سه توصيه براى مديرعامل (طنز)

سه توصيه براى مديرعامل (طنز)

آقاى الف به‌تازگى به‌عنوان مديرعامل يک شرکت بزرگ فنّاوريهاى پيشرفته استخدام شد. مديرعامل قبلى در ديدار خداحافظى، سه پاکت به آقاى الف داد که روى آنها اعداد ۱، ۲ و ۳ نوشته شده بود و به او گفت: «هرگاه با مشکلى روبرو شدى که راه حلى براى آن به فکرت نرسيد اين پاکتها را به ترتيب باز کن.»

در ابتدا، کارها به خوبى پيش مي‌رفت و آقاى الف مرتباً مشغول مصاحبه و سخنرانى در مورد برنامه‌هاى آينده خود بود. اما پس از گذشت ۶ ماه، فروش شرکت به‌طور ناگهانى با افت شديد مواجه شد و کم کم آقاى الف با سوالات زيادى از سوى هيات مديره و سهامداران شرکت روبرو گشت. روزهاى خوش اوليه به سرعت سپرى شده بود و مشکلات جدّى روى نموده بود. آقاى الف به ياد پاکتها افتاد. به سراغ کشوى ميزش رفت و پاکت شماره ۱ را باز کرد. داخل آن نوشته شده بود: تمام گناهان را به گردن مديرعامل قبلى بيانداز.

آقاى الف نمايندگان مطبوعات را به يک کنفرانس خبرى دعوت کرد و در آن، با شدّت هر چه تمامتر، مشکلات پيش آمده را به گردن مديرعامل قبلى و بي‌کفايتى او انداخت و گفت به تدريج که برنامه‌هاى خودش اجرا شوند وضعيت خوب خواهد شد و او فقط به کمى زمان نياز دارد. توضيحات او تا حدودى نمايندگان مطبوعات را قانع کرد و به دنبال آن قيمت سهام شرکت کمى بالا رفت و مشکل موقتاً رفع شد.

يکسال بعد، دوباره مشکلات شروع شد و اين بار، هم فروش شرکت کاهش يافت و هم مشکلات جدّى در زمينه توليد بروز کرد. آقاى الف با تجربه‌اى که بار قبل کسب کرده بود فورى به سراغ کشوى ميزش رفت و پاکت شماره ۲ را گشود. داخل آن نوشته بود: تجديد ساختار.

آقاى الف باز هم يک کنفرانس مطبوعاتى ترتيب داد و گناه عدم موفقيت برنامه‌هايش را به گردن ساختار غلط شرکت انداخت و گفت که تصميم گرفته است ساختار شرکت را به کلى دگرگون کند. او سپس بعضى از مديريتها را حذف کرد، بعضى را در هم ادغام کرد و چند مديريت هم با اسم جديد به‌وجود آورد.

اين بار نيز عکس‌العمل بازار مثبت بود و قيمت سهام شرکت کمى بالا رفت و فروش شرکت نيز افزايش يافت. يکى دو سال نيز به همين ترتيب گذشت تا بار ديگر مشکلات رو نمود و سر و صداها بلند شد. آقاى الف باز هم مانند دفعه‌هاى قبل به ياد پاکتها افتاد و اميدوار بود که محتويات پاکت ۳ اين بار هم مانند ۲ بار قبل به کمکش بيايد. بنابراين، کشوى ميزش را بيرون کشيد، پاکت ۳ را که زير کاغذهاى ديگر پنهان کرده بود بيرون آورد و آن را باز کرد. داخل آن نوشته بود: سه تا پاکت آماده کن
.




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: