استخدام ؛ شهید باکری

یکی از کارمندان شهرداری اورمیه می گفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم.

از پله های شهرداری می رفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.

کاغذ از جیبش درآورد و امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان.

رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟

گفتم: کار

گفت: فردا بیا سرکار

باورم نمی شد

فردا رفتم مشغول شدم .

بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود.

چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.

شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه.

بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد.

این درخواست خود شهید بود.

مدافع_حرم


امروز وطن معنی غم را فهمید

با سایه ی جنگ، متّهم را فهمید

از خواب پرید کشورِ من امّا

معنای مدافع_حرم را فهمید

+الان کاملا احساس میکنم که سایه جنگ و تهدید از سر کشورمون رخت بسته.

وعده های پوچ

انتخابات تمام شد

و

رفته گران شهرداری وعده های پوچ را از کف خیابان ها جمع کردند.