۶ سوال مهم که زندگیتان را برای همیشه تغییر می‌دهد

«اطلاعات دانش نیست.» -- انیشتین
چند سال پیش سردرگم شده بودم. احساس خستگی، ترس، تردید، اضطراب و شکست می‌کردم. در بن‌بست کاری گیر کرده بودم و از انتظارات جامعه به تنگ آمده بودم. نمی‌دانستم واقعاً باید با زندگیم چه کنم.
آنقدر برای خودم ارزش قائل بودم که بخواهم زندگیم را تغییر دهم اما نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم. روزها را با این امید می‌گذراندم که اوضاع تغییر کند--که بتوانم از زندگی که روحم دیگر تحمل آن را نداشت فرار کنم.

بدترین قسمت ماجرا اینجاست که من طوری زندگی می‌کردم که جامعه از من انتظار داشت. اینکه کار مطمئنی پیدا کنم و سخت کار کنم ، پله‌های ترقی را بالا بروم.

نمی‌دانم شما چطور هستید اما درمورد من، این رفتارهای درست، همه لذت زندگی را برایم نابود کرد.

تصور کنید که در وجودی که راضی‌تان نمی‌کند، گیر افتاده باشید. وقت باارزشتان را به انجام کارهایی تلف کنید که واقعاً دوست ندارید. و از اینکه بخواهید این خاص بودنتان را اعلام کنید بترسید. آخرهفته‌ها خوش بگذرانید و از رسیدن هفته بعد واهمه داشته باشید. شاید لازم به تجسم کردنش نباشد؛ شاید زندگی شما هم دقیقاً شبیه به من باشد.

بعد انگار چیزی مثل یک چکش به سرم اصابت کرد. قبلاً هم شنیده بودم اما هیچوقت به آن دقیق نشده بودم. انگار صدایی از اعماق ذهنم خیلی واضح و بلند با من حرف می‌زد.

«خود واقعی‌ات را کشف کن و همه جنبه‌های خاص بودنت را به دنیا نشان بده. اگر می‌خواهی یک زندگی غیرعادی داشته باشی این تنها راه توست.»

این توصیه را طوری دنبال کردم که انگار زندگی‌ام به آن وابسته بود. و می‌توانم بگویم که از آن به بعد زندگی‌ام بسیار بهتر شده است.

به جرات می‌توانم بگویم که عاقلانه‌ترین جمله‌‌ای که تابحال شنیده‌ام این بوده است:

اگر می‌خواهی یک زندگی فراعادت داشته باشی، لازم است که بدانی واقعاً که هستی و برای این منظور باید خود واقعی‌ات را کشف کنی.

این ۶ سوال زندگی من را برای همیشه متحول کرد. با اجازه دادن به شما برای کشف خود واقعی‌تان به شما هم کمک می‌کند زندگیتان را تغییر دهید. برای این منظور باید بفهمید چرا به این دنیای بزرگ پا گذاشته‌اید.

منظورمان خودی که دیگران می‌خواهند باشید نیست یا خودی که سعی می‌کنید برای گنجاندن در جامعه آن را تغییر دهید. درمورد خود واقعی‌تان حرف می‌زنیم--خودی که می‌خواهد خصوصیات خاص شما را به دنیا نشان دهد.

با پاسخ دادن به این سوالات علایق، توانایی‌ها، ارزش‌ها، امیال و انگیزه‌های خاص خودتان را پیدا می‌کنید.

شما یک هدف خاص دارید. پیدا کردن پاسخ به این سوالات به شما این امکان را می‌دهد خودتان را با این هدف هماهنگ کنید و جادوی واقعی را وارد زندگی‌تان کنید.

شناخت خود بالاترین دانشی است که می‌توانید به دست آورید. چرا؟ زیرا توانایی شما برای برآوردن امیال خاص درونی‌تان، توانایی شما برای برآوردن قدرت خود را تعیین می‌کند و این درمقابل کیفیت زندگی شما را مشخص می‌کند.

سوالات زیر برای کمک به شناختن عمیق خودتان و پیدا کردن چیزی که واقعاً برایتان مهم است، طراحی شده است. همه ما یک توانایی غیرقابل‌پیش‌بینی داریم؛ این تمرینات برای کمک به شما برای پیدا کردن این توانایی‌ها در خودتان طراحی شده‌اند.
۱. چه چیزی است که من در زندگی واقعاً دوست دارم؟

هر چیزی را که درمورد این جهان و آدمهایی که در زندگی‌تان هستند دوست دارید را لیست کنید. درمورد هر فعالیتی که شما را به هیجان می‌آورد و سرزنده‌ترتان می‌کند فکر کنید. این می‌تواند هر چیزی باشد: موسیقی، ورزش، آشپزی، تدریس، یادگیری، تماشای فیلم و … در عشق شما به این چیزها شوری عمیق نهفته است.

۲. تا اینجا در زندگی چه دستاورهایی داشته‌ام؟

تمام لحظاتی که به آن افتخار می‌کنید و همچنین وقت‌هایی که به موفقیت رسیده‌اید را لیست کنید. برای به دست آوردن این موفقیت‌ها، ممکن است بعضی توانایی‌های اصلی‌تان را استفاده کرده باشید. ببینید می‌توانید بفهمید که دلیل موفقیتتان چه بوده است؟ همچنین، هر فعالیت، سرگرمی یا چیز دیگری که به سادگی انجام می‌دهید را هم لیست کنید. در این فعالیت‌ها بالاترین توانایی‌های شما نهفته است.

۳. اگر می‌دانستم کسی قضاوتم نمی‌کند، چه می‌کردم؟

هر کاری که اگر نمی‌ترسیدید انجام می‌دادید، حتی وحشی‌ترین رویاهایتان را لیست کنید. این به شما کمک می‌کند ارزش‌های عالی خود را کشف کنید.

۴. اگر زندگی‌ام مطلقاً هیچ محدودیتی نداشت و می‌توانستم هر چه که می‌خواهم داشته باشم یا هر کاری که می‌خواهم انجام دهم، چه چیزی را انتخاب می‌کردم یا چه کاری را انجام می‌دادم؟

سبک‌زندگی ایدآل خود را توصیف کنید. بنویسید اگر می‌دانستید که قطعاً موفق می‌شوید چه می‌کردید، چه نوع فردی می‌شدید، چقدر پول درمی‌آوردید و کجا زندگی می‌کردید.

این سوال به شما این امکان را می‌دهد که بفهمید اگر هیچ محدودیتی نداشته باشید، چه نوع انسانی دوست دارید باشید. با منطبق کردن خودتان با این سبک زندگی می‌توانید به سمت زندگی گام بردارید که واقعاً دوست دارید داشته باشید.

۵. اگر صد میلیارد تومان پول داشته باشم چه می‌کردم؟

لیستی از همه کارهایی که دوست دارید با داشتن این همه پول انجام دهید، تهیه کنید. خوب، شاید به سفر دور دنیا بروید، یکی دو خانه بزرگ بخرید و کمی هم پول به خانواده‌تان بدهید. با وقتتان چه می‌کنید؟

این سوال به شما کمک می‌کند بتوانید بدون محدودیت فکر کنید. وقتی بتوانیم محدودیت‌ها و موانع را برداریم، می‌توانیم کاری که واقعاً دوست داریم انجام دهیم را کشف کنیم.

۶. چه کسی را بیشتر از همه در جهان تحسین می‌کنم؟

لیستی از کسانی که از آنها الهام می‌گیرید و خصوصیاتی در آدمها که تحسین می‌کنید، تهیه کنید. به این فکر کنید که واقعاً چه چیزی در این دنیا به شما الهام می‌بخشد. چیزی که در دیگران تحسین می‌کنید درواقع خصوصیتی در خودتان است. باید بدانید که به این دلیل کسی را تحسین می‌کنید که شبیه به خودتان است.

وقت گذاشتن برای پاسخ دادن به این سوالات زندگی‌تان را تغییر می‌دهد. هر چه بیشتر توانایی‌ها، ارزش‌ها، علایق، امیال و انگیزه‌های خودتان را کشف کنید، زندگی‌تان شادتر خواهد شد.

می‌توانید درس بخوانید و دکتر، مهندس، وکیل، معلم یا هر چیز دیگری شوید اما اگر دانش شناخت کامل خودتان را به دست نیاورید، زندگی هیچوقت پرمعنا و مفهوم نخواهد شد.

حالا شاید بفهمید که چرا انیشتین می‌گوید، اطلاعات دانش نیست.

باارزش‌ترین دانشی که می‌توانید به دست آورید، درون خودتان است.


:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , سوال , زندگی , سوال مهم , تغییر زندگی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 30 آبان 1392
بررسی خود ارضایی از نقطه نظر علمی +10


فروید، "پدر" علم روانکاوی، بر این باور است که برقراری رابطه جنـسی در انسان از دو خـواستگاه متفاوت نشات می گیرد. رویـکرد اولـیه غـریزی یـا فیزیـولوژیـک اسـت و دیـگری پـی آمد مـاهیـت نفسانی-عـاطفی انسـان ـاست. با در نظر گرفتن دیـدگاه فیـزیولوژیک، رابطه ی جنسی در نتیجه رشـد ویژگی های ابتدایی جنسی در افراد ایجاد می شود. به عبارت دیگر انسان ها زمانی که از نظر جسمی به رشد کافی میرسند، آمـادگی بـرقرای ارتبـاط جنسی را پیدا می کنند. (این دوران که بلوغ نام دارد، در خانم ها در سن 18 سالگی و در آقایون در سن 21 سالگی به آخرین مرحله ی خود می رسد.)

مشاهده کامل نوشته ____در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , بلوغ , خانواده , خودارضایی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 30 آبان 1392
چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

با به اشتراک گذاشتن این داستان شاید بتوانید زندگی زناشویی خیلی‌ها را نجات دهید!

منبع : مردمان



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , خانواده , نکات دانستنی در باره ازدواج ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 30 آبان 1392
تفاوت مصاحبه در ایران و ژاپن!



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , گزارش , ژاپن , ایران , مصاحبه , طنز , سرگرمی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 30 آبان 1392
غم جهان مخور



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , سخنان بزرگان , موفیت , روانشناسی , گوتهغم , غم جهان مخور ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 30 آبان 1392
Ya Mannan , Ya Hannan stone in ardabl in sheikh safi

File:Ya Mannan , Ya Hannan stone.JPG

سنگ یا منان یا حنان در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: Ya Mannan , Ya Hannan stone , ardabil , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 30 آبان 1392
کتابی که رهبر انقلاب در سخنان امروز خود آن را مغتنم دانستند + اصل کتاب

کتاب ریشه‌ها را به حق باید اثر جاودانه‌ای در ادبیات معاصر آمریکا دانست که رنج‌های مردان و زنانی را به تصویر می‌کشد که بی‌هیچ گناهی و تنها به‌خاطر رنگ پوستشان سخت‌ترین عقوبت‌ها را متحمل شدند. در این گزارش ویژه به موضوع برده‌داری که لکه ننگی همیشگی بر تاریخ آمریکاست و معرفی کتاب ریشه ها می پردازیم.

تاریخ سیاه‌پوستان در آمریکا تاریخی پرفراز و نشیب اما غم‌بار است. تقریبا رگ و ریشه هر سیاه‌پوستی در سرزمین آمریکا به قاره آفریقا برمی‌گردد و هریک از آنها در واقع بازمانده یکی از برده‌هایی است که سال‌های دور پیش از این در شرایطی غیرانسانی، سالم به آمریکا منتقل شده و به بردگی گرفته شده است.

اگرچه اکنون رئیس‌جمهور ایالات متحده نیز یک سیاه‌پوست است اما تبعیض‌های جدی علیه سیاهان حتی همین امروز نیز در آمریکا ادامه دارد. در واقع شخص باراک اوباما و الیت سیاه‌پوست موجود در ایالات متحده جامعه سیاه‌پوستان آمریکایی را نمایندگی نمی‌کنند. آنها تنها نماینده بخش مرفه و اندکی از سیاهان آمریکا هستند که سرانجام فرصت یافتند در سیاست دخیل شوند.

بنابر آنچه «شبکه حقوق بشر ایالات متحده» اعلام کرده است، تبعیض در تمام ابعاد زندگی آمریکایی‌ها و علیه تمامی رنگین‌پوستان در این کشور وجود دارد. این تبعیض بالاخص در خصوص آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، اسپانیولی‌تبار و مسلمان کاملا شایع است. این تبعیض‌ها به‌حدی گسترده بود که حتی کشاورزان سیاه‌پوست تا دهه 1990 میلادی از دریافت برخی وام‌هایی که سفیدپوستان به‌راحتی دریافت می‌کردند محروم بودند.


موسسه مشهور «پیو» که به نظرسنجی‌های علمی شهرت دارد در ماه مه سال جاری میلادی ابراز داشت که 88 درصد از آمریکایی‌ها معتقدند که علیه سیاه‌پوستان این کشور تبعیض وجود دارد؛ بخشی این تبعیض را بسیار و بخشی متوسط می‌دانستند. در این میان حتی 57 درصد از سفیدپوستان آمریکایی نیز بر این باور بودند که علیه سیاهان تبعیض روا داشته می‌شود.

موسسه نظرسنجی گالوپ نیز در سال 2008، همان سالی که باراک اوباما در آن به ریاست‌جمهوری ایالات متحده برگزیده شد خبر داد که 78 درصد از جامعه سیاه‌پوستان آمریکا معتقد است که مورد تبعیض قرار می‌گیرد. این در حالی است که در سال 2010، قریب به 12.6 درصد از آمریکایی‌ها معادل حدود 39 میلیون نفر از جمعیت این کشور را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دادند.

نرخ بیماری، محرومیت از دوره‌های آموزشی، بیماری‌های مرگ‌بار، مفاسد اجتماعی و ... در بین سیاه‌پوستان آمریکا بیشتر از سفیدهاست و درصد زندانیان سیاه‌پوست هم از درصد زندانیان سفیدپوست بیشتر است.

مجموعه شواهد فوق که به‌عنوان مقدمه مورد اشاره واقع شدند، بیان‌گر آن هستند که تبعیض علیه قومیت‌ها در ایالات متحده و بالاخص اقلیت آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار امری مبرهن است که حتی قاطبه مردم این کشور نیز بدان باور دارند.

در این گزارش، مخاطبان محترم ضمن آشنایی با بخشی از تاریخ رنج‌های سیاه‌پوستان در ایالات متحده، با یک کتاب ارزشمند در این زمینه نیز آشنا می‌شوند که خوشبختانه مدت‌هاست به زبان فارسی هم ترجمه شده است.

تردیدی نیست آنچه در اینجا گفته می‌شود تنها بخش‌ کوچکی از آن چیزی است که محققین می‌توانند با مداقه در تاریخ کشوری که خود را یگانه ابرقدرت جهان می‌خواند، از رنج‌های جامعه سیاهان آمریکا به‌دست آورند.

* برده‌داری، لکه ننگی همیشگی بر تاریخ آمریکا
برده‌داری در آمریکا از سال 1619 شروع شد، وقتی که گروهی 20 نفره از برده‌های آفریقایی به «جیمزتاون» در ویرجینیا منتقل شدند. این برده‌ها قرار بود در تولید محصولات سودآوری نظیر تنباکو فعالیت کنند. پایه‌های اقتصاد نوین آمریکا در قرون 17 و 18 میلادی با کمک برده‌هایی گذاشته شد که از آفریقا و با شرایطی کاملا غیرانسانی به ایالات متحده آورده می‌شدند. بسیاری از این برده‌ها در همان کشتی‌هایی که با آنها به آمریکا آورده شدند جان می‌باختند.

جیمزتاون


در حالی که تعداد برده‌هایی که به جیمزتاون آورده شده بودند تنها 20 نفر بود، اما این آمار چنان افزایش یافت که تنها در قرن هجدهم میلادی بین 6 تا 7 میلیون برده از آفریقا پای به ایالات متحده گذاشتند.

گرده برده‌ها هرگز با شلاق بیگانه نبود


در قرون 17 و 18 میلادی، برده‌های سیاه‌پوست بیشتر در مزارع تنباکو، برنج و ... در ساحل جنوبی آمریکا مشغول به کار بودند. پس از انقلاب آمریکا در سال‌های 1775 تا 1783، بسیاری از مهاجرین شمال آمریکا که اقتصاد آن بهره چندانی از برده‌ها نمی‌برد تلاش کردند تا بیان کنند که ظلمی که به برده‌ها می‌شود ناشی از ظلمی است که بریتانیایی‌ها علیه آمریکایی‌ها روا داشته‌اند و در واقع برده‌داری آورده بریتانیای استعمارگر است. از همین‌جاست که مبارزه شمالی‌ها با برده‌داری شکل می‌گیرد.

با این حال، وقتی جنگ‌های استقلال در آمریکا به پایان رسید، قانون اساسی مصوب از حق مالکیت برده حمایت کرد و هر برده را از نظر قوانین مالیاتی معادل سه‌پنجم یک سفید‌پوست محاسبه کرد.

نمونه‌ای از غل و زنجیر مخصوص برده‌ها


در قرن هجدهم میلادی و در شرایطی که زمین‌های کشت تنباکو حاصل‌خیزی خود را از دست داده بودند، جنوب آمریکا با بحران اقتصادی مواجه شد. در همین دوران، انقلاب صنعتی در بریتانیا باعث شد صنایع نساجی مکانیزه شوند و تقاضای فراوانی بر پنبه تولیدی در آمریکا ایجاد شود. در آن زمان به جهت سختی جداسازی پنبه خام از دانه‌ها که باید با دست انجام می‌شد، تولید پنبه در مناطق جنوبی آمریکا در سطح محدودی رواج داشت.

در سال 1793، یک معلم آمریکایی به نام «الی ویتنی» دستگاه پنبه‌پاک‌کن را اختراع کرد و ظرف چند سال تولیدات گسترده تنباکو در سرزمین‌های جنوبی به تولیدات پنبه مبدل شد و روند برده‌داری را در مناطق جنوبی آمریکا توسعه داد چرا که تولید پنبه سخت نیازمند کار یدی بود.

نمونه‌ای از اختراع پنبه‌پاک‌کن


اینکه سرمایه‌داران شمال آمریکا استفاده چندانی از برده در کسب و کار خود نمی‌کردند اصلا بدان معنی نبود که دست آنها به برده‌داری آلوده نبود. بسیاری از این سرمایه‌داران با تجارت برده در مناطق جنوبی ثروتمند شدند. بین سال‌های 1774 تا 1804 برده‌داری در ایالت‌های شمالی لغو شده بود اما همچنان در مناطق جنوبی به مثابه نهادی قدرتمند بود.

در حالی که کنگره آمریکا در سال 1808، خرید و فروش برده را ممنوع کرد اما ظرف پنجاه سال تعداد برده‌ها در آمریکا به 3 برابر افزایش یافت و در سال 1860، در آستانه جنگ‌های شمال و جنوب، به 4 میلیون نفر رسید. بیش از نیمی از این بردگان در مزارع پنبه جنوب زندگی می‌کردند.

سرانجام نظام برده‌داری در آمریکا در جریان جنگ‌های داخلی شمال و جنوب در سال‌های 1861 تا 1865 و در حالی که «آبراهام لینکلن» جمهوری‌خواه ریاست‌جمهوری آمریکا را برعهده داشت، با شکست جنوبی‌ها نظام برده‌داری در آمریکا ملغی شد؛ هرچند که محرومیت سیاه‌پوستان آمریکایی تا همین امروز هم ادامه دارد.

آبراهام لینکلن


* فرزندان برده‌ها
آمریکا از جمله کشورهایی بود که برای حدود یک و نیم قرن زاد و ولد برده‌ها را مدیریت کرد تا نسل‌های جدید برده به‌وجود آورد و وابستگی خود را به واردات برده از آفریقا کاهش دهد.

اینجاست که یکی از دردناک‌ترین واقعیات در خصوص برده‌های آمریکایی نمود پیدا می‌کرد. زنان برده در دوران بارداری مجبور بودند به سختی کار کنند و حتی در هفته آخر بارداری نیز مجبور بودند به‌اندازه سه‌چهارم زنان غیرباردار به کار در مزارع مشغول باشند.

این زنان فقط سه تا چهار ماه اجازه داشتند فرزندان خود را شیر دهند. نیمی از کودکان سیاه‌پوستی که در بین برده‌ها به دنیا می‌آمدند جان خود را از دست می‌دادند.

کودکان برده‌ها عموما هم از وزن کمتری نسبت به هم‌سالان سفیدپوست خود برخوردار بودند و هم قدشان کوتاه‌تر بود. در سن 17 سالگی، قد متوسط یک مرد برده از 96 درصد مردان امروز آمریکا کوتاه‌تر بود؛ در خصوص زنان این آمار 80 درصد است.

برده‌هایی که در مزارع شکر کار می‌کردند در حدود 4000 ساعت در سال به‌کار مشغول بودند. برده‌هایی که در مزارع پنبه مشغول بودند قدری وضعشان بهتر بود و در حدود 3000 ساعت در سال کار می‌کردند.

آمریکایی که امروز می‌شناسید و خود را بزرگ‌ترین حامی حقوق بشر معرفی می‌کند، بر چنین ریشه‌هایی استوار است. اقتصاد امروز آمریکا و تمام شئون قدرت این کشور بر شانه‌ برده‌هایی بنا نهاده شد که امروز کسی حتی نامی از آنها نمی‌برد و نوادگانشان نیز همچنان از تبعیض رنج می‌برند.

* «الکس هیلی»، نویسنده تحسین‌برانگیز رنج‌نامه سیاهان آمریکا
«الکساندر موری پالمر هیلی» (Alexander Murray Palmer Haley) یا «الکس هیلی»، متولد 11 اوت 1921 و متوفی به تاریخ 10 فوریه 1992، نویسنده‌ای آمریکایی بود که یکی از جالب‌ترین و جذاب‌ترین آثار مکتوب را در راستای تبیین رنج‌های سیاه‌پوستان ایالات متحده به رشته تحریر درآورد.

هیلی در دوران جوانی


وی بیش از هرچیز به‌خاطر نوشتن دو اثر مشهور شد: کتابی به‌نام :ریشه‌ها: حماسه یک خانواده آمریکایی» که در این گزارش معرفی خواهد شد و کتاب «زندگی‌نامه مالکوم ایکس».

«ایثاکا»، شهری در ایالت نیویورک محل تولید الک سهیلی بود. پدر الکس، سیمون نام داشت و استاد کشاورزی در دانشگاه A&M آلاباما بود. الکس همواره از پدر خود با افتخار یاد می‌کرد چرا که سیمون هیلی توانسته بود بر موانع بسیاری که نژادپرستی آمریکایی در پیش راهش گذاشته بود، غلبه کند.

خانه‌ای که الکس هیلی کودکیش را در آن سپری کرد


در دوران جوانی، سیمون هیلی به این نتیجه رسید که پسرش برای آموختن دیسیپلین زندگی نیازمند خدمت در ارتش است و وی را در 20 سالگی به عضویت گارد ساحلی آمریکا درآورد.

با آنکه آن زمان رسیدن به درجات بالا در گارد ساحلی برای آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار وی توانست در گارد ساحلی پیشرفت خوبی بکند و در همین دوران بود که وی هنر خود را در نگارش داستان تقویت کرد. وی حتی برای برخی از هم‌قطارانش نامه می‌نوشت و در نبرد علیه ژاپنی‌ها هم مشارکت داشت. خودش بر این باور بود که بزرگ‌ترین دشمن او هم‌قطارانش نه ژاپنی‌ها بلکه کسالت و ملالی است که ماموریت‌های طولانی به‌وجود می‌آورند.

فیلم: زندگی‌نامه الکس هیلی

هیلی در سال 1949 و پس از جنگ دوم جهانی رسما کار خود را به عنوان یک روزنامه‌نگار آغاز کرد اما در قالب یک افسر گارد ساحلی و تا زمانی که در سال 1959 بازنشسته شد، تقریبا در همین وضعیت قرار داشت.

وی اولین روزنامه‌نگار ارشد در گارد ساحلی آمریکا بود و این جایگاه اساسا به‌خاطر او و توانی که در ادبیات از خود نشان داده بود ایجاد شد. وی موفق جوایز متعددی را نیز در دوران خدمت در گارد ساحلی دریافت کند.

الکس هیلی در میان‌سالی


پس از بازنشستگی دوران نویسندگی هیلی آغاز می‌شود و وی اولین کار بزرگ خود را در خصوص زندگی‌نامه مالکوم ایکس آغاز می‌کند. این کتاب به‌عنوان اولین کتاب هیلی در سال 1965 منتشر شد.

در این کتاب زندگی‌نامه مالکوم ایکس از زمانی که یک خلافکار بود تا زمانی که به اسلام گروید و به سخن‌گوی «ملت اسلام» بدل شد، به تصویر کشیده است. کتاب مزبور بر اساس 50 مصاحبه‌ای نگاشته شد که هیلی بین سال‌های 1963 تا 1965 یعنی تا زمان ترور مالکوم ایکس با وی انجام داده بود.

فیلم: مصاحبه با الکس هیلی


وی در سال 1973 یک فیلم‌نامه به رشته تحریر درآورد که Super Fly T.N.T نام داشت اما مهم‌ترین اثر او که نامش را جاودانه کرد، همان کتاب ریشه‌ها بود که در سال 1976 منتشر شد.


مدفن الکس هیلی در نزدیکی منزل کودکی‌هایش


* ریشه‌ها، اثری جاودانه
کتاب ریشه‌ها را به حق باید اثر جاودانه‌ای در ادبیات معاصر آمریکا دانست که رنج‌های مردان و زنانی را به تصویر می‌کشد که بی‌هیچ گناهی و تنها به‌خاطر رنگ پوستشان سخت‌ترین عقوبت‌ها را متحمل شدند.

طرح روی جلد ریشه‌ها
لینک متن کامل کتاب به زبان فارسی


کتاب ریشه‌ها، سرگذشت اجداد الکس هیلی است که از شخصی به‌نام «کوتا کینته» آغاز می‌شود. کونتا کینته در قرن هجدهم به‌عنوان یک برده به زور به ایالات متحده برده می‌شود. کتاب سرنوشت وی و نسل‌های بعد او تا الکس هیلی را به تصویر می‌کشد.

کتاب هیلی که در 120 فصل به رشته تحریر درآمد، در آمریکا با مقاومت‌هایی مواجه شد و نویسنده‌ای به‌نام «هارولد کورلاندر» وی را به «سرقت ادبی» متهم کرد. بر این اساس حتی کار هیلی به دادگاه هم کشیده شد و وی در دادگاه پذیرفت که بخشی از کتابش را از کتاب «آفریقایی»، نوشته کورلاندر گرته‌برداری کرده است.

با این حال کتاب ریشه‌ها در آمریکا با استقبال زیادی رو‌به‌رو شد و در ردیف کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. کتاب هیلی به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شد. در ایران نیز متن ترجمه شده کتاب در سال 1356 منتشر شد و بارها تجدید چاپ گردید. مترجم این اثر، «آقای علیرضا فرهمند» بوده است. وی به تصریح خود، پیش از انتشار کتاب با الکس هیلی که روزنامه‌نگاری موفق و صاحب یک کتاب‌فروشی بوده دیدار نیز کرده است.

ترجمه فارسی کتاب ریشه‌ها


در سال 1977، سریالی نیز در آمریکا بر اساس رمان ریشه‌ها ساخته شد که برای اولین بار از شبکه «ای‌بی‌سی» روی آنتن رفت. «لوار بورتون» در این سریا نقش کونتا کینته را بازی می‌کرد.


سریال مزبور در بخش‌های مختلف خود توسط 4 کارگردان مختلف به نام‌های «ماروین چامسکی»، «جان ارمان»، «دیوید گرینی» و «گیلبرن موسز» کارگردانی شد. بخش‌های مختلف این سریال را از 28 تا 36 میلیون خانوار آمریکایی مشاهده کردند.

فیلم: صحنه‌ای از سریال ریشه‌ها؛ شورش برده‌ها در کشتی


سریال فوق‌الذکر نامزد دریافت 37 جایزه از جایزه‌های موسوم به «امی» شد و توانست 9 جایزه را به‌دست آورد.
به این ترتیب، نه‌تنها کتاب الکس هیلی بلکه سریالی که بر اساس آن ساخته شد نیز در بین مردم آمریکا پرمخاطب بود. نکته جالب در خصوص این کتاب آن است که هیلی آن را به سرزمین خود، ایالات متحده آمریکا هدیه کرده است، «چرا که داستان‌های مشابه با داستان ریشه‌ها در آن بسیار اتفاق افتاده است.»

* نگاهی به داستان ریشه‌ها
بر اساس آنچه در پیش‌گفتار فارسی کتاب آمده است، داستان در دهکده‌ای به‌نام «ژوفوره» در گامبیا آغاز می‌شود. گامبیا از کشورهای آفریقای غربی است. غرب آفریقا طبعا بیش از شرق آن می‌توانست برای برده‌داران جذاب باشد چرا که برای انتقال برده‌ها از غرب آفریقا به ایالات متحده، نیازی به عبور از کانال سوئز یا دماغه امید نیک نبود.

داستان دقیقا این تم را دنبال می‌کند که سیاهانی که امروز در آمریکا بوده و برخی از آنها زندگی فلاکت‌باری دارند، از کجا آمده‌اند و چگونه به سرنوشت فعلی دچار گشته‌اند؟

نقطه آغازین داستان تولد کونتا کینته و مراسم نام‌گذاری اوست. در همین مراسم نام‌گذاری، الکس هیلی استادانه فرهنگ و تمدن قومیتی را که از آن برخاسته است به رخ مخاطب آمریکایی می‌کشد. پدر کونتا کینته یک مسلمان است و ارزش‌های والای اسلامی در نام‌گذاری کودک به‌خوبی به تصویر کشیده می‌شود.

کونتا در محیط زیبای آفریقا بزرگ می‌شود و پدرش به او آزادی عمل کامل می‌دهد، او فقط حق ندارد به یک چیز دست بزند، «جانماز پدر که برایش مقدس است.» تربیتی که پدر برای کونتا در نظر گرفته، مملو از صداقت و ادب است. دروغ‌گویی در این تربیت جایی ندارد، همین‌طور بی‌احترامی به بزرگ‌تر.

این‌ها که هیلی به تصویر کشیده، همه همان ارزش‌های شناخته شده اسلامی هستند. بنابراین هیلی با دقت این انگاره را باطل کرده که اقوام آفریقایی اقوامی نامتمدن و وحشی بوده‌اند؛ انگاره غالب سفیدپوست‌ها در خصوص آنها!

در تربیت کونتا کینته، گذراندن سه مرحله وجود دارد: اول آموختن شبانی، دوم، آموختن قرآن کریم و سوم، آموختن مردی و مردانگی. علی‌رغم فیلم‌های آمریکایی که سیاهان را آدم‌خوار نشان می‌دهند، الکس هیلی در کتاب خود انسان سیاه‌پوست را کسی معرفی می‌کند که قرآن و حدیث آموخته و به رشادت و مردانگی باور دارد.

تا فصل سی‌و‌سوم، کتاب به تشریح زندگی آفریقایی‌ها اختصاص دارد و هنرمندانه انگاره‌های غالب غربی را در خصوص مردم آفریقا می‌شکند؛ هرچند که به خرافات موجود در بین آنها نیز منصفانه اشاره می‌کند.

در تمام این دوران، کونتا کینته تنها یک نگرانی دارد: «سفیدپوستان»! آنها به زور اسلحه گرم مقاومت سیاهان را می‌شکنند و آنها را به بردگی می‌برند. سفیدپوستان فقط منابع طبیعی آفریقا را تاراج نمی‌کردند، بلکه شقاوت سیری‌ناپذیر آنها انسان‌های سیاه‌پوست را نیز به یغما می‌برد.

کونتا کینته هم بالاخره در یک روز بهاری و در حالی که می‌رود تا برای ساختن طبلی برای برادرش چوب بیاورد، گرفتار سفیدپوستان می‌شود و زندگی شیرین جوانیش به پایان می‌رسد. تا خود را بازمی‌یابد، در یک کشتی متعفن در حال حرکت به سوی سرزمین یانکی‌هاست. تمام بدنش از کتک درد می‌کند اما از همه جا بیشتر، جای آهن گداخته‌ای درد می‌کند که بر سینه‌اش گذاشته بودند.

او در تمام راه تنها به این فکر می‌کند که چرا سفیدپوست‌ها تا این حد درنده‌خو هستند؟ از نظر او انگار سفیدپوستان «خدا ندارند»، چرا که به هیچ‌چیز احترام نمی‌گذارند، حتی به حیثیت زنان سیاه‌پوست.

نمونه‌ای از چیدمان برده‌ها در کشتی


در کتاب، تصاویر بسیار دردناکی از کشتی منتقل‌کننده بردگان به آمریکا ارائه شده است. وی سرانجام به اربابی فروخته می‌شود و چهار بار تلاش او برای فرار را سفیدپوستان و سگ‌هایشان ناکام می‌گذارند.بار چهارم سفیدپوستان به‌خاطر فرار پای او را قطع می‌کنند.

شاید نقل داستان تا همین‌جا کافی باشد. به علاقمندان تاریخ و فرهنگ مطالعه این کتاب توصیه می‌شود. این کتاب نمونه‌ای از رنج‌های بی‌حد و حصر سیاه‌پوستان آمریکا را به تصویر کشیده و آمریکا همان کشوری است که همچنان خود را برتر و استثنایی می‌داند و دم از حقوق بشر می‌زند.

آنچه یانکی‌ها با سیاهان کردند نشان می‌دهد که «بشر» و حقوق او در ریشه‌های فرهنگی آنها چه معنایی دارد؟

منبع : مشرق



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , کتاب ریشه ها ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 29 آبان 1392
دانلود اهنگ مرگ بر امریکا-حامد زمانی

شاعر این اثر که به مناسبت روز ۱۳ آبان تهیه شده است، «محمدمهدی سیار» و خواننده و آهنگساز حامد زمانی است و تنظیم آن را «امید رهبران» و میکس و مستر را «رضا پوررضوی» انجام داده است.

همچنین اثر دیگری در همین موضوع با عنوان «پایان شیطان» با صدای دکتر اسفندیار قره باغی از سوی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تولید شده است که در روز یکشنبه در شهر تبریز رونمایی می‌شود.


لینک دانلود



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , مرگ بر امریکا , دانلود , اهنگ , حامد زمانی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 29 آبان 1392
جشن عروسی در روز عاشورا+تصاویر
عمر بن عبدالعزیز آل شیخ، فرزند مفتی اعظم عربستان، جشن ازدواج خود را در روز عاشورای حسینی برگزار کرد. بسیاری از مفتی های وهابی در این مراسم حضور یافتند.
به گزارش مشرق به نقل از افکارنیوز، در شرایطی که مفتی های وهابی، در توجیه شراب خواری دولتمردان سعودی و بوسیدن دست و گونه زنان غربی در ملاقات های رسمی و غیر رسمی، رعایت اصول معاشرت و احترام گذاشتن به فرهنگ و عقاید غربی ها را بهانه می کنند، مفتی اعظم عربستان در سالروز شهادت سیدالشهدا (ع) و سوگواری شیعیان در عزای فرزند پیامبر (ص) برای پسرش جشن سالگرد ازدواج گرفت و همکیشانش را به جشن و پایکوبی فراخواند.


عمر، پسر کوچک این شیخ عاشورای سال پیش ازدواج کرد و امسال هم جشن سالگرد گرفت. این مراسم در باشگاه سفارتخانه های ریاض برگزار شد.

داماد در کنارفرزندانسلطان بن عبدالعزیز، عبدالله، نایف، نواف و منصور

* عبد العزیز بن عبد الله بن محمد بن عبد اللطیف آل الشیخ، از نوادگان عبدالوهاب، موسس فرقه وهابیت است و از سوی شاه عربستان به مقام مفتی عام و اعظم وهابیون عربستان سعودی و رئیس هیات کبار علما عربستان منصوب شده است

او سردسته صادرکنندگان فتواهای عجیب و مشکوک مفتی های وهابی است و ممانعت از هر نوع حرکت و تفکر مضر برای رژیم صهیونیستی، ویژگی اساسی تمام فتواهای او است.

عبد العزیز بن عبد الله، نه تنها قیام امام حسین (علیه السلام) علیه یزید را حرام می داند، بلکه برپایی تظاهرات و یا انتقاد از حاکمان فعلی سعود را نیز حرام و بدعت در دین دانسته است.

او پس از احساس خطر از بیداری جوانان عربستانی، فتوا داد که تظاهرات در زمان پیامبر وجود نداشته و بدعت است. اگر هم سیاستمداران، فاسد باشند، این خداست که حق دارد از آنها بازخواست کند و اگر صلاح بداند حکومت را از آنها می گی

این شیخ سال پیش فتوا داد که همه کلیساهای عربستان باید ویران شوند و امسال نیز، دستور داد تمام مجسمه ها و تزئینات میادین شهرها نابود شوند.

او کمک به حزب الله لبنان و دعا برای آنان را حرام می داند، اما دشنام و ناسزا به دولت سوریه را واجب کرده است.

برخی فتواهای دیگر عبد العزیز بن عبد الله بن محمد:

* جشن ملی عربستان حلال، جشن و تبریک میلاد پیامبر حرام.

* راهپیمایی برای دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان توهین نشریات و شخصیت های غربی به پیامبر، حرام!

* شعار علیه آمریکا حرام، حمله به شیعیان واجب.

* راهپیمایی برای حمایت از مردم غزه و فلسطین حرام.

* فروش لباس زیر زنانه توسط زنان حرام.

* سجده فوتبالیستها بعد از گل زدن مکروه.

* وی در مصاحبه با روزنامه سعودی المدینه گفت: جشن گرفتن برای میلاد پیامبر بدعتی بی اساس است.

من هیچ سابقه ای درباره جشن گرفتن برای تولد در سنت رسول خدا ، شیوه خلفای راشدین و ائمه هدایت نمی شناسم و برهمین اساس جشن میلاد پیامبر حرام است.

* او همچنین در برنامه زنده ای که از ماهواره المجد عربستان پخش می شد در پاسخ سوالی در رابطه با یزید و قیام امام حسین علیه السلام این چنین پاسخ داد:

«زمان پرداختن به این امور گذشته و سپری شده است . آنها گروهى بودند که درگذشتند، هر کار نیک و بدی کردند براى خود کردند و شما هم هر چه کردید براى خود خواهید کرد و مسئول کار آنها نخواهید بود.

بیعت یزید بن معاویه، بیعتی شرعی است که در زمان پدرش معاویه از مردم گرفته شد و مردم هم بیعت کرده و به این بیعت گردن نهادند. امّا هنگامی‌ که معاویه از دنیا رفت حسن و حسین بن علی (علیهماالسلام) و ابن زبیر از بیعت با او خودداری کردند و به خطا رفتند!

چون بیعت با یزید بیعتی شرعی بود و این بیعت در زمان زندگی پدرش معاویه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود. ولی خداوند در آنچه مقدر می فرماید حکیم و علیم است، آن امت‌ها هم بنا به تقدیر خداوند در گذشتند و از دنیا رفتند.

شما را به خدا قسم! من دوست ندارم این مطالب را از من نقل کنید. این‌ها مسائلی است که گذشته است. تاریخ هم در باره این مطالب به شکل‌های مختلف حکایت نموده است. ولی به هر شکل این‌ قضایا گذشته و تمام شده ... یزید و حسین (علیه السلام) بیش از هزار و اندی سال است که از دنیا رفته‌اند ...

ولی به عقیده من بیعت یزید بن معاویه بیعتی شرعی بوده! و حسین (علیه السلام) را نصیحت کرد‌ند که از مدینه به طرف عراق نرود، او را نصیحت کردند که بیعت کند ولی او نپذیرفت. ابن عباس و ابن عمر و فرزدق و بسیاری از صحابه او را از رفتن به عراق بر حذر داشته و به او گقتند که: رفتن به عراق به مصلحت او نیست. ولی حسین (علیه السلام) این نصیحت‌ها را نپذیرفت... و خدا هم هر ‌آن‌چه مقدر فرموده بود انجام شدو...

ولی با این وجود ما برای حسین (علیه السلام) از خداوند درخواست رضایت کرده و برای او عفو و بخشش را خواستاریم. و مقدرات الهی حکمت‌هایی دارد که ما از آن آگاه نیستیم ...

اصلاً فائده نقل این مطالب چیست؟ حسین (علیه السلام) هر اشتباهی کرده برای خود کرده...

عقیده اهل سنت و جماعت این است که واجب است تا به فرامین کسی که مورد بیعت قرار گرفته و مردم حول محور او جمع شده‌اند گوش فرا داده شده و از او پیروی شود.

قیام و سرکشی علیه او نیز حرام است و از همین‌رو خروج و قیام حسین (علیه السلام) علیه یزید حرام بود.

* پس از خشم مسلمانان جهان از انتشار فیلم موهن به ساحت پیامبر اسلام (ص)، این مفتی وهابی تصریح کرد: انتشار فیلم توهین آمیز علیه پیامبر اسلام (ص) به ایشان و دین اسلام ضرری نمی رساند. تنها کسانی که در تظاهرات مسلمانان در برخی کشورهای اسلامی متضرر شدند، سفارتخانه های آمریکا و برخی هم پیمانان آن بوده اند.

* فروش لباس زیر زنانه توسط زنان حرام!

آل شیخ در مخالفت با نظر وزارت کار عربستان اعتراض خود را با کارکردن زنان در فروشگاه های لباسهای مخصوص زنان (لباس زیر) ابراز داشت.

وی در توجیه این فتوای عجیب گفته است : زنان امانتی در گردن ما هستند و به همین سبب ایشان را در غیرکارهای که مختص ایشان هست به کار نخواهیم گرفت

* پرداخت «فطریه نقدی» حرام!

آل الشیخ که معتقد است، قیام عاشورا هزار سال پیش سپری شده و گذشته و نباید امروز مطرح شود، در سایر موضوعات، فقط به هزار سال پیش استناد می کند و معتقد است همه امور عصر حاضر نیز باید بر اساس هزار سال پیش انجام شود.

او فتوا داده که پرداخت فطریه به صورت نقدی جایز نیست و مردم باید مثل زمان صدر اسلام، خرما و جو فطریه بدهند.

وی در این باره گفت: احادیث و روایات موجود از حضرت محمد مصطفی(ص) نشان می دهد که ایشان به ما دستور داده فطریه خود را از خوراک و طعامی مانند برنج، کشمش و غیره پرداخت کنیم. بنابراین می بینیم که در زمان پیامبر (ص) نیز هیچ گاه فطریه به صورت نقدی پرداخت نمی شد از همین رو می توان گفت که پرداخت نقدی فطریه مخالفت با سنت رسول الله (ص) است و بدعت به شمار می رود. هر فرد مسلمانی باید از شریعت خداوند متعال پیروی کند و مخالفت با آن بدعت به حساب می آید.

منبع : مشرق



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , عروسی در عاشورا , وهابیت , عربستان ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 29 آبان 1392
حمله به سفارت ایران درقرمز2 + عکس و فیلم

هرچند در مسائل دیپلماتیک، وظیفه حفاظت از اماکن کشور میهمان به عهده‌ کشور پذیرنده است نه نیروهای شخصی کشور میهمان اما اين فيلم، محافظان سفارت ایران را عده‌ای سپاهی متعصب نشان می‌دهد که به دلیل سرسختی‌شان باید از آن‌ها ترسید.

گروه جنگ نرم مشرق- قسمت اول فیلم «قرمز» ساخته رابرت شوئنتک در سال 2010، بر پایه داستانی کمدی و گرافیکی ساخته شده بود، نه تنها حرف خاصی برای گفتن نداشت بلکه برای سرگرم شدن هم کار زیادی از دستش بر نمی‌آمد. با این حال رابرت پاریسوت که کارگردانی ضعیف است (9 سال از آخرین کار تئاتری و 14 سال از ساخت فیلم Galaxy Quest توسط او میگذرد) دست به ساخت شماره دوم این فیلم در سال 2013 زده و نسخه‌ای دست چندم از کارهای جیمز باند را البته بدون هیچ یک از کارهای حرفه‌ای فیلم‌های باند رقم زده است.

رابرت پاریسوت


گذشته از اشکلات فراوانی که از نظر تکنیکی و ظاهری در ساخت فیلم مشهود است ، آنچه مورد تاکید قرار می گیرد، توهین و تمسخر این فیلم نسبت به سپاه، ایران و سفارت ایران در انگلیس است.

داستان فیلم، بازیگران قرمز 1 که بازنشسته هستند را دوباره دور هم جمع می‌کند که در صدر آنان فرانک موسس (بوروس ویلیس) است. فرانک که همراه با دوست دخترش زندگی می‌کند درگیر قصه‌ای می‌شوند که در آن به دنبال جلوگیری از انفجار یک بمب هسته‌ای خاص هستند. این بمب توسط یک دانشمند دیوانه که نقش آن را آنتنونی هاپکینز بازی می‌کند و قصد منفجر کردن آن را دارد ساخته شده است. گروه فرانک موسس (بوروس ویلیس) در تلاش است تا کاری کند که این بمب نه به دست ایالات متحده بیفتد و نه به دست روسیه. این فیلم در تلاش است تا با ادامه عرصه ساخته شده توسط فیلم‌های جمیز باند در فضای جنگ سرد، این سوژه نخ‌نما و پوسیده را دوباره زنده کند چرا که بسیاری از صحنه‌های اکشن این فیلم نتیجه تعقیب و گریز فرانک و گروهش با نیروهای آمریکایی و روسی است که نیروهای این دو کشور سعی دارند زودتر از رقیب خود به این سلاح دست یابند. اما این بمب نه به دست آمریکایی‌ها نه به دست روس‌ها نمی‌رسد بلکه اتفاق دیگری می‌افتد.

درحالی که گروه فرانک از تلاش برای دست‌یابی به بمب که در یک چمدان قرار دارد خسته شده‌اند ناگهان متوجه می‌شوند سازنده بمب که دانشمندی دیوانه به نام ادوارد بیلی است، آن را به بریتانیا برده، در سفارت ایران پناه گرفته و قصد فروش آن به ایران را دارد.

از اینجا به بعد فیلم کاملا در فضای انگلیس و سفارت ایران در انگلیس می‌گذرد. این فیلم محافظان سفارت ایران را عده‌ای سپاهی متعصب نشان می دهد که به دلیل سرسختی‌شان باید از آن‌ها ترسید؛ فارغ از اینکه در مسائل دیپلماتیک، وظیفه حفاظت ازاماکن کشور میهمان به عهده‌ کشور پذیرنده است نه نیروهای شخصی کشور میهمان.

با اینکه این فیلم در تقلید از چهره‌های ایرانیان کاری قوی از خود نشان داده اما هنگامی که برای اولین بار صدای فارسی حرف زدن دو ایرانی شنیده می‌شود، مضحک به نظر می رسد و از شنیدن زبان فارسی دری (افغانستان و پاکستان و ...) متعجب می‌شویم.

فیلم قرمز دو، با همه کاستی‌ها و ضعف‌ها و بی‌بهره‌گی‌اش از کارهای حرفه‌ای هالیوودی، به دنبال این است تا چند موضوع مرتبط با ایران را هم زمان پی ببرد:

1. سعی دارد تا ایران را به دنبال به دست آوردن سلاح هسته‌ای نمایش دهد.

2. به دنبال انتقام‌جویی به خاطر حمله دانشجویان به سفارت انگلیس در تهران در سال 1390 است و حمله به سفارت ایران در انگلیس! را ترتیب می‌دهد.

آرم الله که به عنوان نماد ایران در این فیلم به اشتباه نمایش داده شده است

3. از آنجا که فرانک موسس (Frank Moses) شخصیتی یهودی است، نماینده رژیم صهیونیستی بوده و تنها کسی است که فراتر از تمامی ابرقدرت‌های بزرگ جهان یعنی آمریکا و روسیه، عمل کرده و موفق می‌شود با همراهی تیمش و البته ترسو و وطن فروش جلوه دادن نیروهای ایرانی ساکن در سفارت ایران به این ساختمان وارد شده و ضمن کشتن تقریبا تمامی نیروهای حاضر در سفارت به بمبی که اکنون در حال شمارش معکوس است نزدیک شود. این کاراکتر یهودی با بازی‌اش در این فیلم در حال فریاد این جمله است که، ایران خطرناک است، باید نابود شود (تلافی جمله معروف امام خمینی (ره): اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود)، ایران به دنبال سلاح هسته‌ای است و مسئولیت نابودی آن به عهده‌ی اسرائیل بوده و فقط اسرائیل از پس آن برمی‌آید. اسرائیل هم ایران را نابود می‌کند و هم جهان را نجات می‌دهد.

4. سازندگان فیلم از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به حیثیت ایران و انجام پروپاگاندای علیه کشورمان غافل نشده‌اند و حتی وارد قضیه پرونده حقوق بشری جعلی نیز شده‌اند به طوری که در اثنای ورود به سفارت ایران با استفاده از گروگان گرفتن جان یکی از اعضای سفارت و تزریق سم به وی، دوست دختر فرانک موسس سعی دارد تا از این مسئول در سفارت ایران استفاده تبلیغاتی کند، لذا از وی می‌خواهد تا نامه‌ای مبنی بر وضعیت بد زنان در ایران منتشر کند. مامور رده بالای سفارت هم که در مقابل کشته نشدن خود در مقابل چنین کاری قرار گرفته می گوید: همین؟!!!

منبع : مشرق



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , قرمز2-حمله به سفارت ایران در فیلم قرمز2 ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 29 آبان 1392
توبه خالد مشعل یا اقتدار بیشتر شاخه نظامی حماس؟
دور جدید حملات «حماس» به رژیم صهیونیستی؛
همزمان با تمایل مشعل برای سفر به ایران، گزارش ها درباره حملات نظامی «گردان های عزّالدّین قسام» به اراضی اشغالی؛ بالا گرفتند. بگذارید این را، پالس مثبتی از سوی «شاخه نظامی حماس» فرض کنیم؛ نشانه ای که می‌گوید: سازشکاران در کُنج اند.نیروها بجای سوریه به اراضی اشغالی باز خواهند گشت.

گروه بین الملل مشرق- «خالد مشعل» بعد از یک دوره انزواء خبری، امروز دوباره به یک سئوال بزرگ سیاسی تبدیل شده است. «پایگاه تحلیلی المانیتور» - وابسته به ناتو- بعد از کنج نشینی طولانی مدّت مشعل، همه را سورپرایز کرد، این پایگاه در گزارشی با تیتر: "مشعل در راه تهران: بازگشت پسر ناخلف"[1]؛ نگاه ها را به سمت مشعل معطوف کرد. اکنون سئوال بزرگ منطقه ای این است که آیا "طیف مشعل" به دامان «جمهوری اسلامی»، «حزب ا... لبنان» و سوریه باز می گردد؟

گزارش پایگاه تحلیلی المانیتور درباره ارزیابی احتمال سفر مشعل به تهران/ "مشعل در راه تهران: بازگشت پسر ناخلف"

اواسط پاییز 1391 ه.ش بود که منابع خبری، گزارش شوک آوری را روی خروجی ها بردند، این منابع نوشتند: «منابع آگاه سوریه اعلام کردند که نیروهای امنیتی این کشور تمامی دفاتر وابسته به «حماس» در «دمشق» را بستند. در میان دفاتری که بسته شد، دفتر خالد مشعل در منطقه «المزه دمشق» است»[2]. این گزارش ها همچنین تأیید می کردند که دفتر «موسی ابومرزوق» (معاون مشعل) و «محمّد نزال» در «مشروع الدّمر دمشق» بسته شده اند.

چندی بعد پشت صحنه درگیریی بین سوریه و "طیف مشعل" در حماس عیان شد، «روزنامه القُدس‌العربی» (چاپ لندن) به نقل از منابع آگاه فلسطینی نوشت: «پس از آنکه «سازمان اطّلاعات سوریه»، اطّلاعاتی را دریافت کرد مبنی بر اینکه بیشتر جنگجویان گروه مسلح «احفاد الرّسول» در سوریه از طرفداران حماس هستند؛ دفاتر حماس را تعطیل کردند. این جنگجویان، از حمایت لجستیک برخی رهبران رده دوم حماس که در اردوگاه «الیرموک»؛ برخوردارند»[3].

اسماعیل هنیّه، در حالیکه پرچم معارضین سوری را در دست گرفته

مسائل رفته رفته روشن تر شدند، آنجا که طیفی از اعضای کادر رهبری حماس که تحت رهبری خالد مشعل جمع شده بودند، خواهان قدرت یافتن ریشه های اخوانی حماس بودند. این گروه با توجّه به قدرت گرفتن «اخوان المسلمین» در «مصر» و «تونس» و افزایش نفوذ تشکیلات اخوان در «کویت»، «عربستان»، «امارات»، «اردن» و «ترکیه»؛ سعی کردند به جای "محور مقاومت" (ایران- سوریه- حزب ا...)، "محور اخوانی" (ترکیه- مصر اخوانی- قطر) را برگزینند.

خالد مشعل، حین مراسم استقبال از اوّلین سفر وی به غزّه، پرچم معارضین سوری را به دست گرفت

ناگهان با کودتا در مصر علیه «المُرسی»، ورق برگشت، اعضای دیگر رهبری حماس که مخالف سیاست های اخوانیِ "دار و دسته مشعل" بودند؛ با مشاهده پودر شدن قدرت منطقه ای حماس در میانه جنگ سوریه، فشارها به مشعل را افزایش دادند. آنها می دیدند که همه پل ها در حال ریختن است و مسامحه با سیاست های سازشی این طیف، برای حفظ ژست وحدت دیگر فایده ندارد؛ بنابر این فشارها به مشعل بالا و بالاتر گرفت.

«مشرق» پیشتر در گزارشی تحلیلی با تشریح شکاف تشکیلاتی حماس درباره تعامل با اخوان یا محور مقاومت، پیش بینی کرده بود که موضع "طیف سازشکار حماس" در حال ضعیف و نحیف شدن در برابر دوستان مقاومت در این سازمان است، حالا امّا نشانه های افزایش مطلق جایگاه "محور مقاومت" در «حماس» ملموس تر می شود.

موضوع شبیه یک معمّا نیست، در حال حاضر موقعیت «بشار اسد» در جنگ اخلی سوریه در حال تقویت است، این تقویت تا حدّی بوده که آمریکا و مجموعه غرب مجبور شوند به «مذاکرات ژنو 2» تن دهند. همچنین رؤیای سلفیِ «اخوانی ها» رو به از هم پاشیدن است، «مُرسی» در مصر از تحت ریاست جمهوری پایین کشیده شد، «اردوغان» و تیمش در ترکیه ضربات مردمی شدیدی خورده اند و همچنین در سیاست های سوری شان با عربستان به مشکل رسیده اند، آنها مجبور شده اند در سوریه بیشتر به سمت ایران کشیده شوند، این پیام دیدار اخیر «ظریف» از ترکیه بود.

با این اوضاع، حتّی سرسخت ترین "طیف های اخوانی حماس" نیز که خیال می کردند، مصر و بازی اخوانی تکیه گاه استراتژیکی برای «غزّه» است؛ فهمیده اند که بیش و پیش از هر چیز و هر کس این «جمهوری اسلامی» و "محور مقاومت" است که در منطقه به داد آنها خواهد رسید. بنابر این، نباید خیلی تعجّب زده شوید، اگر بشنوید که مشعل به عنوان رهبر "طیف سازش کار حماس" قصد سفر به «تهران» را دارد.

6 مهرماه، «شبکه الاخباریة سوریه» اعلام کرد که ورود و خروجِ مشعل در محلّ اقامتش در «دوحه» توسّط قطر محدود شده، این شبکه نوشت: «مشعل به بعضی از نزدیکانش گفته، در شرایطی شبیه حبس خانگی، قرار دارد. وی نمی تواند با هر کسی که می خواهد دیدار کند. او همچنین از مصاحبه با رسانه ها و سفر به خارج از قطر منع شده است. به همین علّت، مشعل به فکر تغییر محلّ اقامت خود است و احتمال سفر او به «سودان» وجود دارد»[4].

چندی بعد، مشعل که در «نشست جهانی قُدس» حاضر شده بود، سخنانی گفت که تحلیل ها درباره نرم شدن موضع طیف مشعل به دولت سوریه را برانگیخت. «شبکه خبری رأی الیوم» در گزارشی اعلان کرد: «مشعل درباره بحران سوریه گفت که حماس از همه جنبش های مردمی برای دستیابی به حقوق شان حمایت می کند امّا معتقد است، این مسئله باید از راه مسالمت آمیز محقّق شود و گروه های اسلحه به دست، بجای جنگ در سوریه باید به فلسطین بیایند و از این کشور حمایت کنند ... این پیام غیر مستقیم آشتی با حکومت سوریه، در واقع تفسیر‌های متعدّدی از سوی «دمشق» و معارضان سوری به همراه خواهد داشت»[5].

همچنین در بیست و دوم مهرماه، روزنامه های لبنانی «السّفیر» و «الاخبار» از سفر قریب الوقوع «رئیس دفتر سیاسی حماس» (مشعل) در صدر هیئتی به «تهران» خبر دادند[6]. «روزنامه صهیونیستی جورزالم پُست» با مدّنظر قرار دادن گزارش «السّفیر» نوشت: ««السّفیر» یکی از اهداف این سفر را انتقال "دفتر منطقه ای حماس" از قطر به تهران دانسته در حالیکه «صلاح برداویل» (سخنگوی حماس) با تکذیب این موضوع گفت: هدف از این سفر، رایزنی مقامات حماس با مقامات تهران درباره موضوعات مختلف منطقه ای و تهدیدات اسراییل علیه قُدس و «مسجد الاقصی» است ... در پی بر هم خوردن روابط حماس با مصر و قطر، حماس تصمیم دارد به ایران و ترکیه نزدیک تر شود»[7].

فردای آن روز امّا «عزّت الرّشق» (عضو دفتر سیاسی حماس)، اخبار منتشره در این خصوص را از اساس تکذیب کرد و در «فیسبوک» اش نوشت: «بر خلاف آنچه رسانه ها منتشر کردند، هیچ زمان برای سفر مشعل به تهران تعیین نشده و هیچ مقدّماتی نیز ترتیب داده نشده است»[8]. تکذیبیه ای که توسّط «سامی ابوزهری» (سخنگوی حماس) بعنوان یک مقام رسمی، نیز تأیید شد[9]. وی طیّ بیانیه ای، اخبار رسانه ها در رابطه با اینکه مقامات ارشد «جمهوری اسلامی»، خواهان تعویق سفر مشعل شده اند؛ را تکذیب نمود و اعلام کرد: «مقدّمات و یا زمان مشخّصی برای سفر مشعل به ایران ترتیب داده نشده بود». این در حالی بود که طبق گزارش های جداگانه «روزنامه الرّأی العام» - چاپ کویت- و «القُدس العربی» - چاپ لندن- ایران در آن بُرهه، از پذیرش مشعل خودداری کرده بود.

امّا چیزی نگذشت که «غازی حمد» - از رهبران جنبش حماس و معاون وزیر خارجه دولت غزّه- اخبار منتشر شده درخصوص به تعويق افتادن و يا لغو سفر مشعل به ايران را تكذيب كرد، این تکذیبی محکم بر تکذیبیه های قبلی دیگر اعضای حماس بود. «خبرگزاری فلسطین پرس» به نقل از این مقام رسمی نوشت: «به اعتقاد حماس ايران كشوري تأثيرگذار و داراي وزن سياسي است و توانايي نقش آفريني مهم در درگيري با اشغالگران صهيونيست دارد. ايران كمك هايي را به حماس ارائه داده و همواره در كنار ملّت فلسطين و حماس ايستاده امّا اخيراً اين روابط، به دليل موضع ما در قبال سوريه كاهش يافته است. وی با ابراز بي اطّلاعي از زمان دقيق سفر مشعل به ايران تأكيد كرد: به نفع حماس است كه روابطش با ايران به روال طبيعي بازگردد. حماس در پي ترميم روابط با ايران است و مصلحت مشترك دو طرف اين است كه روابط داشته باشند»[10].

در نهایت، رسانه ها به نقل از منابع مطّلع نزدیک به حماس، خبر دادند که ایران سفر مشعل به تهران را بطور کلّی رد نکرده امّا آن را در بُرهه کنونی نپذیرفته است[11]. همچنین «احمد یوسف» - از سران حماس- درباره این سفر گفت: «هیئتی از مقامات حماس به تهران رفتند و خواستار سفر مشعل به ایران شدند امّا پاسخ ایران این بود که حماس و مشعل می توانند منتظر بمانند؛ تا زمانیکه از مشغله کاری مقامات کاسته شود»[12].

یک فرد مطّلع به منابع «مشرق» گفت که یکی از مقامات ارشد در جناح مشعل حین دیدار با یک مقام بلندپایه در «وزارت خارجه ایران»، خواسته سفر مشعل به ایران را مطرح کرده بود. آنها همچنین بعدِ از دستن رفتن حمایت های مالی «امیر جدید قطر»، دست به سوی ایران دراز کرده بودند. این در حالیست که یک مقام در نظام، با اشاره به حمایت های برخی از اعضای حماس از تروریست های سوریه و به دست گرفتن پرچم نامشروع «معارضین مسلّح سوریه» توسّط مشعل، درخواست سفر وی را در حال حاضر زود دانسته بود.

دنیای سیاست، در عین اینکه عالَم صحبت های کنایه آمیز است امّا دنیای صریحی است؛ خواسته ها همیشه مشخّص هستند حتّی اگر به زبان نیایند. حمایت های راهبُردی «جمهوری اسلامی» از حماس یا هر گروه مقاومتی در «غزّه» یا «کرانه باختری»، به این دلیل نبوده که آنها به سرنوشت تیره و عبرت آموزِ «یاسر عرفات» دچار شوند. اینجا فقط و فقط یک مفاهمه راهبُردی و ایدئولوژیک وجود دارد، اینکه تنها راه حذف "رژیم حرام زاده صهیونیستی" از نقشه آسیای غربی (خاورمیانه)، "مقاومت" است؛ تنها مقاومت. تا موقعی که یاران مقاومت پایبند به آرمان فلسطین آزاد از بحر تا نهر- هستند، شامل حمایت های ایران خواهند بود، چه در جنبش حماس باشند و چه در «جنبش جهاد اسلامی» و چه در ... .

«محمود الزّهار»، عضوبلندپایه دفتر سیاسی حماس -وی به جمهوری اسلامی نزدیک است و شدیداً حامی استمرار مقاومت مسلّحانه و مخالف طیف سازشکار عربی است

مواضع طیف مقاومتی در حماس در ماه های اخیر تقویت شده است

همان زمان که «کمیته امداد خمینی ره» علیرغم روال سال های گذشته، بجای تحویل کمک های بشردوستانه ایران به حماس آنها را برای پخش بین مردم مستضعف «غزّه» تحویل «جنبش جهاد اسلامی» داد[13]، و همان روزی که حمایت های مالی ایران از "طیف سازشکار حماس" قطع می شد؛ روابط حسنه با «شاخه نظامی حماس» و رهبران پایبند به مقاومت، پابرجا و شاید محکم تر بود.

شاید به کسی مربوط نباشد که برخی از رهبران حماس با چه دولت یا چه گروه هایی دوست شوند، شاید مهم نباشد که برخی از رهبران حماس از چه کسی پول بگیرند ولی این قطعاً مهم است که پول ها و امکانات انسانی تنها و تنها علیه بزرگ ترین معضل اسلامی یعنی رژیم غاصب قُدس خرج شوند؛ نه علیه یاران مقاومت در سوریه یا لبنان یا هر جای دیگری. تا زمانیکه رهبران بدانند، مشکل اصلی، راهبُردی و ایدئولوژیک امروز جهان اسلام، اسرائیل است و مابقی مسائل فرعی، همه چیز صحیح است. هر وقت تمام سرزمین فلسطین آزاد شد، آن موقع می توان در رسانه ها به نقد درون گفتمانی پرداخت؛ نه الآن.

ما نمی دانیم که آیا برای مقامات در «تهران» مهم است که مثلاً چند تن از اعضای ارشد حماس از مقاومت ببُرند یا نبُرند، ولی تقریباً می دانیم که برای ایران مهم است که کلّ حماس در خطّ مقاومت باقی بماند. چه اینکه طیّ 22 مهر علیرغم اینکه «موسی ابومرزوق» (معاون مشعل در دفتر سیاسی حماس)، گرفتن پرچم معارضین سوریه بدست مشعل را اقدامی تصادفی خوانده بود [14]؛ این طیف در چرخشی آشکار بعد از انتشار اخبار مربوط به عدم پذیرش مشعل توسّط ایران، به بهانه کشته شدن دندان پزشک فلسطینی به نام: «محمّد الفلسطینی» - عضو حماس- در عملیات انتحاری علیه ارتش سوریه، با انتشار بیانیه شدیداللحنی علیه «اسد» در سایت رسمی حماس [15]؛ ناپایدار بودن مواضع قبلی شان را نشان دادند.

بیانیه شدیداللحن سایت رسمی حماس علیه دولت سوریه- گزارش از «العالم»

این بیانیه بعد از آن صادر ش که ایران درخواست سفر مشعل به تهران را نپذیرفت

این چرخش که درست بعد از عدم پذیرفتن مشعل توسّط ایران صورت گرفته بود، در بسیاری از محافل منطقه ای به عنوان سیاست کاسب کارانه این طیف ترجمه شد.

از این حیث، توبه یا عذرخواهی "طیف مشعل" چندان مهم نیست، مقامات تصمیم گیر منتظرند ببینند که در عمل چه اتّفاقی می افتد؟ آیا مشعل بیشتر و بیشتر به شاخه مقاومتی حماس اجازه می دهد که به آرمان های اصلی و اوّلیه این جنبش عمل کنند؟ آیا او این کار را بدون دردسرسازی انجام خواهد داد؟ آیا روند قدرت گرفتن رهبرانِ اسلام گرای پایبند به آزادسازی فلسطین در حماس سریع تر می شود؟

یک مثال عینی، صحنه بازی را روشن تر می کند. همزمان با انتشار اخبار مربوط به تمایل مشعل برای سفر به ایران که با گزارش ها درباره روزهای سیاه وی در «دوحه» مقارن بود[16]، به شکلی غیرمنتظره گزارش ها درباره حملات نظامی «گردان های عزّالدّین قسام» به اراضی اشغالی؛ بالا گرفتند. بررسی این گزارش ها، از آنجا که حواشی بسیاری را در رژیم صهیونیستی ایجاد کرد، خارج از حوصله این گزارش است ولی بگذارید این را، پالس مثبتی از سوی «شاخه نظامی حماس» و یاران مقاومت در این سازمان فرض کنیم؛ نشانه ای که می گوید: "سازشکاران در کُنج اند، نیروها بجای سوریه به اراضی اشغالی باز خواهند گشت".

این اخبار فارغ از مدّنظر قرار دادن احتمال عذرخواهی طیف مشعل از اقدامات دو ساله اخیرشان، قابل توجّه و مهم هستند، این بدان معنی است که مفاهمه راهبُردی- ایدئولوژیکِ «جمهوری اسلامی» مبنی بر افزایش دردسرسازی برای رژیم صهیونیستی بجای اقدام علیه خود، در حماس در حال تقویت و اقتدار بیشتر است. بنابر این، مهم نیست که مشعل به تهران می آید یا نه، این مهم است که آیا دیگر اعضای ارشد حماس در حال اصلاح روند قبلی هستند یا نه؟

منبع : فارس




:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حماس , سوریه , خالد مشعل ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 28 آبان 1392
ممنوعیت قمه زنی

قمه زنی؛ اشاعه خشونت یا ابراز ارادت عمل موهن و خرافی قمه زنی، اقدامی انفعالی و خرافی است كه مغایر با موازین شرع و قانونی بوده و از گذشته توسط افرادی ناآگاه اشاعه و رواج یافته است.


قمه زنی

این بدعت وهن آمیز، مورد بهره برداری سوء رسانه های بیگانه علیه مذهب و نظام مقدس جمهوری اسلامی تلقی می شود و پیگرد قانونی دارد و باید به طور جدی از انجام و ترویج آن خودداری و جلوگیری شود.

علی نجفی توانا، استاد دانشگاه در گفتگو با خبرنگار شبستان با اشاره به آسیب شناسی عزاداری امام حسین (ع) گفت: آمارها نشان می دهد در جوامع مذهبی به ویژه در ایران در برخی از ماهها و زمانهای خاص که مردم براساس تقویم مذهبی به عبادت می پردازند و یا مراسم مذهبی برپا می دارند تحت تاثیر آموزه های دینی و به تاسی از تفکر و باورهای عقیدتی، مدیریت بیشتری بر رفتار خود دارند یعنی اکثر افرادی که در چنین مراسمی مشارکت می کنند در واقع به گونه ای خود را وقف آن مراسم می کنند (ماه رمضان، ماه محرم) با خویشتن داری بیشتری با تکیه بر اعتقادات خود بر ارزش های دینی، فرهنگی و خانوادگی احترام می گذارند و در نتیجه رفتارهای منطبق با قانون و سازگار آنها نسبت به زمانهای دیگر افزایش می یابد.

وی اظهار کرد: معمولاً انسان به دلیل اینکه موجود اثرپذیری است در محیطی که ارزش های معنوی در آن حاکمیت پیدا کند و جو ایجاد شده اجازه ای جز رعایت ارزش های خاصی که مورد احترام همگان است را ندهد قدرت انطباق پذیری افراد افزایش می یابد و اصولاً نوع کنترل اجتماعی ناشی از شرایط زمانی و مکانی موجب ممیزی رفتار و ارزیابی های آن می شود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: به همین دلیل افراد سعی در انصباق رفتارهای خود با ارزشهای دینی دارند با این حال باید متذکر شویم گاهی حضور در این مراسم در صورتی که به درستی هدایت شود و آموزه ها و پندار های دینی با روشهای صحیح و با ایجاد معرفت در فلسفه اینگونه مراسم یا عبادت در افراد انجام پذیرد، در کنار اثرگذاری بر رفتار ظاهری، شخص در آن جهت می تواند موجب ارتقای معنویت و اعتقادات و نهادینه شدن ارزش های درونی شود.

انتقال آموز های دینی با روش های منطقی پایدارتر است

توانا با بیان اینکه اگر آموزه های دینی با روشهای منطقی به اشخاص منتقل شود هم پایدارتر خواهد شد و هم رفتار ها را تحت مدیریت در خواهد آوردگفت: البته مشروط به اینکه سایر زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قبلاً برای فرد فراهم شده باشد.

حتی در اجرای مجازات ها هم اگر چنین اقداماتی موجب وهن اسلام شود و یا به مصلحت نباشد را اجرا نمی کنیم چون اقداماتی که موجب ارایه تصویری از فردی که تمام بدن خود را خونی کرده است و یا با قمه سر خود را شکافته برای عده ای به خصوص برای زنان و کودکانی که ناظر این صحنه ها هستند قابل تحمل نیست زیرا این صحنه ها موجب بروز خشونت می شود

این استاد دانشگاه با بیان اینکه بعضی از حرکات و اقدامات در مراسم مذهبی مانند قمه زدن، شاید برای اشخاصی که به آن مبادرت می ورزند جنبه های معنوی زیادی به همراه داشته باشد اما از لحاظ آسیب شناسی اجتماعی و جرم شناسی ممکن است موجب ترویج نوعی خشونت شده و زیبایی اینگونه مراسم را برای عموم تحلیل کندگفت: بنابراین به نظر نمی رسد که پیشوایان ادیان به ویژه در عربستان در چنین مراسمی خودزنی و یا مصدوم و مضروب کردن شخص را به گونه ای که اثر منفی خارجی داشته باشد توصیه کرده باشد.

قمه زنی موجب ترویج خشونت رفتاری در جامعه می شود

توانا در ادامه خاطرنشان کرد: ما حتی در اجرای مجازات ها هم اگر چنین اقداماتی موجب وهن اسلام شود و یا به مصلحت نباشد را اجرا نمی کنیم چون اقداماتی که موجب ارایه تصویری از فردی که تمام بدن خود را خونی کرده است و یا با قمه سر خود را شکافته برای عده ای به خصوص برای زنان و کودکانی که ناظر این صحنه ها هستند قابل تحمل نیست زیرا این صحنه ها موجب بروز خشونت می شود. بنابراین مراسم عزاداری میتواند به صورتی منطبق با باورها انجام شود که موجب جلب بیشتر مخاطب و تقویت معنویت شود در غیراینصورت در برخی بیننده ها که ناظر چنین جریانی هستند این اقدامات نشاندهنده نوعی خشونت در رفتار و موجب احساس ناخوشایند می شود.

قمه زنی

ترویج قمه زنی از زمان حکومت صفوی

وی با اشاره به تاریخچه قمه زنی در کشور گفت: آنچه مسلم است تاریخچه دقیقی از قمه زنی در دست نیست اما به نظر می رسد از چندین قرن پیش به ویژه از زمان صفوی به اینطرف دسته های عزاداری برای بزرگداشت قافله سالار شهیدان و به منظور نشان دادن روح ایثار و علاقه به تدریج قمه زنی را باب کرده و رواج داده است.

وی با بیان اینکه در سالهای اخیر با توجه به اعلام نظر برخی مراجع عمدتا قمه زنی کمتر دیده می شود اظهار کرد: نظر فقها بر پایه نظر فقهی در راس این عمل موجب کاهش آن شده است.

اهداء خون هم در نزد پروردگار و هم در نزد مردم محبوبتر از قمه زنی است

وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا بهتر نیست به جای قمه زنی افراد خون خود را اهداء کنند،تصریح کرد: قطعاً چنین پیشنهادی محبوبتر و هم دارای اجر معنوی و هم موجب ارتقای روح همکاری جمعی و همبستگی اجتماعی، موجب خشنودی خدا و مردم می شود. جامعه برای انجام چنین اقداماتی نیازمند فرهنگسازی بوده و به نظر می رسد که در این زمینه می توان با استفاده از مسیر جامعه شناسی و نظرات فقها با توضیح پیرامون اثرات مثبت این اقدامات خداپسندانه ای به جای تحمل چنین صدماتی موجب نجات جان افراد نیازمند شوند.

توانا با اشاره به حرکت بانوان به دنبال دسته های عزاداری خاطرنشان کرد: به نظر می رسد اگر در فرهنگ سازی برای اینگونه مراسم به درستی عمل کنیم و متولیان امر با شناخت ویژگی های اجتماعی جامعه ایران و روش های اطلاع رسانی و همچنین آگاهی بخشی را به درستی عمل کنند قطعاً افرادی که برای اجر معنوی دراین مراسم شرکت می کنند و قصد قربت یا عبادت دارند قطعاً نبایستی دست به چنین اعمالی بزنند.

لزوم تشریح اهداف و فلسفه شرکت در مراسم عزاداری برای جامعه

توانا با تاکید بر لزوم تشریح اهداف و فلسفه شرکت در مراسم عزاداری برای جامعه تصریح کرد: بنابراین به نظر می رسد ما برای تعمیق باورها و به دست آوردن اجر معنوی لازم، ابتدا باید اهداف و فلسفه شرکت در اینگونه مراسم ها را برای مردم تشریح کنیم تا با تقویت این مراسم ها، باورهای معنوی در مردم تقویت شود. قطعاً اگر باطن اشخاص با ارزش های معنوی عجین شود، توجه به ظاهر در مراسم سوگواری مذهبی به حداقل خواهد رسید.

در نتیجه قطعاً افراد به جای ظاهرسازی یا خودنمایی به ارتقای باورهای دینی و توان معنوی خود خواهند پرداخت و در نتیجه، چنین مراسمی موجب می شود که بعد از اتمام آن افراد با تغییر الگو های اخلاقی، هنجارهای مثبت خود را سامان بخشیده و از الگوهای رفتاری منفی فاصله بگیرند. اصولاً هدف از انجام اعمال مذهبی و برگزاری اینگونه مراسم ارتقای رفتار فردی و جمعی بر سلامت و بهداشت اجتماعی است که در چنین صورتی بزهکاری و جرم در جامعه به حداقل خواهد رسید

وی خاطرنشان کرد: از لحاظ آسیب شناسی اجتماعی، رفتارها انسان انعکاس شخصیت آنهاست و چون هدف از آموزه های اخلاقی و دینی ارتقاء فضایل انسانی می باشد ما بایستی با شناخت نیازهای جامعه به گونه ای در انتقال آموزه های اخلاقی و دینی عمل کنیم که نتیجه آن تغییر رفتار افراد و استحاله رفتار منفی به رفتار مثبت باشد. بنابراین مراسم مذهبی می تواند اگر با شناخت فلسفه آن مدیریت شود با افزایش توان حس نوعدوستی و شناخت ارزش های نظم پذیری و قانون پذیری را به مردم انتقال دهیم.

این استاد دانشگاه و جرم شناس در ادامه تصریح کرد: در نتیجه قطعاً افراد به جای ظاهرسازی یا خودنمایی به ارتقای باورهای دینی و توان معنوی خود خواهند پرداخت و در نتیجه، چنین مراسمی موجب می شود که بعد از اتمام آن افراد با تغییر الگو های اخلاقی، هنجارهای مثبت خود را سامان بخشیده و از الگوهای رفتاری منفی فاصله بگیرند. اصولاً هدف از انجام اعمال مذهبی و برگزاری اینگونه مراسم ارتقای رفتار فردی و جمعی بر سلامت و بهداشت اجتماعی است که در چنین صورتی بزهکاری و جرم در جامعه به حداقل خواهد رسید.

منبع : تبیان



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , قمه زنی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392
فرزندانتان را پای تلویزیون رها نکنید
توصیه عموپورنگ به پدر و مادرها:
فرزندانتان را پای تلویزیون رها نکنید

قرار نیست بزرگ‌ترها بچه‌ها را به امان برنامه ما رها کنند و بروند، شاید من اشتباه کنم، یکی باید این اشتباه را برای بچه‌ها تصحیح کند.

خبرگزاری فارس: فرزندانتان را پای تلویزیون رها نکنید

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، روزنامه جام‌جم نوشت: 12 سال پیش بود که بزرگ‌ترها متوجه شدند سر و کله یک مجری شاد و پرانرژی در تلویزیون پیدا شده که شباهتی به مجری‌های برنامه‌های کودک و نوجوان در دوره خودشان ندارد. مرد جوانی که لباس‌های رنگارنگ و شاد می‌پوشد، به جای نصیحت کردن، شعر و آواز می‌خواند، با بچه‌ها شوخی می‌کند و حسابی دنیای برنامه‌های کودک تلویزیون را تغییر داده است. این مجری شاد کسی نبود جز داریوش فرضیایی که بعدها بین بچه‌ها به عموپورنگ معروف شد و ظاهرا همچنان بین بچه‌ها معروف و محبوب مانده است.

عمو پورنگ در آغاز برای بچه‌ها مسابقه تلفنی ترتیب می‌داد، بعد آرام آرام برنامه کودک خاص او شکل گرفت، مدتی این برنامه با عنوان هزار و شصت و شونزده به مخاطبان کودک تلویزیون ارائه می‌شد و حالا با نام کتابخانه پورنگ پخش می‌شود. به جز تغییر نام برنامه، خیلی چیزهای دیگر هم در برنامه عموپورنگ تغییر کرده است، این برنامه در شبکه یک متولد شد و با نامگذاری شبکه دو به نام کودک به این شبکه نقل مکان کرد. تا امروز در محتوا، س

اختار و شخصیت‌های این برنامه نیز تغییر زیادی ایجاد شده و چند سالی هست که بچه‌ها هم می‌توانند در این برنامه زنده حضور داشته باشند. این روزها برنامه عمو پورنگ با نام کتابخانه پورنگ در دکوری شبیه به کتابخانه از استودیو گلستان به صورت زنده به تماشاگران شبکه دو ارائه می‌شود. سال‌ها پیش وقتی در مقابل داریوش فرضیایی نشستم تا با او گفت‌وگو کنم، به زحمت روی صندلی آرام می‌گرفت و مدام در جنب و جوش بود، اما امروز عمو پورنگ نه‌تنها آرام شده، کمی غمگین یا خسته به نظر می‌رسد. گرچه مثل گذشته با بچه‌ها مهربان است، برایشان شعر می‌خواند، می‌خندد، شوخی و بازی می‌کند، اما از شوق روزهای اول در او خبری نیست. داریوش فرضیایی اهل گلایه نیست اما از همین گفت‌وگوی کوتاه می‌توان دلیل غم، اندوه یا خستگی‌اش را حدس زد.

* بعد از این همه سال به نظر می‌رسد از عموپورنگ بودن خسته شده‌اید!

من خسته نیستم. شما چطور؟ عمو پورنگ شما را خسته کرده است.

* من مخاطب برنامه شما نیستم. بچه‌ها هم بعید است خسته شده باشند ،چون در این سال‌ها بچه‌های زیادی بزرگ شده‌اند و جای خود را به کوچک ترها داده‌اند، بنابراین برنامه شما برایشان تازگی دارد، اما با گذر زمان ممکن است شما خودتان از این برنامه و تکرارش خسته شده باشید!

حرف شما را قبول دارم و این امکان وجود دارد، اما همه ما در گروه برنامه عمو پورنگ تلاش می‌کنیم از یکنواختی، دوری کنیم و با تغییر فضا، شخصیت‌ها و داستان‌ها به برنامه تازگی و طراوت بدهیم.

* بچه‌ها با شخصیت‌های برنامه عموپورنگ ارتباط حسی برقرار می‌کنند. حذف شدن برخی از آنها یا تغییر فضا باعث ناراحتی آنها نمی‌شود؟

نه اتفاقا ممکن است آنها از شخصیت‌های این برنامه خسته شوند. باید داستان‌های تازه با شخصیت‌های تازه برایشان روایت کرد. به نظرم مثلا «سلطان» سال دیگر باید جای خودش را به یک شخصیت دیگر بدهد، همین طور بقیه شخصیت‌ها.

* حتی عمو پورنگ؟!

اگر واقعا برای بچه‌ها خسته کننده شده باشد، چرا که نه! ما خستگی و دلزدگی مخاطبان را از بازخوردهای برنامه و واکنش‌های مخاطبان دریافت می‌کنیم. اگر عمو پورنگ بچه‌ها را خسته کند یا برایشان تکراری شود، بدون رودربایستی او را کنار می‌گذاریم، تلویزیون مال مردم است.

* اگر عمو پورنگ هست یعنی بچه‌ها هنوز دوستش دارند؟

حتما واکنش مردم را در اصفهان دیدید. بر اساس نظرسنجی سازمان، این برنامه بیش از 85 درصد از بینندگان برنامه‌های کودک تلویزیون را به خود اختصاص داده است و این یعنی کارمان را خوب انجام می‌دهیم. البته شک ندارم که کاستی‌هایی در کارمان است اما تلاش می‌کنیم تا وظایفمان را به بهترین نحو به انجام برسانیم.

* تصمیم‌گیری‌ و تغییرات در برنامه شما چطور اتفاق می‌افتد؟

همه کارها را با کمک و همفکری انجام می‌دهیم. خیلی با هم هماهنگ هستیم. تک تک اعضای گروه از پیشنهادها و نظرات یکدیگر استقبال می‌کنیم. همه ما معتقدیم که برنامه مدام به فکر و ایده‌های نو نیاز دارد.

* مدتی است که انگار عمو پورنگ بیشتر با بزرگ‌ترها حـــرف می‌زند و شوخی‌هایش مال بچه‌ها نیست!

برای این‌که می‌خواهم والدین هم همراه بچه‌ها پای تلویزیون بنشینند و برنامه را ببینند. قرار نیست بزرگ‌ترها بچه‌ها را به امان برنامه ما رها کنند و بروند. شاید من اشتباه کنم، یکی باید این اشتباه را برای بچه‌ها تصحیح کند. به نظرم خطای بزرگی است که پدر و مادرها بچه‌ها را پای تلویزیون رها کنند.

* این همه بچه که مدام در طول برنامه می‌روند و می‌آیند خسته‌تان نمی‌کنند؟

انصافا نه. می‌بینید که با شور و شوق جوابشان را می‌دهم و همه تلاشم این است که با خواسته‌های آنها مدارا کنم.

* دنیای شخصی داریوش فرضیایی چقدر درگیر طرفداران عموپورنگ است؟

من هم مثل همه آدم‌بزرگ‌ها زندگی و مشغله خودم را دارم. گاهی خسته می‌شوم، گاهی نیاز دارم تنها باشم یا به کارهای جدی زندگی‌ام برسم. این طور تصور نشود که من صبح که از خواب بیدار می‌شوم تا شب باید با بچه‌ها باشم. من یک آدم بزرگم و خواسته‌هایم مثل همه آدم‌هاست. کارم را دوست دارم، بچه‌ها را هم دوست دارم و شکر خدا این دو در هم تنیده شده‌ است اما باید واقعیت زندگی را در نظر گرفت؛ زندگی نه فانتزی است و نه رویایی.

* فکر می‌کنید چقدر از احساس بچه‌ها به عموپورنگ به خود این شخصیت برمی‌گردد و چقدر از آن به حضور عمو پورنگ به واسطه تلویزیون در خانه‌های مردم ارتباط دارد؟

من صادقانه بگویم که هر روزم با نفس بچه‌ها تازه می‌شود. نگاه زیبای آنها به شخصیت عموپورنگ و همین که مرا عمو صدا می‌کنند، باعث می‌شود احساسشان به من منتقل شود. از صمیم قلب، احساس بچه‌ها را دوست دارم.

* اما شما غمگین یا شاید خسته به نظر می‌رسید؟

خسته نیستم اما دوست دارم به شما و دیگرانی که این مصاحبه را می‌خوانند بگویم برنامه‌سازان کودک را کودک فرض نکنیم. آنها آدم‌بزرگ‌هایی هستند که می‌توانند کارهای خیلی بزرگی برای بچه‌ها انجام بدهند و برای این کار به حمایت‌های بی‌دریغ نیاز دارند. این حمایت‌ها فقط مالی نیست. ما برای پخش برنامه به زمان ثابت نیاز داریم که بچه‌ها سرگردان نشوند کاش بهترین زمان برای برنامه کودک را در اختیار داشته باشیم. اگر برنامه‌ای پر بیننده است این حق را دارد که بهترین زمان پخش در اختیارش قرار بگیرد. باید یک برنامه استراتژیک بلندمدت برای ما و امسال ما تعریف بشود. بدون رودربایستی بگویم که باید از تجربه‌های من و امثال من برای تربیت مجریان جدید استفاده شود؛ کسانی که آینده برای بچه‌های فردا برنامه اجرا کنند. تنها اتفاقی که در این سال‌ها رخ داده این است که سبک عموپورنگ تکثیر شده آن هم بدون این‌که این سبک به صورت علمی مورد بررسی قرار گرفته باشد.

* از ضرورت تعیین استراتژی گفتید. مگر برنامه شما افق روشنی ندارد؟

باید خیلی دقیق‌تر و جدی‌تر به استراتژی و افق‌های این برنامه توجه شود. مدیر گروه کودک شبکه دو سال‌ها در زمینه برنامه‌سازی برای کودکان و نوجوانان تجربه دارد، این مقوله را بخوبی می‌شناسد و با نوع کار ما آشنایی دارد. آقای زارعان، مدیر گروه کودک و نوجوان شبکه دو تا حد ممکن از کارمان حمایت می‌کند، افق دید جامعی دارد، بسیار باسواد است و کار برای کودکان را دوست دارد. اما خود او هم نیاز به حمایت دارد.

* برنامه شما مدتی است که اسپانسر دارد. وقتی اسپانسر هست یعنی پول و امکانات است. این مساله چقدر کمک می‌کند تا برنامه را ارتقا دهید؟

نه خیلی. امکانات و بودجه برنامه در مقایسه با گذشته زیاد نشده است. هنوز هم همان حداقل‌ها را داریم. ما خیلی هنر کنیم می‌توانیم حقوق خودمان را بگیریم. اگر فکر می‌کنید اسپانسر داریم پس می‌توانیم برنامه‌ آنچنانی بسازیم باید بگویم اصلا این طور نیست. چون اسپانسرها هم حد و حدود مشخصی برای مشارکت دارند. اگر اسپانسر می‌توانست تا این حد که شما توقع دارید همراهی کند می‌شد سریال عموپورنگ بسازیم.

* اگر امکانات و بودجه بیشتری داشتید در همین برنامه زنده چه تغییراتی ایجاد می‌کردید؟

خیلی کارها می‌شد، کرد. برای ساختن پل، جاده و سد در کشورمان سرمایه‌گذاری می‌شود چون این چیزها نیازهای حیاتی یک کشور محسوب می‌شود اما آینده بچه‌ها هم دست کمی از آن ندارد چون فکر، ذهن و اساس شخصیت بچه‌ها با برنامه‌هایی مانند برنامه ما پی‌ریزی می‌شود. البته عمو پورنگ یک بخش از مجموعه بزرگی است که در مورد بچه‌ها مسئولند و رسالت سنگینی بردوش دارند. من در این باره نه مدعی هستم، نه معلم و نه قرار است همه کارها را من انجام بدهم. بخش‌های فعال در زمینه کودکان باید کار خودشان را انجام بدهند اما برای همه ما پول حرف اول را می‌زند! و داشتن بودجه و امکانات بهتر مهم‌ترین مساله است. اگر بودجه کافی داشته باشیم، می‌توانیم هر ماه دکور تازه داشته باشیم، اشعار بیشتری سفارش بدهیم، آهنگ‌های متنوع‌تر بسازیم، افراد سرآمد و شاخص این حوزه را به برنامه دعوت کنیم و خیلی کارهای دیگر. صادقانه بگویم در یکی دو سال اخیر خیلی رنج کشیدیم اما ادامه دادیم.

* چرا؟

بعضی کارها بیشتر از وظیفه هستند. بچه‌ها سرمایه‌های انسانی کشورمان هستند و من واقعا آنها را دوست دارم. فاصله بین ما هم به من و هم به آنها صدمه می‌زند.

منبع : فارس



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , فرزندانتان را پای تلویزیون رها نکنید , عمو پورنگ ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392
دانشجو و درس در کشور های مختلف جهان !!!

ژاپن: به شدت مطالعه میکند و برای تفریح ربات میسازد!

مصر: درس میخواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، قیام میکند و در و پنجره دانشگاهش را میشکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی میشود و هم زمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه واکنشی اکشن به وجود می آورد و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!

عراق: مدام به تیرها و خمپاره های تروریستها جا خالی میدهند و در صورت زنده ماندن درس میخوانند!

چین: درس میخوانند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را میسازند و با یک دهم قیمت از جنس اصلی می فروشند و به همین سادگی یک شرکت بزرگ را ورشکسته میکنند!

گینه: دانشجویان منتظر هستند تا اولین دانشگاه در کشورشان افتتاح شود که به همراه بروبچ قبیله به دانشگاه بروند!

کوبا: آنها چه دلشان بخواهد یا نخواهد یک کمونیست هستند و باید باسواد باشند و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جیگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کنند!

پاکستان و افغانستان: آنها به شدت درس میخوانند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیایند!

اوگاندا: درس هم میخواند اما بیشتر وقت خود را سرف کشتن دوستان از قبیله تونسی میکنند!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلسی درحال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترتاری منقرض میشود ولی آخرین بازمندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سر کلاس عمومی چرت میزند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس ازغذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه میگوید! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب میشود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، و در یک کلام عشق و حال می کند! همه کار میکند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است! از من میشنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم درد سر تر هست)خود دانید.



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , دانشجو , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392
کدام بهترین است فرزند اول، وسط یا آخر؟

پژوهشگران با بررسی وضعیت فرزندان در خانواده های مختلف به نتایج جالبی در مورد فرزندان اول، وسط و آخر و هم چنین تک فرزندان رسیده اند. به نظر شما بهترین فرزند کدام است؟

تحقیقات جدید نشان می دهد، فرزندان اول عملکرد بسیار بهتری در مدرسه دارند، اما این مسئله ناشی از هوش یا اعتماد به نفس بالاتر آنها نیست، بلکه والدین سخت گیری بیشتر نسبت به فرزند اول دارند.

«آلفرد آدلر» روانشناس اتریشی بیش از یک قرن قبل نظریه یی را ارائه کرد که بر اساس آن، ترتیب تولد نقش ذاتی در شکل گیری شخصیت و ویژگی های فرزندان، دوقلوها و تک فرزندها ایفا می کند.

در این نظریه، فرزند اول پس از تولد فرزندان بعدی، بعنوان جوینده عاطفه معرفی می شود که از توجه و محبت صرف والدین محروم شده است؛ فرزندان وسط در رقابت مداوم با خواهر و برادر بزرگتر و دارای تسلط بر فرزندان کوچکتر معرفی می شوند و فرزندان کوچک خانواده نیز از حمایت بیش از حد بزرگترها برخوردار هستند.

محققان دانشگاه دانشگاه دوک تفاوت در استعداد تحصیلی فرزندان را مورد بررسی قرار دادند؛ در این مطالعه داده های مرکز ملی جوانان از 12 هزار شرکت کننده شامل جنسیت، طلاق، تعداد اعضای خانواده و سایر عوامل که می تواند بر نتایج نهایی تأثیر بگذارد، مورد ارزیابی قرار گرفت.

فاکتورهای مختلفی بر استعداد تحصیلی کودکان تأثیر می گذارد که نقش والدین در این بین بسیار تأثیر گذار است.

نتایج بدست آمده نشان می دهد، برخورد والدین با فرزندان اول در زمانی که نمرات ضعیف تری در مدرسه کسب می کنند، در مقایسه با فرزندان بعدی بسیار سخت گیرانه تر است.

همچنین نظارت مستمر والدین در انجام تکالیف مدرسه بر روی فرزندان اول بیشتر است، درحالیکه سهل انگاری والدین در خصوص تماشای تلویزیون، بازی رایانه یی و فعالیت های دیگری که بر انجام تکالیف مدرسه تأثیر منفی می گذارند، در فرزندان بعدی بیشتر دیده می شود.

والدین این رفتار سخت گیرانه را بعنوان یک الگوی نظم، تنها برای فرزندان اول اعمال می کنند و در برخورد با فرزندان بعدی رفتار اهمال گرایانه یی از خود بروز می دهند؛ به همین علت فرزندان اول از عملکرد تحصیلی بهتری در مدرسه برخوردار هستند.

بررسی 200 مطالعه صورت گرفته در سال 2012 میلادی نشان می دهد، برخی عوامل بر شکل گیری ویژگی های شخصیتی فرزندان نقش دارند، اما ترتیب تولد اثر ذاتی بر استعداد و توانایی فرزندان نداشته و والدین می توانند با اعمال توجه یکسان نسبت به فرزندان، استعدادهای آنها را شکوفا کنند.

بر اساس داده های بدست آمده، محققان ویژگی های ذیل را برای فرزندان عنوان می کنند:

فرزندان اول اغلب بسیار با انگیزه، نوع شخصیتی تیپ A مستعد استرس، بسیار سازگار و تحت تأثیر توجه خاص والدین هستند.

فرزندان وسط از روابط اجتماعی خوبی برخوردار بوده و تمایل بیشتری برای مشارکت در جمع دارند.

فرزندان آخر از بالاترین درجه جامعه پذیری و حس همدلی برخوردار بوده و البته سرکش ترین فرزندان نیز محسوب می شوند.

تک فرزندها در عین برخورداری از هوش بالا دارای مشکلات رفتاری هستند.



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , کدام بهترین است فرزند اول، وسط یا آخر؟ ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
ازدواج موقت زنگ خطر زوال خانواده

شنیده ها در ماه های اخیر حاکی از افزایش گرایش جوانان به سمت ازدواج موقت است. این درحالی است که ازدواج دائم به عنوان مناسب ترین راه برای ارضای نیازهای جنسی همواره از سوی کارشناسان و مسئولان به جوانان پیشنهاد می شود.


پرسشی که در این میان مطرح می شود این است که چرا با وجود شرعی بودن ازدواج موقت در عرف جامعه ما نکوهیده است و هیچ گاه نمی تواند آرامشی که ازدواج دائم به دنبال دارد را برای جوانان به ارمغان بیاورد، این روزها با اقبال برخی از جوانان روبرو شده است و ریشه های افزایش میل به این پدیده غیرعرفی چیست؟

ازدواج مجدد

وقتی اقتصاد تیشه به ریشه بنیان خانواده می زند

یکی از دلایل افزایش تمایل پسران و مردان جوان به ازدواج موقت را می توان مشکلات اقتصادی دانست مشکلاتی که امکان ازدواج دایم و تشکیل خانواده را از جوانان می گیرد. در این دوره و زمانی که هزینه های تهیه خانه و مراسم ساده ازدواج سر به فلک می کشد، پسران جوان پس از تحصیل و خدمت چند سال باید کار کنند تا بتوانند از پس خرج و مخارج تشکیل زندگی بر بیایند؟ در این میان پسر جوان سال های جوانی را یکی پس از دیگری می گذراند بی آنکه بتواند شریکی دائم برای زندگی اش انتخاب کند و با توجه به اینکه سالها از سن بلوغ جنسی اش گذشته برای ارضای نیازهایش به ازدواج موقتی پناه می برد که نه تنها درمان دردهایش نیست، بلکه مشکلاتش را چند برابر می کند.

تجمل گرایی افراطی

البته نباید از این مسئله هم گذشت که برخی از جوانان پس از برعهده گرفتن شغل و تهیه پس اندازی اندک زمانی که تصمیم می گیرند سرو سامانی به زندگی خود بدهد به خواستگاری بروند، با انتظارات آنچنانی خانواده عروس روبرو می شود، توقعاتی که یک پسر جوان که پدر و مادر متمولی ندارد، ازپس بر آوردندش بر نمی آید. درچنین شرایطی پسر جوان ممکن است تصمیم بگیرد ازدواج موقت را برای مقطعی از زندگی اش برگزیند.

افزایش سن ازدواج

یکی از عواملی که در سالهای اخیر باعث افزایش گرایش پسران و مردان جوان به سمت ازدواج موقت شده ، بالا رفتن سن ازدواج است. وقتی سن ازدواج بالا می رود، جوان دیگر تمایل سابق را نسبت به ازدواج و تشکیل خانواده از دست می دهد و به روابط مقطعی عادت می کند و تنوع طلبی مانع از این می شود که تن به ازدواج دائم بدهند.

مسئولین مد نظر داشته باشند که با ازدواج موقت با این روش های موجود، مشکل ازدواج جوانان برطرف نمی‌شود چون ثبات و آرامش خانوادگی در ازدواج موقت نیست و جوانان به جای اینکه به سرو سامانی برسند، سرگشته تر از دوران مجردی می شوند

احساس مسئولیت پسران کاهش یافته

در این میان البته نباید از این مسئله گذشت که حس مسئولت پذیری در میان پسران بسیار کمتر از گذشته شده است. پسران جوان این روزها دیگر سختی های ازدواج و تحمل هزینه های زندگی و پذیرش مسئولیت همسر و فرزند را به این آسانی های به دوش نمی کشند و تا آنجا که ممکن است سعی می کنند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند. از آنجایی که ازدواج موقت مسئولیت چندان نمی طلبد، مرد در هر زمانی که بخواهد می تواند با پرداخت مهریه معلوم که در این نوع ازدواج ها به تعداد انگشت شمار سکه تجاوز نمی کند، به رابطه موقت خود پایان دهند.

وقتی جوانان زندگی مجردی و آزاد را ترجیح می دهند

اتفاقی که در سالهای اخیر با گسترش سبک زندگی غربی در کشور افتاد، تمایل به زندگی تنها و آزاد است. این مسئله باعث شد نسل جوانی که در دهه های گذشته به دنبال تشکیل زندگی و ازدواج دائم بودند و آرامش و سعادت خود را در این سبک زندگی می دیدند، دیگر علاقه چندانی به تشکیل خانواده نداشته باشند، ترجیح دهند به تنهایی زندگی کنند و به اصطلاح خودشان زندگی مجردی و آزاد داشته باشند. افزایش خانه های مجردی در سالهای اخیر هم از دیگر نشانه های گسترش این نابهنجاری در کشور است. در چنین شرایطی جوانان برای ارضای نیازهای خود به رابطه ها و ازدواج های موقت توسل می جویند.

ازدواج مجدد

مردان خواستار ازدواج موقت هستند

افزایش تمایل به ازدواج موقت در حالی اتفاق می افتد که این میل همواره درمردان جوان بیشتر است. بر اساس عرف و هنجارجامعه ما دختران جوان همواره به دنبال ازدواج دائم و تشکیل یک خانواده همیشگی هستند و این میل در میان زنان بیوه و مطلقه هم به ندرت یافت می شود و انگشت شمارند زنان مطلقه ای که خود تمایل به ازدواج موقت داشته باشند. به این ترتیب اگر هم زن مطلقه یا بیوه ای تن به ازدواج موقت می دهد، این رفتار به معنی رضایت از موقت بودن این رابطه نیست و به ناچار و برای اینکه سر پناهی برای ادامه زندگی داشته باشد به این نوع ازدواج تن می دهد و اگر در این میان با پیشنهاد ازدواج دائم روبرو شود، مسلما هیچ گاه تن به روابط موقت نخواهد داد.

ازدواج موقت بی عدالتی به زنان

ازدواج موقت شاید به طور مقطعی بتواند سرپناهی برای زنان بیوه و مطلقه باشد، اما احساس ناامنی به دلیل موقتی بودن ازدواج و فکر به اینکه دیر یا زود شریک زندگی ممکن است این رابطه را ترک گوید همواره با زنانی که به این روابط تن داده اند، همراه است. در این میان و با توجه به فرهنگ موجود در جامعه ازدواج موقت راهکاری است که تنها به نفع مردان است و بیش از پسران، این مردان متاهل هستند که گرایش به این نوع از ازدواج دارند. این در حالی است که نگاه ابزاری به زن را افزایش می یابد و باعث می شود که زن درذهن مردان به عنوان ابزاری برای ارضای نیازهای جنسی به حساب آید، نه مایه ای برای آرامش و زندگی همیشگی.

لذا توصیه به ازدواج موقت که در شرع هم به چشم می آید نیاز به بازتعریف دارد . جوانان ما باید با مفهوم صحیح این موضوع و شرایط مساعد آن آشنا شوند تا از تبعات منفی ان بدور باشند .

ازدواج موقت شاید به طور مقطعی بتواند سرپناهی برای زنان بیوه و مطلقه باشد، اما احساس ناامنی به دلیل موقتی بودن ازدواج و فکر به اینکه دیر یا زود شریک زندگی ممکن است این رابطه را ترک گوید همواره با زنانی که به این روابط تن داده اند، همراه است

و مسئولین مد نظر داشته باشند که با ازدواج موقت با این روش های موجود، مشکل ازدواج جوانان برطرف نمی‌شود چون ثبات و آرامش خانوادگی در ازدواج موقت نیست و جوانان به جای اینکه به سرو سامانی برسند، سرگشته تر از دوران مجردی می شوند. در این میان مسئولان به جای اینکه راهکاری آسیب زا ارائه دهند، به فکر تامین خانه برای جوانان که مهم ترین مشکل سر راه تشکیل زندگی است بپردازند. از سوی دیگر بسیاری از روابط نامشروع هم زیر لوای ازدواج موقت پنهان می شود. افزایش ازدواج موقت همچنین با روش های نامناسب مذکور می تواند آمارهای طلاق را از این هم نجومی تر کند و خدا می داند با افزایش ازدواج موقت چه پیامدهای دیگری بنیانی ترین هسته زندگی اجتماعی را تهدید می کند و در اینده نه چندان دور ترس این می رود که خانواده و آرامش زندگی خانوادگی به آرزویی دور از دست تبدیل شود.

ازدواج موقت شرایط خاص خود را دارد . جوان باید بداند که به صف توصیه های شرعی و یا علمی، نمی توان در هرشرایطی برای ان اقدام کرد . ضرورت ها را در این امر درک کنند و بدانند که بدون اصول و اسلوب لازم نباید به این موضوع اقدام نمود .



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , ازدواج , ازدواج موقت ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
باربی، به دست من چادری شد!

باربی، به دست من چادری شد!


زانوهای باربی‌ام شکست... چون با من نماز میخوند و من، وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه، زانوهاش رو تا ته خم می‌کردم...


باربی

تقریباً الان همه می‌دانند كه «باربی»، یکی از سلاح‌های موثر تهاجم فرهنگی استعمار برای کودکان و حتی بزرگسالان است که خیلی از اهداف خود را با این اسلحه پیش می‌برد که فقط یک نمونه‌اش، الگوسازی در ناخودآگاه ذهن کودکان ماست.

وقتی خاطره‌ای را در این باره می‌خواندم، از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن، غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی را برای فرزند خودش، تبدیل به یک فرصت کردند.

این خاطره جالب را با هم بخوانیم:

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...

دست و پاش 90 درجه کج و راست می‌شد و انگشتای ظریفی داشت ...

و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مثل خونه کوچیک، ماشین کوچیک) بودم، رویا بود...

خونه یکی از دخترهای افه‌ای (فخر فروش) فامیل بودیم که برای آب کردن دل من، کمد عروسك‌های باربی‌ خودش رو بهم نشون داد...

باباش وقتی سفرهای دریایی می‌رفت، یکی از این‌ها رو براش می‌آورد...

عید اون سال، مامانم بعد از اصرار فراوان، برام یکی از اون عروسك‌ها رو با تمام وسایلش خرید...

اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من، لباس درست و حسابی نداشت...

مامانم وارد بازی کردن من می‌شد و می‌گفت: «آخه اینکه این‌طوری نمیتونه بره بیرون...»

و براش یك شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه...

فکر می‌کنید چی شد؟

زانوهای باربی‌ام شکست...

چون با من نماز می‌خوند و من، وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه، زانوهاش رو تا ته خم می‌کردم...

و طبعاً یک باربی آمریکایی، عادت به دو زانو و چهار زانو نشستن نداره و اصلاً خم شدن زانوهاش تا این حد طراحی نشده...

من بعد از اون زمان، 5 یا 6 تا باربی دیگه خریدم و همه اون‌ها بعد از دو روز زانو نداشتند!

فکر می‌کردم كه من چقدر تحت تأثیر این عروسک بودم؟

مامانم یك کاری کرد که من فکر کنم بازیه.

ناخن‌های عروسك رو با هم کوتاه کردیم، چون می‌رفت مدرسه.

لاک‌هاش رو پاک کردیم...

موهاش رو بافتیم.

مثل خودم چادر سرش کردم.

و نماز جمعه هم می‌رفت...

مامانم، خیلی ساده، نذاشت كه من مثل باربی بشم، چون باربی مثل من شد...



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
فریاد "یا زهرا" مرا چادری کرد

یه روز قبل از اول مهر ماه سال89چادری شدم اونم کجا وقتی میخواستیم بریم بوستان نهج البلاغه...... به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، من تو خانواده ای مذهبی به دنیا اومدم...ته تغاری بودم واز وقتی که یادم میاد خواهرام رو با چادر دیدم. یادش بخیر یک عکس از چهارسالگی ام تو اصفهان هست که یک روسری توری سفید سرمه و من با لجبازی خاصی اونو تا جلوی پیشونیم جلو کشیدم و صورت کوچیکم توش گم شده در حالی که همه میخواستن اونو عقب بکشم... اما بزرگتر که شدم من روسری ام رو با لجبازی عقب میکشیدم و بقیه اصرار داشتن بیارمش جلو، خلاصه معمولا روسری ام در حدی عقب بود که حجابم کامل نبود... سرتونو درد نیارم تا دوم دبیرستان گناه بد حجابی رو شونه هام بود درین میون پدرم اصرار خیلی زیادی داشت که من چادری بشم جوری که اصلا جلوی بابام بیرون نمیرفتم که بهم گیر نده اما از حق نگذریم من نسبت به خیلی از هم سن و سالام خیلی ساده بودم اهل آرایش و اینا هم نبودم اما خیلی ضرورت اینکه حدود حجاب را کامل رعایت کنم و موهایم را کامل بپوشانم را حس نمی کردم در نتیجه مسلما دوست هم نداشتم به زور چادری بشم می خواستم خودم بهش علاقه پیدا بکنم خودم با خلوص نیت و رضایت برم طرفش تا اینکه سال دوم دبیرستان بحث اردوی جنوب شد من با دوتا از هم کلاسی هام طلبیده شدیم و این که میگم طلبیده شدیم چون واقعا همین طور بود من که اصلا درک نمیکردم جنوب چیه دوتا همکلاسی هایم هم مثل من اطلاعات خاصی نداشتن تازه کاروان پر شده بود و ما یه روزه تصمیم به گرفتن کردیم و زنگ زدیم گفتن جاخالی شده... وای وقتی سوار اتوبوس شدم و به این فکرکردم که چندین ساعت باید تو راه باشم پشیمونی زده بود به سرم.... رفتیم جنوب به معنی واقعی کلمه بهترین جای دنیا بود درحالی که کمترین امکاناتم داشتیم و خداروشکر که قسمتمون شد غروب شلمچه رو تجربه کردیم......معرکه بود... نماز خوندیم رو خاک !خیلی ساده! برگشتنی از شلمچه با یکی از دوستام از کاروان عقب موندیم دوتایی پشت سر مردم راه افتادیم رفتیم تو اون راه خاکی که دوطرفش آب بود و بافانوس راه رو روشن کرده بودن روبه رو هم صفحه ی اسلاید شو گذاشته بودن که تصاویری از کربلا روش نمایش داده می شد وااااای ناگهان مردی از پشت سرم از ته ته ته دلش فریاد زد: یا زهراااااااااااا دست مارم بگیر...... اونجا بود که بغضم شکست نفسم گرفته بود مو به تنم سیخ شد...سجده کردم رو خاک شلمچه ، دعا کردم که شهدا دوباره مارو بطلبن...اما هنوز نطلبیدن...خلاصه اومدیم تهران حجابم کامل شده بود اما چادر سرم نکردم ..میترسیدم...میترسیدم سرم کنم و بعدا بزارمش کنار از یه طرفم دوست داشتم حجاب برتر داشته باشم...سه ماه تابستون داشتم فکر میکردم خلاصه گفتم یعنی چی این بهونه ها چیه چادر بذار شاید همین چادر جلوی بعضی از گناهان دیگه ات رو هم بگیره یه روز قبل از اول مهر ماه سال89چادری شدم اونم کجا وقتی میخواستیم بریم بوستان نهج البلاغه...... یه روز تو تابستون امسال که میرفتم کلاس ورزش یکی از بچه ها به من و دوستم که چادری بودیم گفت:تو این تابستون تو این گرما چرا چادر میذارین شماها که بی چادر هم حجابتون کامله؟ من فقط یک جمله گفتم:ما این گرما رو دوست داریم باهاش عشق می کنیم و او فقط با تعجب به من نگاه کرد و گفت:آهان...دوست دارین! از وقتی از شلمچه اومدم عشقم به بی بی دوعالم حضرت فاطمه ی زهرا(س)چندین برابر شده خیلی خیلی زیاد اصلا با کلمات نمیشه بیان کرد تو این یه سال با افتخار، چادر، این تاج بندگی رو سرم کردم ان شاءالله خدا توفیق بده که بازم بتونم با چادرم پرچمدار اسلام باشم ***بر دهان هرچه رنگ است می کوبد رنگین کمان چادر مشکی من***



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
حجاب از دیدگاه شهدا

حجاب و شهدا

شاید شما هم یادتان بیاید، چند سال پیش، وقتی یک دختر بی‌حجاب در خیابان می‌دیدید، کلی تعجب می‌کردید و آن روز در خانه فقط حرف از آن بود و حجاب و... چه‌قدر زود آن دوران گذشت و جای ما با آن‌ها عوض شد!

چه‌قدر زود همه چیز را فراموش کردیم، شعارهای دبستانیمان را: «زن در حجاب چون گوهری است در صدف.» شعرهای كتاب‌ها: «ای زن به تو از فاطمه(س) این‌گونه خطاب است، ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است.» نوشته‌های روی دیوارها: «نکند خون شهدا فرش راه ما شود.. و...

گفتم شهید! یعنی اگر شهدا زنده بودند و این چیزها را می‌دیدند، چه می‌كردند؟! مگر در ظاهر، غیر از این بود که برای گرفتن مرزها و پس گرفتن شهرهایمان رفتند، اما آیا واقعاً هدفشان این بود؟

تو ای خواهرم! حجاب تو کوبنده‌تر از خون سرخ من است.

شهید ابوالفضل سنگ‌تراشان

خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادر سیاهتان و تقوایتان می‌کشید.

حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب، دشمن را می‌بینی و دشمن تو را نمی‌بیند.

سردار شهید رحیم آنجفی

شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوی‏ معنویت و صفا می‏کشاند.

شهید علی رضائیان

خواهرانم!در تربیت فرزندانتان بکوشید و حجاب را رعایت کنید، زهراگونه زندگی کنید.

شهید حسین برهانی

خوشا آنان که با یاد شهیدان زنده اند



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
کدام با شکوه تر است؟!
کدام با شکوه تر است؟!

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است.
هیچ کس با نام آزادی، دیوار خانه خود را بر نمی دارد.
هیچ صاحب گنجی گوهر خود را در معرض دید دیگران قرار نمی دهد.
اگر در مقابل پنجره خانه ات توری نزنی از نیش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخواهی بود.
وقتی راه ورود پشه ها را می بندی، خود را مصون ساخته ای نه محدود کرده باشی.

حال سوالی دارم؟ اگر آزادی،! بی حجابی و بدون حفاظ و چادر است و این امر را جوامع مدرن یک آراستگی می دانند،به نظر شما کدام خانه خدا در تصویر زیر با شکوهتر و زیباتر است؟


:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
پاشنه کفش و ...
عکس
آهای تـــو!


این منـــمـ!


نه پاهایم 10 سانت از زمین بالاترند

نه موهایمـ 10 سانت از سرم بالاترند

من اینجا روی زمین زندگی میكنم


در جایی كه من زندگی می كتمـ


فقط "ارزش هایم" مرا بالا می كشاند


نه پاشنه كفش ، و نه كلیپس مو!

عکس



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
نوع ارایش
از دختر جوان و چادری پرسیدند :

از چه نوع آرایشی استفاده می کنی ؟

گفت : اینها رو به کار می برم :

برای لبانم : راستگویی

برای صدایم : ذکر الله

برای چشمانم : چشم پوشی از محرمات

برای دستانم : کمک و یاری به مستمندان

برای پاهایم : ایستادن برای نماز

برای قامتم : سجده بردن برای الله

برای قلبم : حب الله

برای عقلم : دانایی

برای خودمم : ایمان به وجود الله

عکس



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
یم نگآهی از آن بآلآ هآ

عکس
عکس
بگذآر تآ هست

همه برآ ے تو بآشد

لبآس هآے شیک برآے تو

توجه مردم برآے تو

آزادے و رآحتی برآے تو

من همین تکه پآرچه مشکی ام رآ می خوآهم

و نیم نگآهی از آن بآلآ هآ



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
حجاب/
عکس
عکس


:: موضوعات مرتبط: , , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
چادر نازك را تحریم کنیم!


به پارچه‌فروشی‌ها که داخل شوی و سراغ قواره‌های چادری را كه بگیری، تورهای طرح‌داری را نشانت می‌دهند و می‌گویند «مدل‌هایمان این‌هاست»! و تو در حیرت می‌مانی که: آیا حجاب برتر، این است؟!


بیایید خودمان را تحریم كنیم!

به پارچه‌فروشی‌ها که داخل شوی و سراغ قواره‌های چادری را كه بگیری، تورهای طرح‌داری را نشانت می‌دهند و می‌گویند «مدل‌هایمان این‌هاست»! و تو در حیرت می‌مانی که: آیا حجاب برتر، این است؟! این‌ها را که حجابی باید، تا خودشان را بپوشاند!

آن‌چه جالب می‌نماید این است که نام این قسم چادرها را به عنوان «چادرهای مجلسی» آدرس می‌دهند! عنوانی که به غایت مضحک است!

خواهرم؛

وقتی به محفل جشن و سرور می‌روی، لباست و آرایشت (که گاهی از نگاه نامحرم پنهانش نمی‌کنیم)، نیازِ افزون‌تری به استتار دارد، آن‌وقت اگر چادرت، یعنی بیرونی‌ترین حجابت هم از جنس تور باشد و ابداً سادتر نباشد، پوشیدنش آیا تمسخر خودت نیست؟ تمسخر خدا نیست؟

دلت را به چه خوش کرده‌ای!؟

که چادر را از سر نیانداخته‌ای!؟

در منتهای دلت هم آیا این پنج متر تور را، «چادر» نام می‌نهی!؟

این وصف روزگار ماست!

و من نمی‌دانم تا کی باید از مواردی چنین سخن گفت و با «تهاجم فرهنگی» توجیهش کرد!

پس جایگاه عقل کجاست در این میانه!؟

مگر می‌شود تمامت این فاصله از دین را که روز به‌روز به درازایش افزوده می‌گردد، به حساب جهل نسبت به حقیقت نوشت!؟

مگر می‌شود فریاد «وا اسلاما» سر داد و از تهاجم فرهنگی نالید، اما باز هم خریدهایی چنین کرد و در خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن، هدیه‌هایی از این دست را به دیده‌ی منت نهاد!؟

مگر می‌شود...!؟

نکته‌ای هست درخور اذعان، و آن این که منظور از تورهای طرح‌دار، اولین مدل‌های این سری از چادرها نیست! چادرهای طرح‌داری که فقط طرح داشتند و طرح شان هم با نخ مشکی ساده روی چادر نقش بسته بود. نه نازک و بدن نما می‌نمودند و نه براق بودند که جلب توجه بکنند. چادری هم اگر بخواهد ذیل عنوان «چادر طرح‌دار» به عنوان پوشش مطرح شود، لابد باید همین‌گونه باشد که تمام خصوصیاتش، ویژگی‌های همان چادر ساده و دوست‌داشتنی خودمان باشد، ولو طرح‌دار!

حجابی غیر از این اگر بخواهد جای چادر را بگیرد، ما مردتر از تمام مردان روزگار، در مقابلش صف‌آرایی خواهیم کرد و نخواهیم گذاشت كه میراث حضرت مادر به یغمای عدم برود!

خواهرم؛

می‌شود من و تو، هم‌دل و هم‌پیمان شویم و هر گونه استفاده از این حجاب مضحک را بر خویشتن خویش، در وهله‌ی اول و بر خویشاوندان خود، در مراحل بعد، حرام بشماریم!

می‌شود من و تو داغ درآمدزایی‌هایی از این دست را بر دل دشمن بگذاریم!

سخنم را بپذیر...

بیا خودمان را تحریم کنیم!



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
چادر


چادر؟ تا 14 سالگی حتی حجاب را هم رعایت نمی کردم، موهایم را بالا می بستم و مقنعه ام را بالا می بردم. مانتوهایم بالای زانو بود و شلوار کوتاه می پوشیدم. حتی در مدرسه موهای هم کلاسی هایم را خودم درست می کردم!مادر و خواهرم خیلی به من می گفتند: پریسا موهات رو بزار تو! اینجوری لباس نپوش! اما من بدتر لج می کردم، با دوستان بدحجابم که می گشتم بیشتر تشویق به بدحجابی می شدم.

تا اینکه همان روزها درباره ی فیلم سیاحت غرب چیزهایی به گوشم خورد که به نظرم مسخره بود. یک روز خواهرم فیلم آن را در کامپیوتر گذاشت و در حال تماشای آن بود . من در گوشه ای از اتاق نشسته بودم و اهمیتی نمی دادم یکدفعه خواهرم صدایم کرد و گفت: پریسا پریسا نگاه کن این جا را ببین، دیدم زنی آتش گرفت، خاکستر شد دوباره زنده شد دوباره سوخت و همینطور تکرار می شد قبلا شنیده بودم بی حجابی گناه است اما نمی دانم چرا هیچ وقت روی این جمله فکر نکرده بودم. آن روز خدا کمکم کرد و این صفحه جلوی چشمانم که مجسم شد همان لحظه و همان جا اینکه بی حجابی گناه است را با تمام وجود فهمیدم و همان جا توبه کردم

فردا صبح قبل از اینکه مدرسه بروم مقنعه ام را بردم پیش خواهرم و گفتم: پایین مقنعه ام را برام می دوزی؟ پرسید چرا؟ گفتم خیلی گشاده! موهام می ریزه بیرون! خواهرم شوک زده شد بعد با خوشحالی مقنعه ام را برایم اندازه کردوقتی موهایم را داخل مقنعه پوشاندم اولش فکر کردم چقدر زشت شدم الان هرکس مرا ببیند پیش خودش می گوید چقدر زشت شده. یک لحظه نزدیک بود تصمیمم عوض شود اما خیلی محکم به خودم گفتم فرضا همینطور باشد زیبایی ای که بخواهد در برابر امر خدا بودن باشد چه ارزشی دارد؟ اصلا زیبایی این دنیا در برابر زیبایی آخرت قابل مقایسه نیست

آن روز در راه مدرسه هرکدام از دوستانم مرا می دید تعجب می کرد: پریسا تویی! مقنعه ات رو بیار جلو، ندزدنت! و... خلاصه هر تیکه ای که ممکن است به ذهن دختر بچه های راهنمایی برسد را من از دوستانم شنیدمیک دوست صمیمی داشتم که او هم وقت یمرا دید خیلی تعجب کرد اما چند روز بعد او هم موهایش را پوشاندبا این همه راضی نبودم می گفتم حالا حجاب موهایم درست شده اما از بقیه ی پوششم راضی نبودم. آن موقع حجاب کامل را چادر می دانستم. یکی دو هفته بعد از آن تصمیم شوک آور، دل را به دریا زدم و به مادرم گفتم چادر می خواهم. مادرم ذوق زده گفت:چادر!؟!؟ گفتم: آره مامان

اولش با چادر اذیت می شدم نمی تونستم جمع و جورش کنم اما گفتم باید کاری رو که شروع کردم کامل کنم و رهایش نکنم. خیلی زود یاد گرفتمهرچه فکر می کنم می بینم خدا واقعا نظر لطف به من داشت که دیدن آن صحنه آن جور مرا متحول کرد چون خیلی از دوستانم هم آن را دیده بودند اما تاثیر خاصی نگرفته بودندچند ماه پیش در یک جمعی یکی از دوستانم به من گفت: چرا مقداری از مقنعه یا روسری ات را از بالای چادرت بیرون می گذاری؟ گفتم خب چادر همینه دیگه؟

دوستم گفت: نه! اصل چادر این نبوده و در حقیقت این یک دسیسه است که آرام آرام چادر عقب برود. من آن موقع گفتم این حرفها تعصب است اما بعدا فکر کردم این کار جز اینکه نوعی زینت هست چه دلیل دیگری داره؟ هیچ جوابی برای این سوالم نداشتم. الان چند ماهه که چادرم را روی مقنعه ام می آورم برای همین کار هم کلی کنایه شنیدم .الان وقتی مهمان های خیلی خودمانی مان هم به خانه مان می آیند و یکی دو تا نامحرم بینشان هست هم چادر سرم می کنم سر همین هم خیلی حرف می شنوم اما به هر حال هیچ وقت پشیمان نشدم و همیشه خدا را برای نعمت چادرم شکر می کنم



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
با چادرم، دوباره متولد شدم

با چادرم، دوباره متولد شدم


سال‌های زیادی بود که دلم می‌خواست چادری شوم، درست از زمانی که دوره راهنمایی درس می‌خواندم، با توجه به اینکه مادر مهربانم نیز چادری هستند، خیلی دوست داشتم هم مانند مادر دنیایی‌ام باشم، هم مادر معنوی‌ام و مادر تمام عالم، حضرت فاطمه (س).


مغرب میں حجاب ، آیۃ اللہ خامنہ ای کے نقطہ نگاہ سے

ابتدا خدا را شاکرم که سعادت چادر به سر کردن را یافتم و دوم، مدیون الطاف مادرم حضرت فاطمه زهرا (س) هستم که نظری به این حقیر انداخت و یاریم کرد؛ و سوم، مدیون فداکاری‌های مادرم که سال‌های سال دخترش را با جان و دل، نگهداری کرده است. سال‌های زیادی بود که دلم می‌خواست چادری شوم، درست از زمانی که دوره راهنمایی درس می‌خواندم، با توجه به اینکه مادر مهربانم نیز چادری هستند، خیلی دوست داشتم هم مانند مادر دنیایی‌ام باشم، هم مادر معنوی‌ام و مادر تمام عالم، حضرت فاطمه (س).

چندین بار هم با مادرم مسئله چادری شدنم را مطرح کرده بودم، ولی وقتی خودت میدانی که انجام تمام کارهایت به عهده فرشته مهربانی به نام مادر است، شرم می‌کنی از اینکه کارش را بیشتر کنی و احیاناً زحمتش را بیشتر! وقتی سال‌های سال روی صندلی چرخ دار بنشینی، دنیایت با دنیای دیگران کمی متفاوت می‌شود.

بحث ترحم و دلسوزی نیست، دنیایت از این جهت متفاوت می‌شود که سعی می‌کنی تا حد توان به همدل همیشگی‌ات، مادر، کمتر زحمت بدهی، سعی می‌کنی خواسته‌هایت را متعادل کنی، سعی می‌کنی روی برخی خواسته‌هایت پا بگذاری چون مطمئنی که رسیدن به خواسته‌ات، باری بیشتر روی دوش دیگری می‌گذارد...

جابجا کردن فرد دارای معلولیت جسمی – حرکتی، آنقدر مشکلات خاص خودش را دارد که با بازگو کردنش، کتاب‌ها نوشته می‌شود، وقتی می‌دیدم که حمل و نقل من با ویلچر (صندلی چرخ‌دار) به اندازه‌ی کافی سخت هست، آن هم با شرایط جسمی من که همیشه درد همراهم است، دردهای استخوانی و جسمی... دلم نمی‌آمد مشکل جمع و جور کردن چادرم نیز به کارهای مادرم اضافه شود، سال‌های سال، مدام به دلم تلاطم می‌افتاد که چادری شوم، اما وقتی یاد جابجایی‌هایم می‌افتادم، سرد می‌شدم؛ و مطمئنم شیطان این کار را می‌کرد، ولی ناگفته نماند که سخت است مستقل نبودن در کارهای شخصی. بگذریم!

قبل از چادری شدن هم حجابم خوب بود، همیشه مقنعه داشتم و پوشش مناسب را رعایت می‌کردم، اجباری در این کار نبود، بالاخص که به خاطر شرایط خاص من، خانواده به من کاری نداشتند و سخت نمی‌گرفتند. همه تصور می‌کردند چون معلول هستم، پس آنقدر هم نباید مقید به حجاب کامل باشم، همین که تا حدودی رعایت کنم کافیست. ولی من همیشه از این مسئله شاکی می‌شدم و می‌گفتم: «چرا؟ لابد فکر می‌کنید چون معلول هستم کسی هم به من نگاه نمی‌کند؟ لابد تصور می‌کنید دل نامحرم هم برای من و امثال من می‌سوزد و با دید ترحم، به ما نگاه گناه آلود نخواهند داشت؟»

سال قبل روی تصمیمم برای چادری شدن، خیلی فکر کردم، دیگر خسته بودم از اینکه دلم بخواهد منتظر مولایم مهدی (عج) باشم، ولی حجابم کامل و برتر نباشد.

خیلی حرص می‌خوردم از این تصورات غلط! باور بفرمایید كه این معضلات، هنوز هم بین باورهای غلط رایج است، اما من کم نمی‌آوردم. تا حد توانم رعایت می‌کردم و کتمان نمی‌کنم که گاهی نیز کوتاهی‌هایی داشتم، (خدا مرا ببخشد) اما وقتی آن روایت را می‌خواندم که حضرت زهرا (س) حتی در برابر نابینا هم حجاب می‌گرفتند و وقتی پدرشان رسول خدا (ص) می‌گفتند او نابیناست، مادرمان پاسخ می‌دادند: او نمی‌بیند، من که می‌بینم، و او حتی بوی مرا نیز حس می‌کند؛ تنم می‌لرزید از این همه عظمت، از این همه ایمان، از این همه استواری زهرا (س). پس چرا باید به خاطر معلولیت، خودم را آزاد می‌دانستم و خودم را معذور می‌کردم از وظیفه الهی‌ام!؟

سال قبل روی تصمیمم خیلی فکر کردم، دیگر خسته بودم از اینکه دلم بخواهد منتظر مولایم مهدی (عج) باشم، ولی حجابم کامل و برتر نباشد، ناگفته نماند که مشکلات روحی هر از گاهی نیز داشتم، تنها من نیستم، همه مشکلاتی دارند، من هم مانند همه و مانند دیگران، مشکلات خاص خودم را داشتم و گاهی نا امیدی و سستی، سایه می‌افکند روی اراده‌ام!

درمانده بودم و نمی‌دانستم چطور مقابله کنم با یکنواختی زندگی‌ام، توسل کردم به حضرت زهرا (س)، و از مادرمان خواستم کمکم کنند تا بتوانم منتظر کوچکی برای فرزندشان مهدی (عج) باشم، علاوه بر آرزوی چادری شدن، به مادرمان توسل کردم تا روحم را شفا دهند، تا شفاعتم کنند، شفاعت روحی که با وجود مشکلات جسمی فراوان مادرزادی، همیشه با توکل به خدا، با تمام کمبودها مقابله کرده است، و از نظر دیگران، دارای اراده‌ای محکم است، اما همان دیگران نمی‌دانستند که شبانه روز در چهاردیواری خانه ماندن، حرکت نداشتن، بکنواختی و دردهای جسمی، چه می‌کند با روح و اراده!

همان دیگران نمی‌دانستند مشكل فقط جسم نیست، بلکه روح است، روح که با قدرت باشد، جسم فانی هم با قدرت می‌شود، دردها نیز تحملش آسان می‌شود، اما چه کنم که من نیز انسانم و گاه ضعیف و کم توان! حدیث بانویم فاطمه زهرا (س)، آب سردی بود بر داغ چندین ساله‌ام. وقتی مادرم فاطمه (س) می‌فرمایند: «نزدیک‌ترین حالات زن به خدا آن است که ملازم خانه خود باشد و بیرون از خانه نشود»، من چه داشتم برای گفتن؟ من که توفیق اجباری خداوند نصیبم شده است، دلم هم بخواهد زود به زود بیرون بروم، نمی‌توانم، نه اینکه خانواده مرا نبرند، نه؛ دردهایم اجازه نمی‌دهند، بیشتر از چند ساعت نمی‌توانم روی صندلی چرخ‌دار بنشینم، مدام باید استراحت کنم و چه توفیقی بهتر از اینکه به نزدیک‌ترین حالت زن به خدا، نزدیکم!؟ البته حضور اجتماعی زنان، ضروری است و این حالت برای من که شرایطم استثنائاً این‌طور ایجاب می‌کرد، جرقه‌ای می‌زد بر امیدواری‌ام!

یہودیت و نصرانیت میں حکم حجاب

باور بفرمایید این‌ها را که می‌نویسم، بغض گلویم را می فشارد، این‌ها کار من نبوده، این‌ها لطف الهی بوده و نظر حضرت زهرا (س) که دلم را روشن به نور ایمان کرده‌اند! من بنده خوب خدا نیستم، بلکه بنده‌ای سراپا تقصیرم، ولیکن خدا را شکر می‌کنم که انس تنهایی‌هایم، قرآن و سخنان ائمه معصومین (ع) و تا حدودی، مطالعه در زمینه‌ی مولایم مهدی (عج) است و انتظار؛ گاهی نیز می‌نویسم و شعری برای مادرم زهرا و مولایم مهدی (عج) و انتظار یارمان می‌سرایم؛ انتظار یاری که درمان تمام دردهای دنیاست! هر چند که در این زمینه نیز خیلی کوتاهی می‌کنم.

پارسال در سن 31 سالگی، سالروز ازدواج مادرم حضرت زهرا (س) و پدرم مولا علی (ع)، تصمیمم را عملی کردم. از چند روز قبل از این روز، با مادرم جدی صحبت کردم و گفتم می‌دانم همین‌طوری هم جمع و جور کردن کارهای من برایتان مشکل است، ولی آرزویم چادر به سر کردن است، می‌خواهم با این کار، به مادرم زهرا (س) نزدیک‌تر شوم و از خانم بخواهم دعایم کنند تا بتوانم به داشته و نداشته‌ام شکر گویم، می‌خواهم فاطمه (س) یاری‌ام کند تا عاشق خدای فاطمه شوم، می‌خواهم حس چادر خاکی مادر، دلم را شفاء دهد و به آرزویم که همانا پاک شدن و بعد خاک شدن است، برسم ...

مادرم از تصمیمم استقبال کرد و برایم پارچه مشکی خرید و به خیاط داد كه برایم چادر بدوزد. وقتی چادرم آماده شد، اشک در چشمانم حلقه زده بود، مادرم می‌خواست چادر را سرم کند، گفتم دست نگهدار، اول وضو گرفتم، بعد چادرم را سر کردم. امیدوارم گفتن حقیقت، ریا نشود ولی با اعتقاد شروع به چادری شدن کردم، چادر در نظرم حرمتی داشت که سال‌های سال برای چادری شدنم، دنبال لیاقت در خودم می‌گشتم تا روزی برسد که با جان و دل، شروع به این کار الهی کنم ...

اولین باری که دوستانم مرا چادری دیدند، خیلی تحسین کردند و از آن به بعد، وقتی بیرون می‌روم، نگاه‌های دیگران که همیشه آزاردهنده است برای معلولین، دیگر آزارم نمی‌دهد، زیرا احساس می‌کنم افتخاری روی سرم است که تمام نداشته‌های جسمی‌ام در برابر حرمتش، هیچ است! در دلم می‌گویم تمام جسم و جانم فدای حرمت و عظمت چادر خاکی مادرم زهرا...

از وقتی چادری شده‌ام و خدا کند که به مادرم نزدیک‌تر شده باشم، دیگر خجالت می‌کشم از روزهایی که غصه‌ی نقص جسمم را می‌خوردم، چرا که مادرم زهرا، پهلوی شکسته‌اش را زیر حرمت چادر نگهداشت تا مولایم علی، غصه نخورد برای غم زهرا، آن وقت دردها و شکستگی‌های جسم من که چیزی نیست در برابر یاس شکسته‌ی مولا علی ... جانم به فدای فاطمه زهرا... امیدوارم حضرت زهرا مرا ببخشند اگر کوتاهی و اشتباهی داشتم در بیان حرمت چادر ...



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , حجاب , چادر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 27 آبان 1392
زبان حال امام(ع)، سینه‌زنی

یخلوب عباسیم نهر فرات اوسته

بلیم سیندی زینب علمدار ئولدی

بویانوبدور قانه وفالی سرداریم

لوای قرآنه وفادار ئولدی

ئوزون آگه‌ایله حیالی قیزلاری

دینن دگدی پیکان سو مشگین دلدی

سیزه خاطر گچدی ایکی قول بیر گوزدن

منی قویدی یالقوز فلک دینجلدی

عَلَمین آغوشه آلوب گوردوم آغلور

ئوپور الله و اکبرین نقشیندن

دوداقیندان ئوپدوم دوداقینون عطری

بهشتین عطریلن برابر گلدی

دیدوم آیا قارداش گیدورسن اخیامه

دیدی سن گیت قارداش رقیون آغلار

دیدیم اوندا گیتسم سنی تنها قویسام

چیخاندا جان لبدن گوزدن کیم باغلار

باشیم اوستن بیر سس دیدی سن گیت اوغلوم

گوزین زهرا باغلار عزاسین ساخلار

یری وار بو غمدن سودان چیخسا ناله

کول اولسا پروانه سو اولسا داغلار

دیون اصغر یاتسون یاتوب پرچم‌داریم

یارالی اعضاسی قالوب صحراده

عطشیندن یانسا دوداقلارین اَمسین

دیوللر دشمن‌لر سو یوخ دریاده

سوسوز ئولسه اوغلوم اگرچه نیسگیلدی

منه باش اگمکدن ولی آساندی

سویا خاطر هرگز علینون اولادی

ویر جان یالوارماز دنی صیاده

سینه سی اوستونده نیستان وار گویا

یارالی اعضاسی تماماً اوخدی

ولی اوخلاردان چوخ کنارینده زینب

ندور علت بیلمم آغیر داش چوخدی

توخانوبدور داشلار سینوبدی آئینم

یانور غمدن سینم آخور گوز یاشیم

اوجا بوی قارداشیم ئولوبدی اللرده

یاتوبدی چوللرده قراریم یوخدی

کسولوبدور چاره‌م ئولوبدی قارداشیم

کمکسیز بیر شاهیم امیدیم ای وای

یاخامی اللرده قویان عباسیم وای

شرفلی سردار رشیدیم ای وای

توخانوب بیر پیکان هوروبدی گوز یاشین

گلن گورمور کیمدی قالوب آواره

دیزیم اوسته باشین آلوب توکدوم گوز یاش

دیم لای لای قارداش شهیدیم ای وای

شاعر: استاد غفاری اردبیلی



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , شعر ترکی , اشعار استاد غفاری ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : یک شنبه 26 آبان 1392
وصیت نامه استاد حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!

در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , وصیت استاد حسین پناهی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : یک شنبه 26 آبان 1392
ارتباط دختر و پسر با چشم چرانی(3)

نگاه حرام

چشم مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است: می‌گویند 75 درصد آموزش، یادگیری و تأثیرپذیری انسان از راه چشم و 25 درصد از طریق بقیه حواس پنج گانه صورت می‌گیرد. چشم از اصلی‌ترین شاهراه‌های ورودی به پایتخت وجودمان؛ یعنی قلب و روحمان می‌باشد. چه خوب گفته‌اند شنیدن کی بود مانند دیدن .

با عنایت به ارزش و عظمت این نعمت و موهبت الهی، مدیریت و کنترل آن از اصلی‌ترین پیش نیازهای تربیت، تزکیه و رسیدن به آرامش و نشاط روحی، روانی و حفظ امنیت و ثبات اجتماعی به شمار می‌آید.

به همین دلیل اسلام عزیز توجه و تأکید ویژه‌ای به این امر مهم داشته و عاقبت و سرنوشت شومی را برای کسانی که نگاه خود را تحت کنترل و مدیریت خود ندارند پیش بینی نموده است.

این بحث مهم و کلیدی در حوزه روابط گروههای غیر همجنس بویژه روابط دختران و پسران از محوری‌ترین مباحث به شمار می‌آید که نباید مورد غفلت و فراموشی واقع شود، لذا در این بخش از مطالب بجاست نگاهی قرآنی و روانی را هر چند به اختصار مورد تأمل و توجه قرار دهیم، امید است، آنان که بدنبال روابط دینی و روانی سالم و آرام می‌باشند، مستندات محکمی را در اختیار داشته و با انگیزه و آگاهی بیشتر و تجربه مدیریت این شاهراه مهم کشور وجود خود همت گمارند.

در قرآن کریم در مورد کنترل چشم؛ آیاتی صریح و روشن آمده است که جای هیچ شبهه و ایرادی را برای افراد مسلمان در حوزه ارتباط بصری با نامحرم باقی نمی‌گذارد، توجه کنید:

در سوره نور، آیه 30 چنین آمده است: «قل للمومنین یغصُّوا مِن ابصارهم»؛ به مردان مؤمن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشانند.

این آیات این روزها نیز باید برای ما و جوانان ما به کرّات تلاوت و مورد تأمل قرار گیرند که نگاه به نامحرم جان و جسم آدمی را می‌خراشد و روح و روان و جامعه را به شدت آلوده و مجروح می‌سازد.

و در همان سوره، آیه 31 تأکید شده است: «قل للمومنات یغضُضن مِن ابصارهِنَّ»؛ به زنان مؤمن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشانند.

در شأن نزول آیه از امام باقر(علیه‌السلام) چنین نقل شده است: جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوش‌ها قرار می‌دادند طبعاً گردن و مقداری از سینه‌ی آنها نمایان می‌شد. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت و هنگامی که زن گذشت، جوان همچنان با چشمان خود او را دنبال می‌کرد، در حالی که راه خود را ادامه می‌داد تا این که وارد کوچه تنگی شده و باز همچنان نگاه بر قامت و چهره زن دوخته بود و به پشت سر خود نگاه می‌کرد ناگهان صورتش با شیشه یا استخوان تیزی که از دیوار بیرون زده بود برخورد کرد و صورتش مجروح شد و خون بر گونه‌هایش جاری شد. جوان بلافاصله به خود آمد و به شدت ناراحت شد. نزد رسول خدا آمد(رهبر مسلمین همواره مرجع مراجعات مردم بوده و آرامشگر دلهای ناآرام آنان است) و ماجرا را بازگو کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.

نگاه حرام

این آیات این روزها نیز باید برای ما و جوانان ما به کرّات تلاوت و مورد تأمل قرار گیرند که نگاه به نامحرم جان و جسم آدمی را می‌خراشد و روح و روان و جامعه را به شدت آلوده و مجروح می‌سازد.

علاوه بر آیات مذکور روایات زیادی را در منابع و متون دینی می‌خوانیم که در اینجا به چند نمونه اکتفا می‌کنیم:

امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: نگاه حرام پیشاهنگ فتنه‌هاست.» (غررالحکم، ج 1، ص 262)

امام صادق(علیه‌السلام) تصریح می‌کنند: نگاه کردن به نامحرم تیری است زهرآلود از ناحیه شیطان و چه بسیار نگاه‌هایی که حسرت و تأسف طولانی را به دنبال خود می‌آورد. (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138)

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر کس چشمش به زنی (نامحرم) بیفتد و چشم خود را از او بگرداند و به طرف آسمان نگاه کند، یعنی رو به جانب لطف خدا نماید او را با حوریان بهشتی تزویج نماید.» (وسایل الشیعه، ج 1، ص 139)

و نیز حضرت علی(علیه‌السلام) در توصیف مؤلفه‌های متقیان می‌فرماید:

«متقین چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام کرده فرو می‌گیرند و نظر را کوتاه می‌کنند و گوش‌های خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند می‌سازند.» (نهج البلاغه، خطبه متقین)

مگر زنانی که دست‌های خود را بریدند و در نظر زلیخا و ناظران مجلس رسوا شدند؛ بهای نگاه به اندام و چهره نامحرم نبود؟ مگر پیروزی یوسف بر نفس و وسوسه‌های شیطانی زلیخا محصول کرامت و مهار و مدیریت ارتباط با نامحرم نبود؟

زلیخا و عواقب تلخ یک نگاه

داستان واقعی و قرآنی یوسف و زلیخا را همه بارها خوانده و شنیده‌ایم. (لذا از آوردن آن خودداری می‌کنیم) داستانی که نویسنده آن خداوند متعال است. عبرتی برای تمامی آنان که کنترل چشم را در اختیار می‌گیرند و نه این که اختیار خود را در اختیار چشم این مهمترین عضو ارتباطی قرار می‌دهند. کوتاه سخن این که، آن هم رنج و عذاب و شکنجه‌ای که زلیخا تحمل کرد، و همه جوانی و ثروت و شخصیت خود را به حراج گذاشت و رسوای عالم و آدم شد و سالیانی متمادی در رنج دوری و دیدار یوسف سوخت و ساخت، مگر هزینه یک نگاه به اندام (و نه اندیشه) یوسف نبود؟

مگر زنانی که دست‌های خود را بریدند و در نظر زلیخا و ناظران مجلس رسوا شدند؛ بهای نگاه به اندام و چهره نامحرم نبود؟

مگر پیروزی یوسف بر نفس و وسوسه‌های شیطانی زلیخا محصول کرامت و مهار و مدیریت ارتباط با نامحرم نبود؟

ما کجا و یوسف صدیق کجا؟

البته مبادا همچون بسیاری از مخاطبان قرآن و سنت، خود را به دلیل پیامبر و امام معصوم نبودن، از مقامات معنوی معاف نموده و با این توجیه که ما کجا و یوسف صدیق کجا؟ خود را مخاطب آیات و روایات ندانیم.

در برابر توجیه این گروه از توجیه‌گران، مرور زندگی زنان و مردان جوانی که در این راه گام برداشتند بهترین و صریح‌ترین پاسخ است.

داستان زندگی بزرگانی چون رجبعلی خیاط ها و ابن سیرین‌ها و دهها نمونه دیگر از جمله مستنداتی هستند که مطالعه و مرور آنها برای کسانی که استعداد و قابلیت‌های خدادادی خود را ناچیز شمرده و نه بر دیده خود مهار می‌زنند و نه بر دل خود. دل و دیده را محل و میدان تاخت و تاز پرهزینه نامحرمان قرار داده و حاصلی جز اضطراب، استرس، احساس حقارت و تنهایی و در نهایت شکست در انتخاب همسر و ازدواج و ...

نگاه حرام

خالی از لطف و پیام نخواهد بود که بدانیم؛ امور اخلاقی و مؤلفه‌های ممتاز انسانی و فطری، اموری تجربی هستند. چیزی شبیه تجربیات پزشکی. به عبارتی روشن‌تر، همانطور که در عرصه بیماریهای جسمی، کارشناسان و متخصصان ذیربط با تجمیع تجربیات، به نتایج مشخصی می‌رسند و نسخه و دارو تجویز می‌کنند، در حوزه بیماری‌های اخلاقی نیز با نگاه و نظری به تجربیات و حوادث گذشته به نتایج روشن و واضحی می‌رسیم که مثلاً قمار و شراب و نگاه به نامحرم ... و بطور کلی ترک واجبات و مبتلا شدن به گفتار و رفتار غیر اخلاقی و نامشروع، نگاه و نظرهای آلوده، در طول تاریخ حاصلی جز انحطاط و انحراف و افسردگی و عقب ماندگی نداشته و نخواهد داشت.

حضرت علی(علیه‌السلام) در توصیف مؤلفه‌های متقیان می‌فرماید:

«متقین چشمان خویش را از آنچه خداوند بر آنها حرام کرده فرو می‌گیرند و نظر را کوتاه می‌کنند و گوش‌های خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند می‌سازند.»

عمر ماآنقدر طولانی نیست که همه آنچه را که دیگران تجربه کرده‌اند و به بانک اطلاعات و تجربیات بشری اندوخته‌اند، ما نیز به تکرار آنها بپردازیم تا خود به تمام وجودمان حس و لمس کنیم که ارتباط عاطفی و بصری و حسی با نامحرم چه عواقب و عوارض تلخ و ناگواری دارد.

پس بیاییم به آنچه خالق هستی در قرآن کریم تعیین و تبیین فرموده و آنچه که حاصل تجربیات بشری است عمل کنیم تا به چاهی و راهی نیفتم که هزاران دختر و پسر، و زن و مرد جوان گرفتار شده و خود، خانواده و جامعه را در گرداب و دور باطل ناآرامی، پژمردگی و انحطاط فرو انداخته‌اند.

ابراز محبت و ارتباط تلفنی

گاهی سئوال می‌شود آیا از نظر شرع مقدس اسلام ابراز محبت به جنس مخالف و یا صِرف ارتباط تلفنی بدون این که قصد و منظور بدی داشته باشیم اشکال دارد؟

پاسخ ساده و صریح این است که هر نوع ارتباط با جنس مخالف اگر پنهانی، شخصی و عاطفی و تحریک آمیز باشد (حتی برای یک طرف) طبق نظر اسلام، حرام است. اینگونه روابط یا زمینه ازدواج‌های ناموفق و ناپایدار و پر تنش را بوجود می‌آورد و یا موجب توسعه روابط و دلبستگی‌های زیاد شده و آثار و عوارضی اخلاقی، اجتماعی و تحصیلی و روانی نامطلوبی را بوجود می‌آورد که در آینده به آن خواهیم پرداخت.

منبع : تبیان



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , ارتباط دختر و پسر با چشم چرانی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 25 آبان 1392
مذمت چشم چرانی!
شهوت

خدای متعال مواهب ارزنده ای را برای همه ما انسانها قرار داده است. از جمله ی این مواهب، نعمتها و مواهب جسمی است.

برای شنیدن گوش،برای استشمام بینی،برای خوردن و چشیدن زبان،برای درک کردن و فهمیدن، قلب را و برای دیدن و نگریستن چشم ها را؛ کمترین انتظاری که خالق مهربان از بندگان خود دارد این است که از مواهب او در مسیر دشمنی با او استفاده نشود.

با گوش؛ آنچه را که او نمی پسندد نشنویم. با زبان آنچه که او راضی نیست را نچشیم و با چشمان با ارزشی که هدیه ی ویژه او برای عبرت گیری و تماشای عالم فرینش است حرامی را مرتکب نشویم.

اما انسانهای غافل، توجهی به این امر ندارند و علیرغم آنکه همه چیز را از جانب خدا می دانند و نسبت به استفاده صحیح از آنها واقف می باشند، در عین حال با نعمت های خدادادی نافرمانی و معصیت خدا را می کنند و به دست خود از آفریدگار بزرگ، فاصله می گیرند.

بحث این نوشتار عمدتاً پیرامون نعمت چشم است. نعمتی که می توان به وسیله آن جهان را به دقت مشاهده کرد و از آن عبرت گرفت و درسهای فراوان آموخت.

می توان با آن نگاه های محبت آمیز را به والدین و فرزندان نثار کرد و به این وسیله تقرب و نزدیکی به خدا یافت.

می توان با آن صفحات نورانی قرآن را مشاهده نمود و از این طریق در درک آیات الهی بهره برد.

اما چرا با این نعمت ارزشمند، گناه می کنیم و خدا را از خود ناراضی می نماییم؟

نگاه آلوده در بیان روایات و احادیث به طور بسیار جدی و صریح مورد نکوهش قرار گرفته است.

امام صادق علیه السلام بارها و بارها نگاه آلوده را به تیر مسموم شیطان تشبیه فرموده اند.

اساساً هر گناهی از جمله گناه چشم که آن را چشم چرانی می نامند، ابتدا با هدف تداوم و تکرار از آدمی سر نمی زند بلکه به عنوان اولین و آخرین بار تلقی می شود. اما با سماجت و حیله گری ابلیس، این گناه به شکل یک عادت زشت و ناپسند در می آید و صفحات طلایی و نورانی کتاب زندگی افراد را کدر می کند و او را از معنویت دور می نماید

حضرت می فرمایند:

"النَّظَرُ سهم من سهام ابلیس مسموم و کم من نَظرَة اَورَثَت حسرة طویلة "

نگاه آلوده؛ تیری است آلوده و زهرآگین که از چله کمان ابلیس رها شده و چه بسا نگاه هایی که حسرت و پشیمانی طولانی در پی داشته باشد.

اساساً هر گناهی از جمله گناه چشم که آن را چشم چرانی می نامند، ابتدا با هدف تداوم و تکرار از دمی سر نمی زند بلکه به عنوان اولین و آخرین بار تلقی می شود.

اما با سماجت و حیله گری ابلیس، این گناه به شکل یک عادت زشت و ناپسند در می آید و صفحات طلایی و نورانی کتاب زندگی افراد را کدر می کند و او را از معنویت دور می نماید.

برخی بر این باورند که می توان تا حدٌ اشباع به صحنه های نا پسند نگاه کرد چرا که فرد پس از حد اشباع به شکل طبیعی از آن فاصله می گیرد!!

غافل از اینکه اگر نفس امّاره، انسان را درگیر گناه آن هم این نوع از گناه کند، هرگز سیری نمی یابد و لحظه به لحظه بر عطش آن افزوده می شود.

اسلام اصل صیانت را برای سالکان وادی عبادت پیشنهاد می نماید. بدین معنا که خود را نگه داریم و دامانمان را آلوده ی به گناه نکنیم تا نخواهیم به رفع و دفع شرور شیطان فکر کنیم.

به تعبیری اسلام بیش از درمان به پیشگیری توصیه می کند.

اما آثار مخرب گناه چشم بسیار فراوان است.

اگر جوانی در تلفن همراه خود تصاویری که مورد رضای خدا نیست را ذخیره کرده، صرفاً به خاطر اینکه به نیازهای کاذب و لذّتهای زودگذر خود پاسخ مثبت دهد، باید شجاعانه آثار آن را محو کند و راه نفوذ شیطان را مسدود نماید

حضرت عیسی بن مریم (علیهماالسلام) می فرمایند:

"ایاکم و النظرة فَاِنَّها تَررَعُ فی قلب صاحبها الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة" (المحاسن برقی ج1، ص110)

برحذر باشید از نگاه آلوده. پس همانا نگاه حرام در قلب انسانِ چشم چران، بذر شهوت می کارد و برای این که شخصی گرفتار در فتنه شود همین کافی است.

اگر کسی به فضایی برای ابتلا به این گناهِ شوم دسترسی دارد؛ باید از اساس آن فضا و شرایط را از بین ببرد.

اگر جوانی در تلفن همراه خود تصاویری که مورد رضای خدا نیست را ذخیره کرده، صرفاً به خاطر اینکه به نیازهای کاذب و لذّت های زودگذر خود پاسخ مثبت دهد، باید شجاعانه آثار آن را محو کند و راه نفوذ شیطان را مسدود نماید.

اگر به ماهواره و صفحات نامناسب اینترنت دسترسی دارد، بی ملاحظه و بدون درنگ باید از آن فاصله بگیرد و خود را از لوث گناه دور نگه دارد.

اگر در ارتباطات فامیلی و دوستانه و یا در فضای جامعه و روابط با نامحرمان است ،برای اسیر شدن در دام نگاه های بیمار، باید با قوت و شهامت بر روابط خود مدیریت کند و زمینه ی تسلط شیطان را بر خود و روابط فی ما بین خود و دیگران غیر ممکن سازد.

پیامبر گرامی اسلام می فرمایند:

"... فَمَن تَرکَهاًَ حوفاً من الله اعطاهُ الله ایماناً یَجِدُ حلاوَتََهُ فی قلبه"

هر کس از بیم خدا نگاه خود را از حرام نگه دارد، خدای متعال هم به او ایمانی خواهد داد که شیرینی آن را در قلب خود خواهد چشید.



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 25 آبان 1392
ارایش ویژه شب‌های محرم!

چند روز پیش پیامکی در میان مردم دست به دست می گشتبا این متن: «اخرین و جدیدترین مدل مو، رنگ، مش، دیزاین ناخن، گریم،میك آپ عروس. تاتو و…. را فقط چند روز دیگر پشت دسته های عزاداری ببینید!!!» پیامکی که خنده ی تلخی را بر لب خوانندگانش می آورد و گویای یکی ازبدعت هایی است که در سالهای اخیر در مراسم عزاداری محرم دیده می شود.

ناهنجاری

عزایی که با عروسی اشتباه گرفته شده

وقتی که عقربه های ساعت، عدد نه را نشان می دهد، مریم و مرجان که چند ساعتی را مقابل آیینه به ارایش مو و صورت خود پرداخته اند به همراه مادر و احتمالا خاله و سایر دختران فامیل و در و همسایه راه خیابان های شهر را در پیش می گیرند تا به اصطلاح در عزاداری سالار شهیدان شرکت کنند. در این میان اما تنها نکته ای که به آن فکر نمی کنند این است که برای حضور در مراسم عزاداری باید مناسک آن را هم به جای اورد تا لاقل ظاهرشان شبیه به زمانی نباشد که به عروسی می روند!

وقتی جایگاه صاحب مجلس رعایت نمی شود

اگر دخترکان و زنان بزک کرده پیش از حضور در مراسم عزاداری عاشورا، برای لحظه ای به جایگاه بزرگمردی بیندیشند که در سالگرد شهادت جوانمردانه اش حضور دارند، شاید کمی به خود آمده و دست از این آرایش ها و پوشش های نامتناسب بردارند. اما مثل اینکه دهه محرم برای عده ای بهانه ای برای برگزاری کارناوال های شبانه و پوشش و آرایش های نابهنجار و نامناسب شده است تا به این بهانه در خیابان های حضور پیدا کرده و خودنمایی کنند.

موی بلوند و پوست برنزه در ردای مشکی

یکی از تصاویر محرم در سالهای اخیر، جمعی از دختران و زنانی هستند که با موهای بلوند که تنها قسمتی از آن با شال کوچک مشکی پوشیده شده است، پوست های برنزه و آرایش های غلیط در پیاده روها و خیابان های شهر حضور پیدا می کنند و به تماشای مراسم عزاداری می پردازند. این حضور بی پرده اما بیش از اینکه در راستای عزاداری باشد، می تواند توجه عزاداران را به سوگواری خالص دور کند.

وقتی نظارت خانواده ها کمرنگ می شود

یکی دیگر از اتفاقاتی که در شبهای محرم به وقوع می پیوندد این است که برخی از دختران و پسران نوجوان به بهانه حضور در مراسم عزاداری ، ساعاتی از شب را که در سایر روزهای سال بدون حضور خانواده نمی توانستند بیرون از خانه به سر ببرند، در خیابان های سپری می کند و در خلا نظارتی خانواده ها ممکن است در خیابان های شلوغ شهر در چنین شب های گرفتار روابطی بشوند که در ادامه خطراتی را برایشان در پی داشته باشد.

آشنایی های خیابانی و شب های محرم

یکی دیگر از اتفاقاتی که در شبهای محرم به وقوع می پیوندد، آشنایی های خیابانی است که به واسطه بیرون ماندن های شبانه دختران و پسران اتفاق می افتد، اشنایی هایی که در بیشتر موارد به دوستی های مقطعی و دور از نظارت خانواده های می انجامد و به آسیب های دنباله داری را برای خانواده های و نوجوانان به دنبال می آورد و همین مسائل است که لزوم نظارت بیشتر خانواده ها به حضور شبانه فرزندانشان در این خیابان ها را پر رنگ تر می کند.

یکی از تصاویر محرم در سالهای اخیر، جمعی از دختران و زنانی هستند که با موهای بلوند که تنها قسمتی از آن با شال کوچک مشکلی پوشیده شده است، پوست های برنزه و آرایش های غلیط در پیاده روها و خیابان های شهر حضور پیدا می کنند و به تماشای مراسم عزاداری می پردازند

تب مانکنی در شب های محرم

البته در کنار دختران و زنان بدحجابی که در مراسم عزاداری سالار شهیدان دیده می شوند، بسیار هم هستند پسرانی که با مدل های موهای آنچنانی و لباس های نامناسب در این مراسم شرکت می کنند، چه عزاداران درون دستجات که به زنجیرزنی و سینه زنی می پردازند و چه پسرانی که با ظواهری که بیشتر برای خودنمایی آراسته شده راه مراسم غزاداری را پیش می گیرند و انگاری بیش از اینکه به دنبال سوگواری باشند، قصد جلب توجه از تماشاگران غیرهمجنس خود دارند. این روزها هم در میان پسران جوان عزادار امام حسین بسیارند پسرانی که با مدل موهای فشن و لباس های تنگ و نامناسب تنها برای تماشا کردن و تماشا شدن قدم در خیابان ها می گذارند.

لزوم فرهنگسازی رسانه ای در خصوص حجاب

به رغم برخوردهای سلبی نیروی انتظامی در مسئله حجاب در قالب گشت ارشاد و طرح های امنیت اخلاقی اما در نهایت این برخوردها نتوانست تاثیر چندانی بر روند بی حجابی دختران و بانوان بگذارد و هنوز هم که هنور است، اگر ترس از گشت ارشاد و پلیس و دستگیری نباشد، بی حجابی بسیار پر رنگ تر در معابر عمومی شهر دیده خواهد شد. زمان محرم هم استثنایی برای این مسئله همیشگی نیست و در این میان نه نیروی انتظامی که نهادهای فرهنگسازی مانند رسانه ها هستند که باید تمهیدی بیندینشد تا خود دختران و زنان به نسبت به لزوم حجاب و تاثیر آن در مصونیت در اجتماع اگاهی پیدا کنند، نه اینکه با ارعاب و تهدید مردم را به نوع خاصی از حجاب مجبور شوند.

این شب هایی که مردم با یاد سالار شهیدان در مراسم عزاداری امام حسین شرکت می کنند و در میان این گریه ها و عزاداری ها به دنبال حاجت خود می گردند، چه بهتر است که جوانان هم برای حضور در این محافل کمی رعایت صاحب مجلس را کرده و با پوشش و حجابی در این مجلس حضور به هم برسانند که بتوانند به بهترین نحو از ثواب این شبها بهره مند شوند

منبع: تبیان



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , مذهبی , عاشورا , ارایش , ارایش ویژه شب‌های محرم ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 25 آبان 1392
درسی از عقب نشینی هسته ای در سال ۸۲

عزاداری شام غریبان در حسینیه امام خمینی

يك تجربه‌اى در اختيار ملّت ايران است - كه حالا من مختصراً عرض خواهم كرد - اين تجربه ظرفيّت فكرى ملّت ما را بالا خواهد برد؛ مثل تجربه‌اى كه در سال ۸۲ و ۸۳ در زمينه‌ى تعليق غنى‌سازى انجام گرفت، كه آن‌وقت تعليق غنى‌سازى را در مذاكرات با همين اروپايى‌ها، جمهورى اسلامى براى يك مدّتى پذيرفت. خب ما دو سال عقب افتاديم، لكن به نفع ما تمام شد. چرا؟ چون فهميديم كه با تعليق غنى‌سازى، اميد همكارى از طرف شركاى غربى مطلقاً وجود ندارد. اگر ما آن تعليق اختيارى را - كه البتّه به‌نحوى تحميل شده بود، لكن ما قبول كرديم، مسئولين ما قبول كردند - آن روز قبول نكرده بوديم، ممكن بود كسانى بگويند خب يك ذرّه شما عقب‌نشينى ميكرديد، همه‌ى مشكلات حل ميشد، پرونده‌ى هسته‌اى ايران عادى ميشد. آن تعليق غنى‌سازى اين فايده را براى ما داشت كه معلوم شد با عقب‌نشينى، با تعليق غنى‌سازى، با عقب افتادن كار، با تعطيل كردن بسيارى از كارها مشكل حل نميشود؛ طرف مقابل دنبال مطلب ديگرى است؛ اين را ما فهميديم، لذا بعد از آن شروع كرديم غنى‌سازى را آغاز كردن. امروز وضعيّت جمهورى اسلامى با سال ۸۲، زمين تا آسمان فرق كرده؛ آن روز ما چانه ميزديم سرِ دو، سه سانتريفيوژ؛ امروز چندين هزار سانتريفيوژ مشغول كارند. جوانهاى ما، دانشمندان ما، محقّقين ما، مسئولين ما همّت كردند، كارها را پيش بردند. بنابراين از مذاكراتى هم كه امروز در جريان است، ما ضررى نخواهيم كرد. البتّه بنده همچنان كه گفتم خوشبين نيستم؛ من فكر نميكنم از اين مذاكرات آن نتيجه‌اى را كه ملّت ايران انتظار دارد، به‌دست بيايد، لكن تجربه‌اى است و پشتوانه‌ى تجربى ملّت ايران را افزايش خواهد داد و تقويت خواهد كرد؛ ايرادى ندارد امّا لازم است ملّت بيدار باشد. ما از مسئولين خودمان كه دارند در جبهه‌ى ديپلماسى فعّاليّت ميكنند، كار ميكنند، قرص و محكم حمايت ميكنيم، امّا ملّت بايد بيدار باشد، بداند چه اتّفاقى دارد مى‌افتد [تا] بعضى از تبليغاتچى‌هاى مواجب‌بگير دشمن و بعضى از تبليغاتچى‌هاى بى‌مزدومواجب - از روى ساده‌لوحى - نتوانند افكار عمومى را گمراه كنند.
بيانات در ديدار دانش‌آموزان و دانشجويان۱۳۹۲/۸/۱۲
منبع : سایت مقام معظم رهبری


:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , سیاسی , مذاکرات با 5+1 ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : جمعه 24 آبان 1392
عزاداری عاشورا 92-اردبیل

کپی تنها با ذکر منبع-اختصاصی گوناگون20

این تصویر گوشه ی بسیار کوچکی از تجمع 92 عاشورا در اردبیل است

این عزاداری با حضور اقشار مردم از شهر و سراسر کشور برگزار شد.

همچنین تعدای زیا نیز از جمهوری آذرببایجان به چشم میخورد.

در عزاداری سنتی صبح عاشورا حضور گردشگران چینی نیز به چشم میخورد.

این دو گردشگر در صحبت با من ابراز داشتند که از چین امده اند .

در پاسخ به سوالی این که مسلمان هستند ؟ گفتند: نه

پرسیدم برای دیدن آمده اید ؟: بله

photo0813.jpg


:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , عاشورا 92 اردبیل ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : پنج شنبه 23 آبان 1392
نگاهی آسیب شناسانه به زواید مراسم ماه محرم در اردبیل

کپی تنها با ذکر منبع-اختصاصی گوناگون20

نگاهی آسیب شناسانه به زواید مراسم ماه محرم در اردبیل

با وجود مراسم باشکوه وقایعی تاسف برانگیز رخ میدهد!

کی؟

زمانی که بعد از مراسم تجمع در میدان عالی قاپو اردبیل برخی دستجات عزداری اقدام به استفاده از طبل میکنند! برای چه؟؟ فلسفه آن چیست؟

استفاده از طبل قدمتی بیش از 80 سال ندارد.حال چه سودی برای عزاداری عزاداران دارد؟ جلب توجه به متفرقات و دوری از هدف و پیام اصلی عاشورا و قیام امام حسین.

حتی برخی ها به این هم اکتفا نمی کنند.افسوس! اسب ! آری اسب.

منظورم چیست؟؟؟ در عاشورا و تاسوعا با حالت خوشبینانه 200 راس اسب در خیابان های اصلی شهر جولان می دهند.اسب هایی که با رم کردن و ایجاد خطر و حمله به این و ان نظر مردم را به خود جلب کرده و پیام اصلی عاشورا این گونه است که فراموش می شود.

حتی گاها شتر!!! واقعا تعجب دارد.!!!!شتر کجا!!!!

در عزاداری امام حسین ع!!!!!!!!

چرا؟؟؟؟

عده ای با اسب خود را مشغول میکنند عده ای زیاد . بدین گونه.

1.یک نفر سوار اسب

2.دو نفر برای مراقبت از اسب برای اسیب نزدن به دیگران و هدایت آن

3.بقیه مردم هم انگار که به نمایشگاه اسب امده اند.

اسب ها. خنده .فراموشی عاشورا.

و

و غریب و بی کس بودن امام حسین اینجاست که معلوم می شود.

حسین غریب.

حسین مظلوم

شیعیان او در عشورا به اسب بازی و تماسای اسب مشغولند.

البته نه همه. استثنا هایی هم دارد.

این سال ها(90-92) که رقابت بین شهرها برای عزاداری ایجاد شده.

نمایش

فقط نمایش.

نه ذره ای تفکر.



:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , اسیب شناسی عزاداری محرم , اسیب شناسی مراسم عزاداری در محرم , نگاهی آسیب شناسانه به زواید مراسم ماه محرم در اردبیل ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 22 آبان 1392
۸ اختراع شگفت‌انگیزی که تصادفی خلق شدند!

تاریخ به ما نشان داده است که انسان برای اختراع و اکتشاف گاه تنها نیاز به شانس و تصادف دارد. همان‌طور که برنده نوبل بیوشیمی آلبرت گئورگی می‌گوید: «اکتشاف حاصل ملاقات یک ذهن آماده و شانس است!»

این‌جا ما به شما ده اختراع و اکتشاف را که تصادفا به نتیجه رسیده‌اند، معرفی می‌کنیم. فراموش نکنید برخی از آن‌ها حاصل شانس و تصادف هستند. هرچند در پشت پرده بعضی دیگر، اتفاق دیگری رخ داده است. مخترعین این کشفیات قابل توجه، در پی اختراع چیزهای دیگری بودند اما در نهایت به آن‌ها رسیده‌اند. در ادامه ما روی برخی از اختراعات تصادفی غیر معمول متمرکز می‌شویم. اختراعاتی که داستان‌شان شما را غرق حیرت و ناباوری می‌کند. این مقاله به شما نشان می‌دهد که تنها با کمی شانس می‌توان به دست‌آوردهای بزرگی دست یافت.

کورن فلکس

چه کسی باور می‌کند که غلات صبحانه محبوب آمریکایی‌ها حاصل یک اختراع تصادفی باشد؟

داستان با ویل کلوگ آغاز می‌شود. او به علوم پزشکی علاقه‌مند بود و به عنوان دستیار به برادر پزشکش که در میشیگان و در زمینه رژیم غذایی بیماران کار می‌کرد، کمک می‌نمود. وقتی به طور مشترک با برادرش برای آماده کردن غذای بیماران مشغول به کار بود به شکلی کاملا تصادفی به چیزی دست یافت که زندگیش را دگرگون کرد.

مسئولیت او آماده کردن خمیر نان بود. در حین کار او مواد را برای مدتی به حال خود رها کرد. در نتیجه گندم پخته شده برای ساعت‌ها به همان حال ماند. وقتی که برای آماده کردن خمیر برگشت گندم‌ها ورقه ورقه شده بودند. برای رفع حس کنجکاوی‌اش همان گندم‌های ورقه شده را پخت تا ببیند که چه اتفاقی روی می‌دهد. نتیجه یک اسنک ترد و روقه‌ای بود. این گندم‌ها به مذاق بیماران خوش آمد و این آغاز ماموریت کلوگ برای متحول کردن صنایع غذایی بود.

او مدت‌ها به دنبال نام مناسبی برای محصولش بود و در نهایت از نام کورن به عنوان یکی از مواد تشکیل دهنده و فلکس که بیانگر حالت ورقه شده آن بود استفاده کرده و نام آن‌ را کورن فلکس گذاشت. تجارت خود را پایه‌ریزی کرد و در 1906 کمپانی کلوگ با فروش این محصول و دیگر غلات آماده و محصولات غذایی آغاز به کار کرد.

دینامیت

آلفرد نوبل مهندس و شیمی‌دان سوئدی، تلاش می‌کرد نیتروگلیسرین را که یک ماده منفجره مایع بود تثبیت کند. او و تیم تحقیقاتی‌اش آزمایشات متعددی انجام دادند که در نهایت منجر به یک فاجعه شد. در 1864 برادر کوچک‌تر او و تعدادی از همکارانش طی یکی از این آزمایشات کشته شدند. در حقیقت کسی بر عمق تاثیری که این تراژدی بر زندگی نوبل گذاشت واقف نیست اما پس از این اتفاق او تمام وقت و انرژی‌اش را صرف یافتن راهی برای انفجار بی‌خطر مواد منفجره کرد. بسیاری معتقدند نوبل در پی یک تصادف به راه حل دست یافت. در طی حمل نیتروگلیسرین‌ها نوبل به طور اتفاقی متوجه نشتی یکی از قوطی‌ها شد. او متوجه شد ماده‌ای که به عنوان پوشش برای قوطی به کار برده شده یک نوع مخلوط رسوبی است، که در جذب مایع موفق عمل کرده است. از آن‌جایی که حمل دستی نیتروگلیسرین مایع خطرناک است کشف نوبل به او کمک کرد تا از این رسوب برای تثبیت گلیسرین در حین انفجار کمک بگیرد.

نوبل فرمولی اختراع کرد که با استفاده از آن ماده منفجره با این رسوب ترکیب می‌شد، بدون آنکه از قدرت تخریبی آن کاسته شود. او این اختراع را در 1867 و با نام دینامیت عرضه نمود که قدمی مثبت برای انفجارهای ایمن بود.

ساخارین

شیرین کننده‌های مصنوعی مسلما جزو اولین اختراعات مورد علاقه طرفداران بهداشت دهان و دندان هستند. اما آیا می‌دانستید ساخارین که یکی از اولی این محصولات بود به شکلی کاملا تصادفی اختراع شد؟

در 1879 و هنگامی که کنستانتین فالبرگ در حال سنتز مواد در یکی از آزمایشگاه‌های دانشگاه جان هاپکینز بود به طور تصادفی آن را کشف کرد. همچون سایر اختراعات این بخش، فالبرگ بدون آن‌که متوجه شود مقداری از آن‌ را با خود به خانه برد. هنگام صرف غذا او متوجه شد که نان شیرین است در حالی که شکری به آن اضافه نشده بود. با کمی دقت متوجه شد ماده‌ای که با خود از آزمایشگاه آورده باعث این شیرینی شده است. بعد از انجام آزمایشات بیشتر روی این ماده شکری عجیب، آن را تحت نام ساخارین ثبت و به طور مستقل ثبت نمود که این کار مورد خشم همکارش ایرا رمسن که با او در تحقیقات همکاری می‌کرد، شد.

اگر چه این بی‌توجهی به مسائل بهداشتی از سوی او باعث کابوس بسیاری از آزمایشگاه‌های امروزی است اما نتیجه این اختراع حق انتخاب بیشتری به مصرف کنندگان مواد غذایی داد. سال‌ها بعد ساخارین در بسیاری از مواد خوراکی یافت می‌شد. از آنجایی که متابولیزم ساخارین توسط بدن انسان صورت نمی‌گیرد، در نتیجه کالری وارد بدن نمی‌کند. در حقیقت یک گرم از این ماده کمتر از 5 کالری تولید می‌کند که عملا مساوی صفر است.

بر طبق استاندارد موسسه غذا و داروی آمریکا، این محصول مناسب افرادی است که به دنبال مواد غذایی بدون شکر هستند و نیز کسانی که مبتلا به دیابت می‌باشند.

مایکروفر

علی رغم استفاده‌های بی‌شمارش شاید باور آن سخت باشد که اجاق مایکروویو هم یک اختراع تصادفی است.

با تشکر از پرسی اسپنسر برای کشف این اختراع به داستان عجیب آن توجه کنید! در واقع اسپنسر در حال بازرسی از یک مگنترون بود. نوعی لوله که انرژی مورد نیاز تجهیزات رادار را تامین می‌کند که موفق به این اختراع شد.

در طول جنگ جهانی دوم در حال بازرسی از یکی از آزمایشگاه‌های شرکت ریتون، او در مقابل یکی از دستگاه‌ها ایستاده بود که متوجه چیز عجیبی شد. باور کنید یا نه، محتویات جیب اسپنسر توجه او را به خود جلب کرد. بسته شکلاتی که در جیب داشت کاملا ذوب شده بود. امروز ما می‌دانیم که این نتیجه قرار گرفتن در معرض امواج مایکرو بود. این امواج در شرایط کنترل نشده برای انسان خطر آفرین هستند اما خوشبختانه این شکلات بود که ذوب شد نه محقق ما. او به دنبال ماده غذایی دیگری گشت تا این امواج را روی آن امتحان کند و اینجا پای دانه‌های ذرت به میان آمد. بعد از کسب موفقیت در این زمینه اسپنسر ماشین دیگری با همان تکنولوژی اختراع کرد که ما امروزه آن را اجاق مایکروویو می‌نامیم.

90٪ از خانواده‌های آمریکایی در طول 64 سال گذشته این وسیله را مورد استفاده قرار داده‌اند.

دستگاه تنظیم‌کننده ضربان قلب

ویلسون گریتباخ علاقه‌ای سیری ناپذیر به بررسی مشکلات جسمی انسان و کشف راه‌هایی برای برطرف کردن این مشکلات داشت.

او به دنبال راهی برای جلوگیری از ایست قلبی بود. وضعیتی که قلب قادر به دریافت سیگنال‌های ارسال شده توسط اعصاب محیطی نبوده و درنتیجه پمپاژ خون به شکل درست صورت نمی‌پذیرد. برخلاف سایر همکارانش که از وسایل بزرگ و پرزحمتی برای تحریک ماهیچه های قلب استفاده می‌کردند او تمایل داشت از ابزاری کوچک‌تر استفاده کند. بنابراین او تصمیم داشت ماشین مناسبی برای درمان ایست قلبی اختراع کند اما لحظه اختراع او، شما را شگفت زده خواهد کرد.

در 1985 در دانشگاه کرنل محققان درصدد ساخت یک اسیلاتور یا نوسان‌سنج برای ثبت صدای ضربان قلب حیوانات بودند.طی مراحل ساخت گریتباخ اشتباها ترانزیستور دیگری را داخل دستگاه نصب نمود. او متوجه این اشتباه شد اما می‌خواست نتیجه کار را بررسی کند و صرف‌نظر از اینکه اسیلاتور کار می‌کند یا نه؟ از دستگاه استفاده کرد. چیزی که او شنید صدای ضربان ریتمیک و آشنایی بود. الگویی فوق‌ا‌لعاده شبیه به ضربان قلب.

اختراع او که دستگاهی مناسب برای بررسی سیگنال‌های قلبی است که با نام Pacemaker شناخته می‌شود. پیش از اینکه این اختراع در 1960 روی انسان امتحان شود مدتی روی حیوانات مورد آزمایش قرار گرفت.

در طول سال‌های اخیر گریتباخ به خاطر این دستاورد بارها مورد ستایش قرار گرفته هرچند که این، اختراعی کاملا وابسته به شانس بود.

پارچه چسبی ولکرو

ولکرو چیست؟ چه رابطه‌ای بین خز سگ و دانه‌های گیاهان وجود دارد؟ می‌توان به این سوال پاسخ‌های زیادی داد ولی بیایید این مورد را از نزدیک بررسی کنیم.

در اینجا باید مهندس الکترونیک جرج میسترال را به شما معرفی کنم. وقتی که یک روز این آقا به همراه سگش از پیاده روی باز می‌گشتند او متوجه دانه‌های گیاهی شد که به خز سگ و همین‌طور به کرک‌های لباسش چسبیده بودند. این امر توجه او را جلب کرد. او با میکروسکوپ و از نزدیک این دانه‌ها را مورد بررسی قرار داد و متوجه شد که این آن‌ها دارای چنگگ‌های متعددی هستند که با کمک‌شان به سادگی به هر چیزی متصل می‌شوند. به دنبال موارد دیگری گشت و سطوحی اختراع کرد که حاوی چنگگ و حلقه باشند و اتصال آن‌ها و نیز مقاومت این اتصالات را مورد بررسی قرار داد. در1955، و در حال استفاده از نایلون به عنوان ماده مورد آزمایش به کشف مهمش نائل شد و آن را ولکرو نامید.

امروزه ما از این محصول و محصولات مشابه آن در زندگی روزمره‌مان استفاده می‌کنیم.

پنی‌سیلین:

البته نمی‌توان اکتشافات تصادفی را مورد بررسی قرار داد ولی ذکری از یکی از مهم‌ترین دست‌آوردهای علم پزشکی یعنی پنیسیلین به میان نیاورد.

باکتری شناس اسکاتلندی الکساندر فلمینگ اولین بار این ماده را در آزمایشگاه و کاملا تصادفی کشف کرد. در 1928 و بعد از دو هفته تعطیلی در هنگام مراجعه به آزمایشگاه متوجه شد یکی از ظروف پتری میزبان نوع عجیبی از کپک است. همچنین متوجه شد باکتری‌های درون ظرف به علت رشد این کپک از رشد بیشتر باز مانده‌اند. او طی فرایندی مشکل مقدار بیشتری از این کپک را کشت داد. اما متاسفانه این کشف تصادفی او هنوز آماده استفاده در علم پزشکی نبود.

13 سال بعد از این اتفاق هاوارد فلوری، نورمن هدلی و اندرو مویر یک‌بار دیگر با این کپک در طی آزمایشات‌شان مواجه شدند مقدار کافی از آن تولید کرده و اثر آن‌ را در معالجات پزشکی مورد بررسی قرار دادند. از آن پس این ماده در سرتاسر جهان مورد استفاده قرار گرفته و جان هزاران نفر را نجات داده است.

اگر چه کمتر کسی باور می‌کرد یکی از بزرگترین دستاورد علم پزشکی از کپک های رشد کرده در ظروف پتری بدست آید اما ذهن باز و خلاق اولین کاشف آن این امر را محقق کرد.

بیهوشی

بدون این دستاورد، علم پزشکی با معالجه‌های دردناکی همراه می‌شد. اگرچه داستان کشف آن مورد بحث و جدل قرار دارد ولی آن‌ دسته از مردم که تجربه بیهوشی را داشته‌اند، از چنین کشف تصادفی خرسند و راضی هستند.

کرافورد لانگ، ویلیام مورتون، چارلز جکسون و هوراس ول مردانی هستند که هر کدام نقشی در راه این اختراع بر عهده داشتند. آن‌ها متوجه شدند که اتر و گاز خنده در کاهش درد در کسانی که تحت تاثیر این گازها قرار دارند موثر می‌باشند.

در طول دهه 1800 استفاده از این ترکیبات برای رسیدن به حالت سرخوشی و کشف و شهود معمول بود! با کمک اظهارات شاهدان و نیز شرکت کنندگان این مراسم‌ها که به عنوان مهمانی خنده و خوشی نیز از آن اسم برده می‌شد، پدران کاشف ما به بررسی اثراتی که این ترکیبات بر کاهش درد مصرف کنندگان‌شان داشتند، پرداختند.

در 1844 هوراس ول، در یک نمایشگاه با زخمی کردن پای خود به حضار نشان داد که تحت تاثیر گاز خنده قادر به درک درد این عمل نمی‌باشد. همچنین از این گاز در هنگام کشیدن دندان نیز استفاده کرد. از آن پس این مواد در طی اعمال جراحی و درمان‌های پزشکی به کار برده شدند.

اما در اینجا داستان به پایان نمی‌رسد. هر روز شاهد کشفیات و اختراعات جدیدی هستیم. چه بسا بسیاری از آنان نیز رهاورد تلاقی بخت و اقبال و ذهنی هوشیار هستند. پس شما خوانندگان عزیز هم دوباره نگاهی به رویاهایتان بیندازید. شاید حالا نوبت شماست که به یاری اراده و اندکی شانس مخترع خوش شانس بعدی باشید!

برچسب ها


:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , 8 اختراع اتفاقی , 8 اختراع اتفاقی مهم جهان ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 22 آبان 1392
اهمیت هدف در کنکور

هدف

همانطور که قبلا در مجله قول داده بودیم، توضیح بیشتری در زمینه های مطرح شده به شما علاقه مندان ارایه خواهیم داد که به علت محدودیت های موجود چاپی، از این دریچه ارتباطی توضیحات را در اختیار شما قرار می دهیم.

پیشنهاد میکنیم حتما هر روز گذری بر بلاگ جوانه داشته باشید، از ما گفتن بود !

قواعد زیادی هستند که در سال کنکور باعث موفقیت شما دوستای کنکوری می شوند مثل داشتن برنامه،مشاوره،دبیران خوب،انگیزه و...ولی در این مقاله می خواهیم به اهمیت داشتن هدف و تعیین آن بپردازیم.

دانستن این که "هدف ما چیست" منجر می شود شما در هر جایی از مسیر که به دلایلی خسته شدید با یاد آوری هدف هایتان نیروی از دست داده خودتان را دوباره بدست بیاورید ، که این کار به شما اعتماد به نفس فوق العاده ای می بخشد.

از جمله دلایل مهم تعیین هدف در سال کنکور ، روشن شدن مسیر شماست ، که در صورت نداشتن هدف ممکن است در زمان های مختلف دچار سردرگمی شده و دست به کارهایی بزنید که نتیجه مطلوبی برای شما همراه نداشته باشد و شما در راهی تلاش کنید که به نتیجه مطلوب نمیرسد.

حال باید ببینیم به چه روشی هدف هایمان را باید مشخص کنیم ، ما روش زیر را به شما پیشنهاد می کنیم :

۱- لیست بندی هدف ها :

برای خودتان هدف های کوتاه مدت و بلند مدت معقول مشخص کنید که قابل دست یابی باشند .به عنوان مثال ، تراز شما از آزمونی به آزمون دیگر به یک اندازه منطقی پیشرفت کند یا اینکه رشته و دانشگاه مورد علاقه خودتان را پیدا کنید و ...

۲- زمان لازم برای رسید به هر هدف :

برای هر کدام از اهدافتان زمانی را مشخص کنید که این زمان نه آنقدر کم باشد که روحیه خود را از دست بدهید نه آنقدر زیاد که به همه ی کارهایتان نرسید.

۳-اولویت بندی هدف ها :

قطعا باید هدف های کوتاه مدت شما در راستای هدف های بلند مدت شما باشند به عنوان مثال برنامه ریزی شما برای گرفتن نتیجه ی مطلوب در آزمون هایی که در طول سال می دهید باید در راستای دادن کنکوری خوب باشد.

۴-ایجاد انگیزه برای هر هدف :

هدف های نهایی خودتان مثل رشته ای که قرار است به آن برسید را در طول مسیر یکساله برای خودتان مدام یادآوری کنید تا انگیزه شما بیشتر شود و همچنین بعد از رسیدن به هر هدف یک تشویق برای خودتان در نظر بگیرید .

۵-برنامه ریزی برای رسیدن به هر هدف :

در طول این یکسال برای موفقیت و رسیدن به اهدافتان باید یک برنامه ریزی خوب داشته باشید و از افراد با تجربه و مشاورین کمک بگیرید تا انرژی و تلاش های شما در مسیر اشتباه هدر نرود .

۶-اقدام و تلاش مستمر در راستای دستیابی به اهداف:

یادتون باشه برای رسیدن به اهدافتون باید از تمام انرژیتون استفاده کنید و دست از تلاش مستمر برندارید.

۷- ارزیابی برنامه ریزی انجام شده:

حال شما می توانید هدف های خودتان را روی جایی بنویسید که هر روز آنها را ببینید و فراموششان نکنید. با رسیدن به هر کدام از هدف هایتان می توانید یک تیک جلوی آن هدف بزنید تا میزان پیشرفت خودتان را بسنجید و همچنین روند کاری خودتان را حتما با یک مشاور هم چک کنید ، تا کارایی برنامه و نوع عمکرد شما کاملا مشخص شده و در صورت وجود اشکال ، آن ها را برطرف کنید.

و در آخر هیچگاه فراموش نکنیم که زندگی ، فرصت های فراوانی در اختیار کسانی که در جستجوی هدف هایشان تلاش کرده اند و به تحقق رویاهایشان همت گماشته اند قرار می دهد.

و این را نیز فراموش نکنیم که مهمترین اصل در موفقیت اصل هدف گذاری است ، پس باید راه خود را انتخاب کرده و خود تعیین کننده سرنوست خویش باشیم و از زندگی خود یک شاهکار بسازیم.



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , اهمیت هدف در کنکور , هدف , انتخاب هدف ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 22 آبان 1392
روایت دلدادگی اردبیلی‌ها به سقای کربلا
طنین «تشنه لب سقاسی یا ابوالفضل» در خیابان‌های اردبیل غوغا کرد / دفاع از حریم زینب و خطاب مداحان به بدخواهان

تجمع عظیم مردم اردبیل در روز تاسوعای حسینی روایتی از دلدادگی اردبیلی‌ها به سقای کربلاست که همه یکصدا فریاد زدند «تشنه لب سقاسی یا ابوالفضل».

خبرگزاری فارس: طنین «تشنه لب سقاسی یا ابوالفضل» در خیابان‌های اردبیل غوغا کرد / دفاع از حریم زینب و خطاب مداحان به بدخواهان

در این مراسم که دقایقی پیش به پایان رسید، مردم ولایت‌مدار و حسینی اردبیل در یوم تاسوعای حسینی که منسوب به قمر بنی هاشم(ع) است همصدا با مداحان در شأن و شوکت حضرت ابوالفضل‌العباس (ع) ندای «لبیک یا حسین» و «لبیک یا ابوالفضل» را سر داده و بر طریق روشن آنها تأکید کردند.

در این مراسم 6 مداح ساعاتی به حال و هوای تاسوعای غم گرفته اردبیلی‌ها شکلی متفاوت بخشیدند و مردم اردبیل در هوای ابری پاییزی همنوا شدند و طنین «آزاده‌لر مولاسی یا ابوالفضل، شأن و شرف دریاسی یا ابوالفضل، مشکل گشا هر درده یا ابوالفضل» و ابیاتی در دفاع از حریم اهل بیت (علیهم‌السلام)و غیرت و شجاعت حضرت عباس (ع) را یکصدا سر دادند.

در این اجتماع عظیم که بارها مردم حسینی اردبیل با طریق روشن و نجات‌بخش عاشورایی تجدید بیعت کردند، یکی از مداحان با خواندن اشعار و سروده‌هایی به زبان عربی خطاب به بدخواهان و معاندان اهل بیت (ع) به ویژه گروه‌های وهابی و سلفی اعلام کرد که تهدید شما برای حرم زینب (س) و دختر معصوم حضرت امام حسین (ع) رقیه مظلوم (س) هیچ ثمری جز بدنامی دشمنان به دنبال ندارد.

در این مراسم مداح اردبیلی در اشعار و مرثیه‌ای که قرائت کرد با بیان روشن و از زبان حضرت زینب (س) خطاب به امام حسین (ع) اعلام کرد «که حسین جان خمپاره مقصدش حرم دختر تو بود/ من باز هم برای رقیه سپر شدم».

در این مراسم که علم‌های سیاه، سرخ و سبز در گوشه گوشه میدان عالی‌قاپو اردبیل و خیابان های همجوار به اهتزاز در‌آمده بود از زبان حال مردم اردبیل سرود عشق و دلدادگی خطاب به حضرت ابوالفضل‌العباس (ع) قرائت شد که این اشعار نمودی زیبا از وصف حال مردم دلداده اردبیل در سوگ شهدای کربلا و عرض ارادت به باب‌الحوائج حضرت ابوالفضل‌العباس (ع) بود.

در این مراسم که اردبیلی‌ها بار دیگر ارادت قلبی خود را به علمدار کربلا در روز تاسوعای حسینی نشان دادند به سبک و سیاق سنتی عزاداری‌ها در محلات و خیابان‌های مختلف ادامه دارد و در حالی که دستجات عزاداری با طبل و شیپور و آهنگ‌های حزن‌انگیز و همچنین گروه‌های سینه‌زنی و زنجیر‌زنی و برخی‌ها نیز با پای برهنه در خیابان‌ها به عشق ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت عزاداری کردند.

منبع : فارس



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , مراسم عزاداری تاسوعای اردبیل , تاسوعای92اردبیل , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 22 آبان 1392
ورزشکاران و عزاداری در ماه محرم


با فرارسیدنتاسوعا و عاشورا حسینیجامعه ورزش نیز همگام با سایر اقشار مردم در مراسم سوگواری امام حسین (ع) حضوری پر رنگ دارند.


رضازاده

اینجا دیگر شهرت و محبوبیت مطرح نیست؛ نام‌ها و لقب‌ها فراموش می‌شوند و برای حداقل چند روز هم كه شده دیگر از هیاهوی همیشگی خبری نیست.

حاشیه‌ها به حداقل ممكن می‌رسد. این روزها، مجالی است برای صاف شدن، رها شدن و... . این حرف دل بیشتر آنهاست؛ آنهایی كه هر كدام برای خودشان كلی معروف هستند؛ از بهترین گلزن جهان گرفته تامحبوب‌ترین مربی سرخابی ها و.... این روزها هر كدام برای خودشان، جا و مكان مشخصی دارند.

علی دایی با اردبیلی‌ها در میدان ارگ است، علی پروین در هیئتی در طرشت و فرهاد كاظمی در جوادیه، هیئت عزاداری بزرگی را اداره می‌كند. حسین رضازاده به اردبیل می‌رود تا تاسوعا و عاشورا را در روستای آبا و اجدادی‌اش باشد.

هادی ساعی به غیر از مسجد ساجدین شهرری هیچ‌جا نمی‌رود و هركدام به شیوه خودشان و شهرشان عزاداری می‌كنند. دهه محرم برای اینها حال و هوای خاصی دارد؛ ورزشكاران و مربیان محبوبی كه از این روزها چیزهای زیادی دیده‌اند.

قلعه نویی

هادی ساعی می‌گوید: «امام حسین(ع) خیلی بزرگ است؛ من كه همیشه به او متوسل می‌شوم. چیزهایی از بركات عاشورا دیده‌ام كه باوركردنی نیست».

هادی ساعی؛ قهرمان تکواندو ایران

از بچگی با پدرش به همین هیئت می‌رفته؛ هیئتی در مسجد ساجدین شهرری؛ «هر سال اینجا هستم؛ البته به مساجد و تكیه‌های دیگر دوستان هم سر می‌زنم ولی هیچ‌جا، مسجد ساجدین شهرری نمی‌شود»

جایی كه با همشهریانش دور هم جمع می‌شوند و از اول دهه تا روز عاشورا عزاداری می‌كنند. مرد اخلاق ورزش ایران یكی از حامیان این هیئت عزاداری هم هست؛ البته اصلا دوست ندارد درباره كارهایی كه تا به حال برای این هیأتی كه از همه‌جا بیشتر دوستش دارد كرده، بگوید؛ «ای بابا، كار خاصی نكرده‌ام كه بخواهم بگویم. كار كردن برای امام حسین كه گفتن ندارد. من هم مثل همه. هر سال یك كمك ناچیزی می‌كنم».

البته بهترین تكواندوكار دنیا، روزهای عاشورا هم در همین مسجد نذری می‌دهد؛ مسجد و هیئت عزاداری‌ای كه تا حالا خیلی چیزها از آن دیده؛ «هر وقت كارم گیر كرده و مشكلی داشته‌ام، نذر این هیئت كرده‌ام. خدا را شكر، امام حسین(ع) همیشه و هر وقت هر چه خواسته‌ام، به من داده».

برای همین هم هست كه عزاداری در مسجد ساجدین شهرری را با هیچ‌جا مقایسه نمی‌كند؛ «عزاداری ترك‌ها یك‌جور خاص است. نمی‌دانم چطور بگویم؛ خیلی ساده و بی‌ریا؛ هیچ علم و چلچراغ و هیچ زرق و برقی نیست. هیچ حاشیه‌ای در این هیئت عزاداری نیست. عزادارانش هم بیشتر آدم‌های مسن هستند. عاشقانه سینه می‌زنند و گریه می‌كنند. من از بچگی با پدرم به این هیئت می‌رفتم. یك‌جور مرور خاطرات هم هست دیگر. شور و حال و صفایی كه این هیئت عزاداری به من می دهد ، هیچ هیئتی ندارد. فقط باید بیایید و ببینید كه من چه می‌گویم. نمی‌دانم، شاید هم به خاطر اینكه از بچگی تاسوعا و عاشوراهای زیادی را در این هیئت عزاداری كرده‌ام، این‌قدر باتعصب از اینجا تعریف می‌كنم ».

غلامحسین پیروانی می‌گوید: «این روزها حس عجیبی دارد؛ به‌خصوص 10 روز اول ماه محرم. امیدواریم در این روزها ائمه هم از ما راضی باشند». یکی از عادت‌های پیروانی در مراسم عزاداری امام حسین(ع) این است که از دعا دست برنمی‌دارد و سعی می‌کند برای همه دعا کند. خیلی‌ها بر این باورند که اعتقاد و تعصب غلامحسین پیروانی به ائمه اطهار و به‌خصوص امام حسین(ع) روی بازیکنان‌اش هم همیشه تاثیر مثبت گذاشته است

حسین رضازاده؛ عزاداری در زادگاه

با اینكه قبل از المپیك سیدنی، مدال جوانان جهان را گرفته بود ولی از آنجا بود كه شناخته شد؛ جایی كه وقتی می‌خواست وزنه را بلند ‌كند ذكر «یا ابوالفضل»را فراموش نكرد.

از همان‌جا بود كه قوی‌ترین مرد جهان شد با یك جمله معروف؛ جمله‌ای كه به قول خودش از بچگی با آن بزرگ شده بود. بعد از سیدنی در تمام مصاحبه‌هایش از عشق و علاقه‌اش به آقایش گفت: «من عاشق آقایم – ابوالفضل – هستم.

وقتی اسم او را صدا می‌كنم، حس می‌كنم قدرتم بیشتر می‌شود». برای همین اسم تنها پسرش را هم ابوالفضل گذاشته تا زیر سایه نام او بزرگ شود. قوی‌ترین مرد جهان هر جای دنیا كه باشد، تاسوعا و عاشورا خودش را به یك گوشه‌ای از خاك اردبیل می‌رساند؛

روستایی كوچك در شمال غرب ایران به نام حیدرآباد. هرساله روزهای تاسوعا و عاشورا مردم این روستای كوچك – كه در 40 كیلومتری اردبیل قرار دارد – منتظر پهلوان خود هستند؛ پهلوانی كه همراه خانواده‌اش در این روستا مراسم تعزیه و نذری روز تاسوعا و عاشورا را برگزار می‌كند.

مراسم تعزیه روز عاشورا هرسال در میدان روبه‌روی مسجد برگزار می‌شود و حاج‌حسین در دل جماعت با عزاداران اشك می‌ریزد و بعد از مراسم تعزیه و عزاداری هم همه مردم روستا ناهار میهمان خانواده رضازاده هستند. خودش همه را به ناهار دعوت كرده و به سوی خانه حركت می‌كند.

دایی

هركول ایران عزاداری در این گوشه از خاك ایران را با هیچ جای دنیا عوض نمی‌كند. اصلا نمی‌تواند تاسوعا و عاشورا را در جایی به غیر از اینجا بگذراند. پهلوان موفقیت‌اش را مدیون دعاهای مردم همین روستا می‌داند؛ روستایی كه به نام حاج‌حسین رضازاده افتخار می‌كند.

علی دایی؛ اردبیلی‌‌ها در گلوبندك

امسال سه سالی می‌شود که خبری از سلیم موذن‌زاده نیست؛ بزرگ‌ترین مداح شهر اردبیل که تا همین چند سال پیش در ماه محرم به تهران سفر می‌کرد تا بتواند یکی دو شبی را در هیئت اردبیلی‌های مقیم تهران مداحی کند اما به دلیل بیماری، سه سالی هست که سری به چهارراه گلوبندک نمی‌زند؛ جایی که اغلب اردبیلی‌های تهران جمع می‌شوند تا دهه اول ماه محرم در عزای امام حسین(ع) شرکت کنند.

علی دایی (‌اسطوره فوتبال ایران) یکی از همین اردبیلی‌هاست. وی سال‌هاست که در این هیئت، عزاداری می‌کند؛ هیات اردبیلی‌ها در گلوبندک و درست روبه‌روی حسینیه کربلایی‌ها.

در حال حاضر این هیئت دو صحن دارد و حدود 600 تا 700 نفر جمعیت را دربرمی‌گیرد؛ البته به نظر می‌رسد در سال‌های آینده مۆسسان هیئت اردبیلی‌ها گنجایش آن را بالا ببرند.

سرمربی پرسپولیس شب هشتم ماه محرم در این هیئت خرج می‌دهد. دایی در مصاحبه‌های قبلی‌اش در مورد حضورش در عزاداری امام حسین(ع) گفته است: «ما از بچگی با ائمه بزرگ شدیم و همه چیزمان اینها هستند. نمی‌خواهم شعار بدهم. من در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام كه بابام عاشق بود و ما همیشه در اردبیل روزهای عاشورا خرجی می‌دادیم».

مراسم عزاداری این هیئت به سینه‌زنی در حسینیه خلاصه می‌شود. علی دایی البته یک روز بعد از حضور در هیئت اردبیلی‌های مقیم تهران به اردبیل سفر می‌کند تا در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در زادگاه‌اش باشد.

دایی علاقه عجیبی به عزاداری‌های ماه محرم در زادگاه‌اش دارد، به طوری که هر سال، در روزهای نهم و دهم محرم به اردبیل می‌رود.

غلامحسین پیروانی در حال مداحی

غلامحسین پیروانی مداح دوست داشتنی

علاقه پیروانی به مداحی به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ به زمانی که خیلی کوچک بود. وی در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده است و همین موضوع باعث شده که پیروانی هم از همان دوران با عزاداری در ایام ماه محرم آشنا شود.

خودش می‌گوید: « قبل از انقلاب نیز پدرم در ایام محرم و صفر و فاطمیه هیئت می‌گرفت؛ برای همین، من هم راه پدرم را ادامه دادم.» حالا وی مداح هیات امام حسن مجتبی(ع) است. علی ـ پسر پیروانی ـ معتقد است که صدای پدرش خوب است و مناسب نوحه‌خوانی در ایام عزای حسینی.

سرمربی مقاومت سپاسی اما چنین عقیده‌ای ندارد. پیروانی می‌گوید: «نه زیاد خوب است و نه زیاد بد. از بچگی به ائمه عشق و علاقه داریم و پدرم وصیت كرده كه این راه را ادامه دهیم».

وی البته همه‌کاره هیئت امام حسن مجتبی(ع) هم به حساب می‌آید؛ یعنی جدا از اینکه در ماه محرم برای این هیئت مداحی می‌کند، یکی از بانیان آن هم هست.علی پیروانی در این‌باره می‌گوید: «پدرم خیلی مذهبی است و همیشه برای حضور در این‌جور مراسم بی‌تابی می‌کند. ارادت خاصی هم نسبت به ائمه و امام حسین(ع) دارد.»

هیئت امام حسن مجتبی(ع) خیلی سال‌ پیش در شیراز تاسیس شد و شاغلام هم یکی از مۆسسان آن محسوب می‌شود. غلام پیروانی سال‌هاست که در شیراز مربیگری می‌کند و در این سال‌ها هیچ‌وقت به این نتیجه نرسیده که می‌تواند در شهر دیگری مربیگری کند. وی البته پیشنهادهایی از دیگر تیم‌ها داشته است اما هر بار با به یاد آوردن روزهایی که در شیراز مداحی و هیئت‌داری می‌کند، منصرف شده است.

غلامحسین پیروانی می‌گوید: «این روزها حس عجیبی دارد؛ به‌خصوص 10 روز اول ماه محرم. امیدواریم در این روزها ائمه هم از ما راضی باشند». یکی از عادت‌های پیروانی در مراسم عزاداری امام حسین(ع) این است که از دعا دست برنمی‌دارد و سعی می‌کند برای همه دعا کند. خیلی‌ها بر این باورند که اعتقاد و تعصب غلامحسین پیروانی به ائمه اطهار و به‌خصوص امام حسین(ع) روی بازیکنان‌اش هم همیشه تاثیر مثبت گذاشته است.

هیئت سیدالشهدا حالا یکی از قدیمی‌ترین هیئت‌های منطقه نازی‌آباد به حساب می‌آید و امیر قلعه‌نویی با اینکه سال‌هاست به شمال‌شهر نقل مکان کرده، اما هنوز هم در دهه سوگواری اهل‌بیت امام حسین(ع) در هیئت سیدالشهدا این ایام را می‌گذراند

امیر قلعه نویی، ما بچه پایین شهریم

اگر قلعه نویی در تهران باشد، هر 10 شب ایام سوگواری امام حسین(ع) را در محله نازی‌آباد می‌گذراند؛ در هیئت سیدالشهدا در میدان انصاری که سال‌ها پیش توسط او و چند تن از دوستان‌اش تاسیس شد.

در واقع سرمربی استقلال، یکی از بنیانگذاران این هیئت است؛ البته تاسیس هیئت سید‌الشهدا به سال‌ها پیش بازمی‌گردد؛ به زمانی که قلعه‌نویی جوان بود و هنوز در نازی‌آباد زندگی می‌کرد؛ «با چند تا از دوستان‌ام توی محله پایین (نازی‌آباد) به این نتیجه رسیدیم که بهتر است یک هیئت برای عزاداری امام حسین(ع) برپا کنیم. حالا نمی‌خواهم بگویم که من پیشنهاد اولیه را دادم اما به هر حال، هم یکی از بانیان هیئت سیدالشهدا بودم».

هیئت سیدالشهدا حالا یکی از قدیمی‌ترین هیئت‌های منطقه نازی‌آباد به حساب می‌آید و امیر قلعه‌نویی با اینکه سال‌هاست به شمال‌شهر نقل مکان کرده، اما هنوز هم در دهه سوگواری اهل‌بیت امام حسین(ع) در هیئت سیدالشهدا این ایام را می‌گذراند.

قلعه‌نویی در این باره می‌گوید: «همیشه سعی می‌کنم که بتوانم در محله پایین‌مان باشم چون نسبت به هیئت سیدالشهدا تعصب دارم و دوست دارم همچنان پابرجا بماند. با همه اینها، سعی می‌کنم طوری برنامه‌ریزی کنم که حداقل روزهای اصلی را در محله پایین باشم».




:: موضوعات مرتبط: , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , محرم , ورزشکاران و عزاداری محرم , علی دایی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
مداحی سید مهدی سید صالحی در برنامه زنده + فیلم

در بخشي از برنامه ويتامن 3 سید مهدی سید صالحی مهاجم تيم پرسپوليس مهمان برنامه بودند و راجع به حوزهٔ فوتبال صحبت کردند.

در بخشي از برنامه ويتامن 3 سید مهدی سید صالحی مهاجم تيم پرسپوليس مهمان برنامه بودند و راجع به حوزهٔ فوتبال صحبت کردند.هدف از دعوت آقای سید صالحی موضوع دیگري هم بود.این كه آقای سید صالحی مداح اهل بیت هم هستند.ايشان در اين برنامه زنده و در روز سوم محرم هم مداحی کردند که متن مداحی در زير نوشته شده است:

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

السلام علیک یا اهل بیت النبوه آقام آقام آقام آقام...
استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم

ذوالجلال و الاکرام واتوب الیه

تموم عالم می‌دونند که دخترا بابائیند

تموم عالم می‌دونند که دخترا بابائیند

بابا نیاند نمی‌خوابند منتظر لالئیند

منتظر لالئیند

بابا دیگه نمی‌گم باباجون برام یه گوشواره بخر

فقط یه آرزو دارم منم برم منم برم

لالا لالا لالا

اما اینجور بگیم لالا لالا لالا

باباش می‌اد باباش می‌اد صدای کفش پاش می‌اد

لالا لالا لالا

عمریست زهجران تو من حوصله کردم از داغ فراغ تو به یزدان گله کردم

یابن الحسن آقای خوبم

آقام آقام آقام آقامه

یا علی مدد



:: موضوعات مرتبط: , , , , ,
:: برچسب‌ها: گوناگون , گوناگون20 , اردبیل , معرفی اردبیل , سید صالحی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 20 آبان 1392