن انسان های دیگر به ناحق حرام می باشد، خودکشی نیز حرام است، زیرا خودکشی یک عمل ناحق است. البته شبیه مضمون آیه سی و سه سوره اسراء در آیه شصت و هشت سوره فرقان هم آمده است که خداوند می فرماید: <ولایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق> یعنی: نفس محترمی را که خداوند حرام کرده به قتل نمی رسانند مگر به حق.
در مجموع، براساس آیات قرآن کریم، خودکشی و انتحار حرام است.

▪ خودکشی از دیدگاه احادیث، اخبار و روایات (سنت)

<سنت> از نظر شیعه، عبارت از <قول> (گفتار) یا <فعل> (کردار) یا <تقریر> (سکوت و رفتار تاییدآمیز) معصوم(ع) در امور دینی است. نقل و حکایت سنت را <روایت>، <حدیث> و <خبر> گویند
در مورد خودکشی روایات و احادیث متعددی وجود دارد که برخی از آنها عبارتنداز:
- حضرت علی(ع) فرمود: <مومن ممکن است به هر نوع مرگی بمیرد، اما خودکشی نمی کند. پس کسی که بتواند خون خود را حفظ کند و با این وجود از قاتل خود جلوگیری نکند تا کشته شود، قاتل خود خواهد بود.>
- امام باقر(ع) فرمود: <به درستی که مومن به هر بلایی مبتلا می شود و به هر قسم مردنی می میرد، جز اینکه او خود را نخواهد کشت.>
- امام صادق(ع) فرمود: <کسی که عمدا خود را بکشد، برای همیشه در آتش جهنم خواهد بود؛ چون خدای تعالی فرموده است: <ولاتقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا> یعنی: خودتان را نکشید، همانا خداوند نسبت به شما مهربان است و هرکس از روی دشمنی و ستمگری چنین کاری کند [یعنی خود را آلوده خوردن اموال دیگران به ناحق سازد و یا دست به انتحار و خودکشی بزند] پس او را به زودی در آتش دوزخ درآوریم و این کار برای خدا آسان است.>
همانطور که مشهود است، براساس روایات و اخبار معصومین(ع) خودکشی جایز نیست.
در کتب روایی، احادیث متعددی وجود دارند که براساس آنها یک فرد مومن، استوار و محکم و در عین حال انعطاف پذیر است. در واقع، انسان مومن به هیچ وجه در مقابل مشکلات کمر خم نمی کند و هرگز در برابر حوادث ناگوار روزگار تن به خودکشی نمی دهد. امام صادق(ع) فرمود: <المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف> یعنی: مومن مثل کوه استوار است، هیچ طوفانی او را تکان نمی دهد. در حقیقت، هرچه باران و برف ببارد و هرچه طوفان شدید باشد، کوه از جای خود تکان نمی خورد. مومن نیز همچون کوه پابرجاست و هیچ حادثه و مصیبتی او را دگرگون
نمی کند.
همچنین امام صادق(ع) در روایت دیگری فرمودند: <المومن کالسنبله> یعنی: مومن مثل شاخه گندم می باشد. بدیهی است که شاخه گندم قابل انعطاف بوده و هر قدر که باد تند و شدید باشد، نمی تواند آن را از ریشه درآورد.
جمع بین دو حدیث فوق چنین می شود که مومن درحالی که مثل شاخه گندم انعطاف پذیر است، همچون کوه نیز پابرجاست. بنابراین انسان مومن هرگز خودکشی نمی کند، زیرا همیشه به رحمت و کمک خداوند متعال امیدوار بوده
و همواره در کارها <متوکل> می باشد و همانطور که خداوند فرموده است: <ان الله یحب المتوکلین> یعنی: به درستی که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد. (آیه صد و پنجاه و نه سوره آل عمران)

▪ خودکشی از دیدگاه فقها (اجماع)

<اجماع> بنابر تعریف اصولیین شیعه عبارت است از اتفاق جماعتی (که منظور مجتهدین مذهب اسلام است)، که اتفاق آنها کاشف از رای معصوم باشد برامری از امور دینی. اجماع را دلیل مستقلی در عداد سایر ادله استنباط احکام مانند کتاب و سنت دانسته اند. البته باید توجه داشت که گاهی از کتاب یا سنت دلیلی برای اثبات حکم مساله ای وجود دارد (همچون خودکشی و انتحار) و در نتیجه، همه فقها برآن حکم اتفاق نظر پیدا می کنند و به اصطلاح <اجماع> تحقق می یابد. ولی گاهی چنین نیست و دلیلی برای اثبات حکم مساله وجود ندارد و با این حال <اجماع> به وجود آمده است.
اجماع نوع دوم ارزش اثباتی بیشتری دارد و در این صورت به درستی می توان آن را در شمار ادله دیگر استنباط احکام ذکر کرد. اما اجماع نوع اول را که <اجماع مدرکی> می نامند، نمی توان دلیلی مستقل از ادله دیگر استنباط احکام دانست، زیرا فرض این است که مستند حکم مساله، کتاب یا سنت است. اجماعی که بین فقها در مورد حرمت خودکشی وجود دارد نیز از نوع <اجماع مدرکی> می باشد، زیر اصل حکم حرمت انتحار در کتاب و سنت اثبات شده است. با این حال، ذکر بعضی از اقوال علمای شیعه در مورد خودکشی لازم به نظر می رسد.
ملامحمدباقر مجلسی (متوفی 1111 ق) پس از نقل حدیثی از امام علی(ع) که فرموده اند: <مسلمان به هر بلایی گرفتار می گردد و با هر مرگی از دنیا می رود غیر از خودکشی. پس کسی هم که قدرت داشته باشد جان خود را حفظ کند و این کار را نکند، خودکشی کرده است.> می نویسد: <کسی که با حربه یا سم یا اعتصاب غذا یا نخوردن دارویی - که می داند برای او مفید است - جان بدهد، خودکشی کرده است.>
شیخ محمدحسن نجفی اصفهانی ملقب به <صاحب جواهر> (متوفی 1266 .ق) در کتاب ارزشمند <جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام > می نویسد: <خودکشی برای رهایی از رنج و فشار شدید ناشی از تشنگی و گرسنگی که ممکن است به مرگ انجامد، جایز نیست.>
شاید از نظر عده ای، خودکشی در فرض فوق نوعی از <اضطرار> باشد؛ لیکن چنین بحثی منتفی است، زیرا عمل ارتکابی متناسب با خطر موجود نبوده و برای دفع آن نیز ضرورت ندارد.

· خودکشی و قاعده ی تسلیط

نکته مهم این است که برخی از محققان، با توجه به قاعده فقهی <الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم> یعنی: مردم براموال خود و جان خویش مسلط هستند، در حرمت خودکشی تشکیک کرده اند. در پاسخ این مطلب باید گفت که قاعده مذکور بدون کلمه <انفسهم> صحیح می باشد و در غالب کتب معتبر <قواعد فقه> شیعه نیز قاعده فوق که به <قاعده تسلیط> معروف است به صورت <الناس مسلطون علی اموالهم> آمده است. بنابراین در قاعده تسلیط، کلمه <انفسهم> وجود ندارد.
از طرف دیگر، باید توجه داشت که حتی اگر کلمه <انفسهم> را در قاعده تسلیط داخل بدانیم و ذکر آن را لازم فرض کنیم، باز هم توجیه اباحه خودکشی براساس آن امکان پذیر نیست؛ چرا که می دانیم قاعده تسلیط تا جایی اجرا می شود که ضرری متوجه کسی یا حقی نباشد. در واقع <قاعده لاضرر> که براساس حدیث نبوی <لاضرر و لاضرار فی الاسلام> (ضرر و زیان رساندن در اسلام وجود ندارد) به وجود آمده است، همواره در امور مدنی برقاعده تسلیط حکومت دارد. از دیدگاه فقهی <ضرر> هم شامل <مال> می شود و هم شامل <نفس> می گردد. به این ترتیب، از آنجایی که خودکشی نوعی ضرر است، اسلام نیز انجام آن را هرگز مجاز نمی شمارد. مضافا اینکه براساس قاعده فقهی <کلما اضر بالبدن فهو حرام>، هر چیزی که به بدن ضرر برساند حرام است . خودکشی نیز کامل ترین نوع ضرر رساندن به بدن بوده و از این نظر، قطعا حرام می باشد.

▪ ضمانت اجرای ممنوعیت خودکشی در نظام حقوقی اسلام

ضمانت اجرای ممنوعیت خودکشی در نظام حقوقی اسلام، برپایه های اصول و مبانی عقیدتی و اخلاقی استوار است، زیرا مومنین و کسانی که اعتقادات مذهبی کاملی دارند، می دانند که حاکمیت مطلق برجهان و انسان در ید خداوند بوده و اوست که انسان را به سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و انسان نمی تواند این حق خدادادی را ازخود سلب کند. براساس مبانی فکری و عقیدتی اسلام، فرد مومن در زندگی اجتماعی و در برخورد با مسایل و مشکلات روزمره، هیچ گاه از لطف و مرحمت پروردگار نا امید نمی شود و همواره به تلاش و کوشش خود برای غلبه برمشکلات ادامه می دهد. فرد مومن همیشه به خداوند متعال توکل می کند و بنابر آیه سه سوره طلاق: <و من یتوکل علی الله فهو حسبه> یعنی: هرکس بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت می کند.
براساس آیات و روایات، اگر افرادی پیدا شوند که آگاهانه دست به خودکشی بزنند، از آنجایی که برخلاف اوامر الهی، حیات خود را سلب کرده اند، بی ایمان از دنیا خواهند رفت. به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که ضمانت اجرای خودکشی در شریعت اسلام امری اخلاقی، درونی و دینی است و همین امر باعث گردیده که در طول تاریخ، آمار خودکشی در بین مسلمانان نادر بوده و قابل مقایسه با آمار خودکشی سایر ملل نباشد. اما به هرحال همواره عده ای از مسلمانان نیز یافت شده اند که عمل خودکشی را انجام داده اند. بنابراین دانستن حکم فقهی این قبیل خودکشی ها بسیار مهم است.
به طور کلی از دیدگاه فقهی <جنایت برخود> به دو نوع تقسیم می شود:
ـ جنایت برخود به صورت عمد،
ـ جنایت برخود به صورت غیرعمد.

1) جنایت برخود به صورت عمد

هرگاه کسی عمدا مرتکب قتل خود شود و به اصطلاح خودکشی و انتحار کند، نه دیه بروی تعلق می گیرد و نه کفاره و این موضوع مورد اتفاق همه فقهای شیعه است. اما از اهل سنت، <محمدبن ادریس شافعی> (متوفی دویست و چهار .ق) معتقد است که کفاره تعلق می گیرد و آن را از میراث (ترکه) فردی که خودکشی کرده می دهند. دلیل شیعه در این مورد، اصل برایت ذمه است، زیرا اشتغال ذمه به دلیل نیاز دارد. (شیخ طوسی: خلاف، ج سه، ص صد و چهل و هشت) اگر گفته شود دلیل اشتغال، آیه شریفه <و من قتل مومنا خطا فتحریر رقبه...>
[یعنی: و هرکس مومنی را به صورت خطایی به قتل رساند پس باید برده ای را آزاد کند (آیه نود ودو سوره نساء) ] است چرا که اطلاق این آیه، قتل نفس خود را هم شامل می شود؛ در پاسخ گفته می شود: این اطلاق منصرف است به کشتن فرد دیگری و شامل خودکشی نمی گردد. پس انصراف مانع تمسک به اطلاق آیه است.

2) جنایت برخود به صورت غیرعمد

چنانچه جنایت برخود به صورت خطا انجام پذیرد، مثلا کسی از فراز درخت یا کوهی فرو افتد یا مواد منفجره دردستش منفجر شود و به سبب این قبیل حوادث، مقتول یا مجروح گردد، خونش به هدر رفته و <عاقله> (بستگان ذکور نسبی پدری یا پدری و مادری) مسئول دیه او نمی باشند. <ابوحنیفه نعمان بن ثابت> (متوفی صد و پنجاه .ق) و یارانش و همچنین <شافعی>، <ربیعه>، <مالک بن انسو <ثوری> همه برهمین عقیده اند. اما کسانی هم گفته اند که در این مورد، دیه برعهده عاقله است و اگر کسی به خطا دست خود را قطع کند، عاقله دیه دست او را به وی می دهند. همچنین هرگاه به سبب سانحه ای، فردی خود را به هلاکت افکند، عاقله او دیه وی را به وارثانش می دهند و <اوزاعی>، و <احمدبن حنبل> و <اسحاق> براین عقیده اند.
البته دلیل شیعه در این مورد برعدم ضمان عاقله، اصل برائت ذمه است، زیرا برای مسئولیت عاقله در این مورد، دلیل معتبری وجود ندارد. مضافا اینکه روایت شده است: عوف بن مالک اشجعی در یکی از جنگ ها، شمشیری را به سوی یک مشرک پرتاب کرد که به خطا، خود عوف را به قتل رساند. یاران پیامبر(ص) از نماز خواندن برجنازه وی امتناع ورزیدند و گفتند که جهاد عوف باطل است. چون پیغمبر از این ماجرا آگاهی یافت، فرمود: <عوف، مجاهد و شهید مرده است.> در این مورد، اگر دیه برعهده عاقله بود قطعا پیامبر در موضع حاجت به بیان، سکوت نمی فرمود و حکم را صریحا ذکر می کرد. (شیخ طوسی: خلاف، ج سه، ص صد و چهل و سه
البته علت امتناع یاران پیامبر(ص) از خواندن نماز برجنازه عوف بن مالک این بود که از نظر فقهی، شرکت در مراسم عزاداری کسی که خودکشی کرده است، اگر به منزله تایید و تصدیق یا ترویج عمل او باشد جایز نیست، اما چنانچه

● بررسی خودکشی از دیدگاه حقوق کیفری (جزا)

برای بررسی خودکشی ازدیدگاه حقوق کیفری، ابتدا باید این عمل را از منظر تاریخ حقوق کیفری و سپس حقوق جزای تطبیقی مورد توجه قرار داد و نهایتا به تحلیل آن در حقوق جزای داخلی (ایران) پرداخت.

1) خودکشی در تاریخ حقوق کیفری

خودکشی، پدیده ای است که همواره در طول تاریخ و در کشورها و ملل مختلف وجود داشته است. البته در قدیم الایام اکثر ملت ها نه تنها خودکشی را جرم نمی دانستند، بلکه در پاره ای از موارد نیز از آن به عنوان یک عمل افتخارآمیز یاد می کردند. خودکشی های معروفی همچون خودکشی <کلیوپاترا> ملکه زیبای مصر که سزار را شیفته خود کرده بود و به طرز جالبی ماری را به گزیدن خود واداشت و همچنین خودکشی های ژاپنی های عصر سامورایی ها که <هاراگیری> نامیده می شد، از نوع خودکشی های افتخارآمیز می باشند. در مورد <هاراگیری> باید گفت که وقتی شرافت و مردانگی یک سامورایی خدشه دار می شد، او باید <هاراگیری> می کرد و در غیر این صورت مایه ننگ خود و خانواده اش محسوب می گشت.
خودکشی های معروف به <اینویت> (Inuit) و <ساتی> (Suttee) نیز جزء خودکشی های تهورگرایانه و افتخارآمیز محسوب می شدند. در مراسم <اینویت> پیرمردان اسکیمو هنگامی که نمی توانستند در تامین معاش خانواده شرکت کنند، از گروه جدا شده و به گوشه ای می رفتند تا بمیرند. در مراسم <ساتی> هم که یک سنت دیرین در هندوستان بود، زنان بیوه خود را روی جسد شوهرانشان درمیان تلی از هیزم می انداختند و زنده زنده می سوختند. <سزارلمبروزو> (1909 - 1835 م) - موسس علم جرم شناسی و از جمله بنیانگذاران مکتب <تحققی حقوق جزا> (مکتب اثباتی یا تحصلی) - در کتاب معروف خود به نام < انسان جنایتکار> موارد متعددی از این نوع خودکشی های موسوم به ساتی را بیان داشته است نمونه های دیگری از خودکشی های افتخارآمیز را نیز می توان در روم و یونان باستان جستجو کرد. به طور مثال، هنگامی که همسر <بروتوس> (که جزء عاملان قتل جولیوس سزار بود و سرانجام توسط یکی از دوستانش و با درخواست خودش با نوعی از اتانازی کشته شد) را که در صدد خودکشی بود از این عمل بازداشتند، او به منظور پیوستن به شوهر خود، چند قطعه آتش را بلعید و به این صورت خود را کشت. همسر <هکتور> - پسر فرمانروای شهر <تروا> - هم پس از مرگ شوهرش توسط <آشیل>، در کنار جسد شوهرش که برطبق مراسم مذهبی در حال سوزانده شدن بود، با خنجر پهلوی خود را درید و خودکشی کرد.
در یونان قدیم امکان داشت که مرتکبین جرایم مهم، حتی پس از مرگ نیز تحت تعقیب و محاکمه قرار گیرند، مثلا مقرر بود که هرگاه کسی خودکشی نماید، دست وی قطع شده و در جای دیگری دفن شود. <افلاطون> (347 - 428 قبل از میلاد) - فیلسوف بزرگ یونانی که شاگرد <سقراط> و استاد <ارسطو> بود - معتقد بود: <کسی که انتحار می نماید باید در زمین دورافتاده، خشک و سخت و بدون هیچ گونه تشریفات به خاک سپرده شود.>
گفته می شود در برهه ای از تاریخ یونان، خودکشی در بین زنان بسیار رایج شده بود و تمام تلاش های حکومت وقت نیز برای جلوگیری از این نوع خودکشی ها به نتیجه ای نرسیده بود. سرانجام حکومت وقت چاره را در آن دید که مقرر دارد: جسد زنانی که خودکشی کرده اند به صورت عریان در معرض دید عموم قرار گیرد و این کیفر، مجازات خودکشی زنان تلقی می گشت. همین مجازات نیز سبب شد که تعداد خودکشی زنان یونانی به شدت کاهش یابد.
در روم قدیم، در قرون اول و دوم میلادی از محاکمه یا مجازات مردگان خودداری می کردند. ولی بعدها موضوعی پیش آمد که موجب گردید معافیت تعقیب مردگان از بین برود. موضوع از این قرار بود که در آن ایام مرسوم بود که هرگاه کسی محکوم به مرگ می شد، اموالش نیز به نفع دولت ضبط می گردید.
بنابراین بعضی از محکومان به مرگ، برای جلوگیری از ضبط اموالشان به وسیله دولت، در مواقعی که احساس خطر می کردند، درصدد انتحار برمی آمدند تا بدین وسیله دولت را از ضبط اموالشان پس از مرگ بازدارند. دولت روم نیز برای جلوگیری از این امر، در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم میلادی مقرر داشت: وصیت نامه کسانی که از ترس مجازات، خودکشی می نمایند محکوم به بطلان است و به علاوه، اموال این درگذشتگان هم باید به نفع دولت ضبط گردد. سرانجام در قرن ششم میلادی <ژوستینین> - امپراطور روم - مقرر داشت کسی که خودکشی می نماید باید مجازات شود و ازدواج با بیوه چنین فردی موجب ننگ و سرافکندگی می باشد. نحوه مجازات انتحارکننده هم به این صورت بود که جسد او را روی چهارچرخه به پشت خوابانیده و در شهر به معرض نمایش می گذاشتند و سپس جسد را به زباله دانی می انداختند.

2) مقایسه نظرات دورکیم و فروید در مورد خودکشی

ظاهرا به این علت که <امیل دورکیم> علل خودکشی را در جامعه دانسته و <زیگموند فروید> آن را در <ضمیر ناخودآگاه> جستجو کرده است، تضادی آشکار می شود. البته وجه مشترکی نیز در بیان این دو دانشمند اروپایی می توان یافت به این صورت که <وجدان مشترک> یا <وجدان جمعی> که دورکیم آن را مافوق فرد تصور می کرد و معتقد بود که برفرد استیلا و حکومت دارد، در روانکاوی فروید به عنوان <فراخود> یا <من برتر> (Super Ego)تجلی دارد. <من برتر> قشری از شخصیت آدمی است که توسط جامعه شکل می گیرد و مظهر قدرت جامعه در تعدیل انگیزه ها و خواسته های نهاد آدمی می باشد. به این ترتیب باید گفت که نظر مشترک دورکیم و فروید، هر دو به طور قطع و جزمی براین است که رفتار انسان تابع نیروهای پرتوانی می باشد که شخص از آنها کاملا آگاه نیست.
به هرحال، روان شناسان خودکشی را کنش عمدی هدایت پرخاش به درون دانسته و در مطالعه آن برویژگی های فرد خودکشی کرده تاکید می کنند تا به انگیزه های او دست یابند؛ اما جامعه شناسان خودکشی را در چهارچوب ساختار روابط فرد با دیگران بررسی می کنند.

3) نظریه جرم شناختی لمبروزو درباره خودکشی

<سزار لمبروزو> (1909-1835م) در کتاب معروف خود <انسان جنایتکار> (1876) برای خودکشی علل گوناگونی را به این شرح برمی شمارد: فقدان حساسیت، از دست دادن غریزه صیانت نفس، بی احتیاطی، بی صبری، هوس ساده، شور و هیجان، شهوات، ارتکاب جرم یا خطا، حاملگی قبل از ازدواج، ترس از کیفر، ندامت و سرزنش وجدان، شکست در عشق، از دست دادن محبوب، اعاده حیثیت، انتقام جویی، میگساری، قمار، علیلی و ناتوانی، بدبختی، آفت مالی، ورشکستگی، مشقات خانوادگی، بیزاری از زندگی، احساس پوچی، جنون متناوب، اختلال مشاعر و بیماری های دماغی، تنبلی، سودپرستی، خست، حب جاه، بیکاری یا برکناری از کار، غرور، حسادت و خیانت همسر یا معشوقه، نقیصه هایی در ساختمان جمجمه، بیماری ها و ضایعات قلبی و کبدی، وراثت و صرع. <سزار لمبروزو> درباره هریک از علل فوق به طور مفصل بحث کرده است که ذکر برخی از این مطالب ضروری به نظر می رسد. لمبروزو می نویسد: <خودکشی در بین بزهکاران بیش از افراد عادی است. مسلما کثرت خودکشی در بین بزهکاران محکوم به زندان که مجرد هستند (حتی قبل از محکومیت یا پس از محکومیت سبک) مربوط به علل خاصی می باشد. نخستین علت در این موارد فقدان حساسیت و از دست دادن غریزه صیانت نفس است که به صور بی رحمانه ای در بین جنایتکاران پدیدار می شود. براین دو علت باید بی احتیاطی و بی صبری تبهکاران را افزود. در مورد بزهکاران رنجی حتمی اما بسیار خفیف که طولانی باشد، قابل تحمل نیست و رنجی شدید که ناگهان برآنان عارض شود، بر رنج خفیف طولانی برتری دارد؛ زیرا برای جنایتکاران، مرگ از بی تابی عمیقی که برای ارضای شهوات آنی دارند، آسانتر است. به طور مثال، یکی از مجرمان پیش از آنکه خودکشی کند، مرتکب قتل گردید و در نامه ای نوشت: من با جهان وداع می کنم، زیرا زیستن با شکنجه هزار مرتبه از مرگ بدتر است.>
لمبروزو معتقد بود: <بسیاری از بزهکاران به ویژه الکلی ها، به دلیل یک هوس ساده خودکشی می کنند. مثلا یک محکوم به اعدام در <نوول کالدونی> خود را دارزد، زیرا گیوتین مورد علاقه اش را عوض کرده بودند. اما مجرمانی که براثر شهوت دست به ارتکاب جرم زده اند، مشتاقانه تر از مجرمان دیگر خود را می کشند. در واقع، پشیمانی یا سرزنش وجدان و شاید هم تاحدودی فقدان محبوب، آنان را به این کار وا می دارد. البته باید دانست که برای تمام جنایتکاران، خودکشی گاهی یک دریچه اطمینان و زمانی نیز یک بحران و یک مکمل گرایش به جنایت است. همچنین خودکشی برای برخی از مجرمان یک نوع وسیله اعاده حیثیت پس از ارتکاب جنایت می باشد.
از دیدگاه لمبروزو <یک واقعیت مسلم آن است که زنان بیشتر در راه عشق خودکشی می کنند، اما مردان بیشتر در اثر بینوایی و آفت مالی اقدام به انتحار می کنند. البته <خودکشی با شغل افراد نیز رابطه دارد. در قرن نوزدهم میلادی نسبت خودکشی در میان صاحبان مشاغل صنعتی خیلی بالا بود و بعد از این گروه نیز دانشجویان و مستخدمین قرار داشتند. نرخ خودکشی در بین نظامیان، به خصوص در بین مردان 20 تا 26 ساله هم خیلی بالا است. در فرانسه قرن نوزدهم میل به خودکشی با بالا رفتن درجه به تدریج فزونی می یافت، به طوری که افسران ارشد بیش از افسران جزء خودکشی
می کردند. تمایلات شریف و به ویژه عشق، افتخار و عصمت به نسبت رشد فرهنگی و روشن فکری نظامیان، درخودکشی آنان موثر است. خودکشی های مضاعف نیز در میان نظامیان بسیار رایج می باشد.
لمبروزو معتقد است: <گاهی علت خودکشی احساس پوچی و بیهودگی است. به طور مثال، شخصی که انتخار کرده بود، زندگی خود را بیهوده دانسته و وجود خود راعامل و سرباری برروی زمین احساس کرده بود>؛ او می نویسد: <در برخی از موارد علت خودکشی عذاب وجدان است، چنانکه مردی که انتحار کرده بود در نامه ای نوشته بود: من از ناامیدی و ندامت می میرم تا از عذاب خطایی که تنها خودم می دانم، رهایی یابم. همچنین گاهی منتحر برای اینکه گناه خودش را مجازات کند و کفاره گناهش را بپردازد، اقدام به خودکشی می کند. برخی از افراد خودکشی کننده هم اعلام کرده اند که مانند مردان شرافتمند می میرند و در این باره هیچ توضیحی نداده اند. >
از نظر لمبروزو <علت برخی خودکشی ها بدبختی است. صورت جلسه های تنظیمی، انعکاسی از بینوایی گروهی از افراد انتحارکننده است به طوری که حتی حصیر زیرپای خود را هم برای گرم شدن سوزانده اند. همچنین باید توجه داشت که ورشکستگی راه خودکشی را می گشاید. بسیاری از این افراد برای اینکه آرامش خاطری برای بستانکاران خود فراهم سازند و خشم آنان را فرو نشانند، خودکشی می کنند. عدم توانایی پرداخت بدهی نیز ممکن است سبب خودکشی شود.
لمبروزو معتقد است: <گاهی باخت در قمار علت خودکشی است. گاهی نیز عشق به پول آدمی را به خودکشی سوق می دهد. به طور مثال، پیرمرد خسیسی از تهیه ضروریات زندگی خود دریغ می ورزید. این فرد به این دلیل که مقداری از پول او گم شد، از غم آن خودکشی نمود. همچنین ترس از فقر هم گاهی سبب خودکشی می گردد. مثلا در عصر لویی، فردی که انتحار کرده بود، نوشت: از بینوایی سخت بیمناکم. پانزده سال است که با بیماری مبارزه می کنم. برای من کارکردن محال است. می ترسم درآمدم کفاف نیازمندی های مرا ندهد و همین اندیشه مرا از پا درآورد. >

نظرات سایر دانشمندان درباره خودکشی

نظرات دانشمندان علوم مختلف درباره علل خودکشی متفاوت است. محققی به نام <کریپلین> تاکید کرده است که اختلالات و بیماری های روانی عواملی هستند که لااقل در یک سوم از خودکشی های موفقیت آمیز سهم اساسی دارند. مطالعات اولیه اشخاص دیگری نیز مدارک مشابهی را در مورد تاثیر بیماری های روانی در خودکشی نشان داده اند. خودکشی بین افرادی که مبتلا به اختلالات روانی <پسیکوتیک> و <اسکیزوفرنی> بوده اند، بیشتر وجود دارد. انتحار بدون طرح و نقشه قبلی بیشتر در بیمارانی وجود دارد که دارای حالت بهتی، گیجی و هیجانی می باشند. خودکشی بین مبتلایان به <مانیا - دپرسیو> (شور - افسردگی) و همچنین <اختلالات رجعتی> زیاد دیده می شود. محققی به نام <زیلبورک> اعتقاد داشت اغلب خودکشی هایی که موفقیت آمیز بوده اند، توسط افرادی انجام شده اند که ظاهرا آنان را قبل از عمل انتحار طبیعی تشخیص می دادند. <لوییز> عقیده داشت تمام اشخاصی که خودکشی می کنند باید به عنوان <پسیکوتیک> شناخته شوند. محقق دیگری به نام <اشنگل> بعد از اینکه بررسی های کاملی از نوشته های مربوط به خودکشی نمود، به این نتیجه رسید که اقدام به انتحار را باید با نوعی اختلال بالینی روان پزشکی همراه دانست.
باید گفت جدی ترین تحقیق در مورد رابطه خودکشی و بیماری های روانی توسط گروه <رابینز> در <سنت لوییز> آمریکا به عمل آمد. این محققین بیش از صد و سی مورد خودکشی موفقیت آمیز را همراه با مصاحبه های سیستماتیک (که از خانواده، دوستان، همکاران شغلی و پزشکان در زمان کوتاهی بعد از اقدام به خودکشی این افراد انجام داده بودند) مورد مطالعه قرار دادند. نتیجه این بود که نود و چهار درصد آنهایی که خودکشی موفقیت آمیز انجام داده اند، قبلا مبتلا به بیماری های روانی بوده اند و شصت و هشت درصدکل این گروه، از یکی از اختلالات <مانیا - دپرسیو> یا <الکلیسم مزمن> رنج می برده اند. رابینز و همکارانش دریافتند که اکثر اشخاص انتحار کننده تحت درمان پزشکی یا روان پزشکی یا هر دو نوع بوده اند و این درمان ها غالبا یک سال قبل از اقدام به خودکشی بوده است و حتی تا یک ماه قبل از آن نیز درمان ادامه داشته بود
مطالعات نشان می دهد اغلب اشخاصی که خودکشی می نمایند، قبلا راجع به این عمل صحبت هایی کرده اند و این تمایل را به خانواده یا دوستان یا همکاران خود ابراز نموده اند. <اشنایدرمن> و <فاربروباین> در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که گرایش به خودکشی در انسان ها، تقریبا 3 ماه بعد از آنکه انسان مورد تهدید حالات هیجانی بسیار شدید و بحرانی قرار می گیرد، احتمال بیشتری دارد. بنابراین افزایش در فعالیت های روانی - حرکتی، صرفا دلیل بهبودی در یک دوره زمانی طولانی نیست. باید توجه داشت که شنیدن جمله <دلم می خواهد خلاص شوم> از یک بیمار روانی، خصوصا افراد <نو روز> (روان نژند) و احساس فرد مبنی بر سر بار بودن نسبت به خانواده یا دوستان، نشانه بارزی از خطر اقدام به خودکشی می باشد.

تفاوت خودکشی با قتل عمد

- یکی از شرایط تحقق قتل عمد آن ‌است که قاتل و مقتول دو شخص مجزا باشند؛ ‌اما در خودکشی قاتل و مقتول یکی است.
- موضوع قتل، دیگرکشی‌است. بنابراین، کشتن خویش یا خودکشی نمی‌تواند موضوع قتل قرار گیرد، به همین دلیل برخی از حقوق‌دانان وجود شخص قاتل را یکی از اجزای رکن مادی قتل عمد به شمار آورده‌اند.
- قتل عمد اصطلاحی است حقوقی که بهترین تعریف آن که با قانون و رویه قضایی منطبق باشد ،عبارت است از: <سلب ارادی حیات از انسان زنده به وسیله انسان دیگری به طرق معین شده در قانون>اما آدم‌کشی غیر از قتل عمد است، مانند اعدام مجرم به حکم دادگاه صالح که مأمور اجرای حکم قاتل نیست یا مرگی که در اثر حادثه، تصادف یا عملی رخ دهد که در وقوع آن، کسی مرتکب تقصیر نگردیده است. تفاوت و تمییز بین خودکشی و قتل عمد توسط علوم جنایی همچون پلیس علمی ‌و پزشکی قانونی امکان پذیر است.
خودکشی در فرهنگ فارسی به معنای <خود را به وسیله‌ای کشتن>، <انتحار > و <خود را کشتن> آمده است. برخی خودکشی را عملی می‌دانند که شخص برای معدوم کردن خود در حالی که اختیار مرگ و زندگی دارد و به لحاظ اخلاقی نیز به انجام آن موظف نیست، انجام می‌دهد. برخی روان‌شناسان معتقدند خودکشی به عنوان نابود کـردن آگـاهـانـه خـویـش بـرای رهـا شدن از موقعیتی غیرقابل تحمل تعریف شده و تأکید دارند خودکشی‌هایی که با انگیزه ملاحظات مذهبی و اخلاقی (فرار از عملی مغایر با شرف، سر بار دیگران نبودن )صورت می‌گیرد، نوعی فـــداکـــاری تــلــقـــی مـــی‌شـــود و آنــهــا را بــا خودکشی‌هایی که ناشی از عواطف مختل، مشوش و...است، متفاوت می‌دانند. رفتارهای خودکشی‌گرا را می‌توان به افکار (فرآیند‌های ذهنی ) یا براساس پیامدهای مهلک (مرگ آور )مثل خودکشی و پیامدهای غیرمهلک از قبیل اقدام به خودکشی (شبه خودکشی ) یا اعمال خودآسیبی طبقه بندی کرد. شبه خودکشی عبارت است از :<اقدام به عملی غیرمهلک که در آن فر



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: خود کشی و واکاوی کیفر ان , خود کشی کبفر خودکشی ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : پایبند
تاریخ : جمعه 8 شهريور 1392
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: