و ریخت بر زمین قطرات آسمان...

و ریخت بر زمین قطرات آسمان...

ای اشک بگشا از چشمانم گره ی کور را

خسته از تمنای بارانم

همه جانم آه می کشد

انگار باران وقتی می بارد که همه ی امیدم خشک شده باشد!

سربگذار بر شانه طوفان،

تا ولوله ی خرد شدن ها را بشنوی...

با اقتدار و سرشار از سکوت

منم که عاشقانه می سوزم و اجزای محبتت را می سازم

مسرور نمی شوم

حبه های اشک در دهانم آب می شود...

انگار سکوت کوچه گرد این شبهای کوفه است!

باز هم

گره از گیسوی شهر می گشاید

فاطمه؟

پاره تنِ پیامبر.

اسلام بود، آنکه مظلوم ماند

زهرا بود، آنکه سیلی خورد

و سوخت پشت در ام ابیها

و ریخت بر زمین قطراتِ آسمان

و شعله کشید در جانِ هستی

سلام مادر سادات

سلام چادر خاکی

باران ببار بر ستونِ فقراتِ شکسته ی در

مردی از جنسِ آسمان می گرید

ابوتراب، می گرید

...

(ا.ع)

23/12/92





:: موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 13 فروردين 1393
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: