عزیزِ دل

کلی خط خطی کردم اما دیدم بیهوده و اضافی نوشتم .

خدایا

خدا

آفریدگار عزیز خودم و عزیزانم را به تو میسپارم .

حرفی بیش از این نیست

مراقب خودت باش عزیز دل :)

خدانگهدار .

1400/09/24چشمک

 من کجا باران کجا ؟ بشنوید.

معلم

ما برای یادگیری به دنیا آمده ایم و جهان معلم ماست.

ما وقتی که در درسی مردود می شویم باید دوباره ثبت نام کنیم و ...دوباره.

تا درس امروز را نیاموزیم به کلاس بالاتر نمی رویم . اگر در حال تجربه درسی تکراری هستید مشکل در درون شماست .

اگر با هر مرد یا زنی آشنا می شوید خصوصیت مشخص و تکراری یا اتفاق های مشابهی می افتد ، مشکل را درون خود جستجو کنید .

تا شما تغییر نکنید سر همین کلاس هستنید .  

#اندرو_متیوس

اندیشه_های_متی

رفتن به جایی را كه با رفتن به آن نمی رسیم باید ترک كنیم و بحث درباره ی موضوع هایی كه با بحث كردن فیصله نمی یابند را باید كنار بگذاریم و اندیشیدن درباره ی مسایلی كه با اندیشیدن حل نمی شوند را باید از سر دور كنیم...!

مواظب باشید كه بنده ی ایده آل ها نشوید وگرنه به زودی نوكر موعظه گران خواهید شد.

#اندیشه_های_متی   ✍

آخرین راز شاد زیستن

سوال: اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟

البته که می‌شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می‌زنید: الوو، اورژانس؟ کمک، کمک، من چاق شده‌ام‌!

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و…

آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می‌دهید؟ نـه! با بی‌خیالی از کنارش می‌گذرید.

برای کسانی که ورشکسته می‌شوند، اضافه وزن می‌آورند یا طلاق می‌گیرند یا آخر ترم مشروط می‌شوند این حوادث دفعتاً اتفاق نمی‌افتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سر انجام یک روز هم انفجار و سپس می‌پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیّت انبار شوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره‌های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرساید.

اصل قورباغه‌ای به ما هشدار می‌دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می‌کنید باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم می‌روم؟ آیا من سالم‌تر، مناسب‌تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته‌ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

بهتر گزینی کاذب

وقتی میرید گردش یا تو جاده هستید و می‌خواهید برای خوردن صبحانه توقف کنید؛

همش فکر می‌کنید که کمی آن طرف‌تر جای بهتری برای نشستن هست!

و کلی فرصت خوب را از دست می‌دهید! و در آخر هم یک جای ضعیف‌تر می‌نشینید!

به این خاصیت مغز، بهتر گزینی کاذب می‌گویند.

سرباز قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای قاسم

شهردار ذلیل شده ، باکری

باران تازه قطع شده بود . مهدی از پنجره اتاقش به خیابان نگاه می کرد .جویها لبریز شده و آب در خیابانها و کوچه ها سرازیر شده بود .مهدی پشت میز نشست . پرونده ای را که مطالعه می کرد بست .در اتاق زده شد و نور الله وارد اتاق شد . هول کرده بود . مهدی بلند شد و گفت : چه شده نور الله ؟

نور الله پیشانی اش را پانسمان کرده بود . با هول و ولا گفت : سیل آمده آقا مهدی. . .سیل !
مهدی سریع گوشی تلفن را برداشت . چند دقیقه بعد گروههای امداد به سرپرستی مهدی به سوی محله مستضعف نشینی که گرفتار سیل شده بود راهی شدند . تمامی محله را آب پوشانده بود . حجم آب لحظه به لحظه بیشتر می شد . مردم هراسان و باشتاب به کمک مردمی که خانه هایشان گرفتار سیل شده بود می آمدند . آب در بیشتر نقاط تا کمر مردم بالا آمده بود . سقف بعضی خانه ها هوار شده بود روی سرشان و تیرکهای چوبی شان بیرون زده بود .گل و لای و فشار شدید آب گروههای امدادی را اذیت می کرد . مهدی پرجنب و جوش به این طرف وآنطرف حرکت می کرد وبه امدادگرها دستور می داد . چند رشته طناب از اینطرف خیابان به آنطرف کشیده شد . مهدی و چند نفر دیگر در حالی که فشار آب می خواست آنها را ببرد طناب را گرفتند و خود را به سختی به آنطرف خیابان رساندند . چند زن و کودک روی بامی رفته بودند و هوار می کشیدند . نیروهای امدادی با سعی و تقلا به کمک سیل زدگانی که وسایل ناچیزشان را از زیر گل و لای بیرون می کشیدند شتافتند .

مهدی به خانه ای رسید که پیرزنی در حیاطش فریاد می کشید . مهدی در را هل داد . آب تا بالای زانوانش رسیده بود . پیرزن به سر و صورت می زد . مهدی گفت : چه شده مادر جان ؟ کسی زیر آوار مانده ؟ پیرزن که انگار جانی تازه گرفته بود با گریه و زاری گفت : قربانت بروم پسرم ...خانه و زندگی ام زیر آب مانده کمکم کن ! چند نفر به کمک مهدی آمدند . آنها وسایل خانه را با زحمت بیرون می کشیدند و روی بام و گوشه حیاط می گذاشتند . پیرزن گفت : جهیزیه دخترم توی زیرزمین مانده . با بدبختی جمعش کرده ام . مهدی رو به احمد و هاشم کرد و گفت : یا الله زود جلوی در سد درست کنید ! احمد و هاشم سدی از خاک جلوی در خانه درست کردند . راه آب بسته شد . مهدی به کوچه دوید . وانت آتش نشانی را پیدا کرد و به طرف خانه پیرزن آورد . چند لحظه بعد شیلنگ پمپ در زیرزمین فرو رفت و آب مکیده شد . پمپ کار می کرد و آب زیرزمین لحظه به لحظه کم می شد . مهدی غرق گل و لای شده بود . پیرزن گفت : خیر ببینی پسرم . . .یکی مثل تو کمکم می کند آنوقت شهردار ذلیل شده از صبح تا حالا پیدایش نیست . مگر دستم بهش نرسد . . . مهدی فرش خیس و سنگین شده را با زحمت به حیاط آورد . اگر دستم به شهردار برسد حقش را کف دستش می گذارم . چند ساعت بعد جلوی سیل بطور کامل گرفته شد . مهدی پمپ را خاموش کرد و پیرزن هنوز دعایش می کرد . گروههای امدادی پتو و پوشاک و غذا بین سیل زده ها تقسیم می کردند . مهدی رو به پیرزن گفت : خب مادر جان با من امری ندارید ؟ پیرزن گریه کنان دست رو به آسمان بلند کرد و گفت : پسرم ان شاء الله خیر از جوانی ات ببینی . برو پسرم دست علی به همراهت . خدا از تو راضی باشد . خدا بگویم این شهردار را چه کند . کاش یک جو از غیرت و مردانگی تو را داشت . مهدی از خانه بیرون رفت . پیرزن همچنان او را دعا می کرد و شهردار را نفرین !

بارک الله بیزیم اوغلان/کریمی مراغه ای

اوغلانلار ایچینده بارک الله بیزیم اوغلان

بیر دسته قزل گول دی ماشا الله بیزیم اوغلان

هچ صنعته علم و ادبه رغبتی یوخدور

بیر درّ گرانمایه دی هیچ قیمتی یوخدور

پاکیزه بیر اوغلان دی فقط غیرتی یوخدور

جرئتده پشیک حیله ده روباه بیزیم اوغلان

اوغلانلار ایچینده بارک الله بیزیم اوغلان

مکتب ندی مذهب ندی مسلک ندی قانماز

وورّام دوگه رم هچ سوزیمه ذرّه جه قالماز

بیر گون اوتوزار بیر گون اوتار هچ ایشیم اولماز

بیر اوددی دوشوب جانیمه واه واه بیزیم اوغلان

اوغلانلار ایچینده بارک الله بیزیم اوغلان

هر دم گوره سن که یوزیمه بیر قاضیلاندی

باش ویرمرم الدن سالارام تازه جواندی

بئینی دولی قاندی هله جاهلدی ناداندی

میخانیه ده تازه تاپوپ راه بیزیم اوغلان

وردوقجا نصیحت گوره سن آغزنی اگدی

بیر سوز دیرم تز گوره سن قلبینه دگدی

بیر پارچا تکبّر، دیسن بس قوری بگدی

افلاک کمالاته اولان ماه بیزیم اوغلان

هر دم دیرم آی بالا بسدور داخی ال چک

گل منله گیداخ مسجده یا مکتبه گوچک

اوچ یاندان آتاللار یوزیمه بوللی توپورجک

گاهی آناسی گاه باجیسی گاه بیزیم اوغلان

هر بیر زادی تکمیلدی اما پولی یوخدور

بیر دایچادی افسوس بلینده چولی یوخدور

بو مرثیه مجلیسلرینه هیچ یولی یوخدور

چوخ قورخورام آخر اولا گمراه بیزیم اوغلان

ایمدی نه ادب وقتیدی بو تازه جوانین

بولمور هله کیفیّتنی یاخشی یامانین

نیلوم بابا وضعی بله دور ایمدی زمانین

اوغلانلارا نسبت گنه والله بیزیم اوغلان

گر گلسه بو بایرام دوزه لر یرمیه یاشی

منله دولانوب ایمدیه تک امر و معاشی

بیر جوت دو قلاسه بوغی بیر بوکسری باشی

باخ گور نجه اوغلاندی سن الله بیزیم اوغلان

باش قوشمارام اصلا ایله گلدی بله گیتدی

تای توشلارینان دوردی قوشولدی چوله گیتدی

میخانیه گیتدی مثلا دندله گیتدی

عیبین دوشونر ایستسه الله بیزیم اوغلان

یومیّه بونون جیره سیدور بش قوطی سیگار

هاردا قازانور هاردا چکور ایلمز اظهار

هاردا اوتورور هاردا دورور آخ نه ایشیم وار

اما دادانوب تریاکا گاه گاه بیزیم اوغلان

اوّلدن ایله خوشلامادی درس کتابی

بیلدی بو یالان علملرین یوخدی ثوابی

ایمدی تاری حفظ ایلیه جیب گیردی حسابی

هر حیله ده هر فنّده آگاه بیزیم اوغلان

آنجاق نگران قالما کریمی کفی سازدی

بیر بیله که تعریف ایلدیم بیل گنه آزدی

بیر خوش دانشان مرت ایلین مسخره بازدی

قاه قاه گنه قاه قاه گنه قاه قاه بیزیم اوغلان!

بیر دسته قزل گلدی ماشا الله بیزیم اوغلان

قیمت جان

انسان دو نوع معلم دارد
"آموزگار" و "روزگار"
هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی
دومی با تلخی به تو می آموزد
اولی به قیمت جانش
دومی به قیمت جانت...

دست کجی های کودکی و نوجوانی

ا دقت تمام گوشه و کنار کیف خود، کشو و کمدها، زیر فرش‌ها و حتی کابینت‌های آشپزخانه را برای چندمین بار زیر و رو می‌کند؛ اما نیست که نیست. او مطمئن است که مبلغی پول در کشو گذاشته بود، ولی حالا هر چه می‌گردد آن را نمی‌یابد. با دیدن اسباب بازی‌ها و سی دی‌های جدید بازی در کمد پسرش، شک او به یقین تبدیل می‌شود. این چندمین بار است که کودک ۱۰ ساله‌اش بدون اجازه از خانه پول برمی دارد.چه احساسی به شما دست خواهد داد اگر متوجه شوید کودک یا نوجوانتان بدون اطلاع شما مبالغی را از کیف یا جیب اعضای خانواده برمی دارد؟

فکر می‌کنید اولین واکنش شما در مقابل چنین رفتاری چه خواهد بود؟ به شدت عصبانی می‌شوید، کودکتان را دزد خطاب کرده و مورد بازجویی‌های دقیق و پلیسی قرار می‌دهید؟ اینجا و آنجا از رفتار فرزندتان شکایت می‌کنید و اولیای مدرسه و همه دوستان و آشنایان خود را در جریان این رفتار او قرار می‌دهید؟ در بین دوستان او به دنبال مقصر و احیانا دوست نابابی می‌گردید که کودک این رفتار را از او آموخته است؟برای بررسی علل آنچه به ناچار دزدی کودک از خانواده می‌نامیم، ابتدا سری به خانه آرش می‌زنیم. آرش ۱۲ ساله است و گاه و بیگاه دستی به جیب پدر یا کیف مادر می‌برد و مبالغی را بدون اجازه و اطلاع آن‌ها برمی دارد.

همه چیز از خانه شروع می‌شود

در خانواده آرش، پدر، همه اعضای خانواده را غریبه می‌داند. او هیچ گاه در مورد درآمدها و هزینه‌های خانواده با همسر و فرزندانش صحبت نمی‌کند. پول گرفتن از او حتی برای نیازهای واقعی بسیار سخت است و اعضای خانواده مجبورند با دوز و کلک بودجه مورد نیاز خود را از او بگیرند. اینجا هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد، نه پدر و مادر به یکدیگر، نه والدین به فرزندان و نه فرزندان به یکدیگر. آرش مجبور است برای این که پولی به دست بیاورد یا دروغ بگوید یا این که پنهانی دست در جیب پدرش کند و بردارد. او کم کم راه‌هایی را کشف می‌کند که پدر متوجه نشود مبلغی از پولش کم شده است.اما کار به اینجا ختم نمی‌شود. پدر آرش گاهی از شیرین کاری‌ها و خاطراتش برای فرزندان خود تعریف می‌کند.

او با آب و تاب ماجرایی را تعریف می‌کند که مبلغی از باقیمانده پول مشتری را به او پرداخت نکرده و مشتری بویی نبرده است و این که چگونه در دوران کودکی، پنهانی از صندوقچه مادر بزرگ پول برمی داشته است. آرش همچنین گاه و بیگاه فیلم‌هایی می‌بیند که در آن‌ها کودکان برای رفع نیازهای خود دست به جیب بری و سرقت می‌زنند و فیلم‌هایی که سارقان حرفه ای، افرادی زیرک و با توانایی‌های خاص معرفی می‌شوند. این‌ها که گفتیم همه از عواملی است که می‌توانند باعث شوند فرزند ما بدون اجازه به کیف و جیب بزرگ ترهای خود دست بزند.

اما دکتر جمشیدیان روانپزشک، از میان همه این عوامل نبودن رابطه خوب و همراه با اعتماد بین اعضای خانواده را مهم‌ترین و اصلی‌ترین علت دزدی کودکان از خانه می‌داند. این روان شناس و مشاور خانواده، یک خانواده ایده آل را چنین ترسیم می‌کند: «خانواده ای را در نظر بگیرید که در مورد مخارج خانواده با یکدیگر نشست و گفتگو دارند.پدر در مورد میزان درآمد خود و هزینه‌های خانواده، از اجاره خانه گرفته تا صورتحساب‌ها و نیازهای تک تک افراد خانواده با آن‌ها صحبت می‌کند و آنان را در جریان کم و کیف مخارج زندگی قرار می‌دهد. او به این ترتیب فضایی از اعتماد متقابل را در خانواده ایجاد می‌کند و در نتیجه می‌تواند به راحتی پولی را مثلادر کشوی خانه بگذارد و مطمئن باشد فرزندان با رعایت همه جوانب، مبالغ مورد نیاز خود را برمی دارند یا توضیح می‌دهند که برای چه کاری به پول نیاز دارند و با اجازه، مبلغ مورد نیاز خود را برمی دارند.»

اما اگر در خانواده شما محیط امن و اطمینان برقرار است و هیچ یک از شرایط خانواده آرش در آن حکم فرما نیست و کودک یا نوجوانتان گاه و بیگاه دستی به جیب و کیف شما می‌برد، به دومین عامل توجه کنید، شما تا چه اندازه نیازهای فرزند خود را می‌شناسید و آن‌ها را برطرف می‌کنید؟ چقدر خود او را در تهیه وسایل مورد نیازش مشارکت می‌دهید؟فراموش نکنید تکرار چنین اعمالی از سوی کودکان می‌تواند تبدیل به عادتی شود که ترک آن سخت خواهد بود.

کودکی را فرض کنید که خانواده توجهی به تغذیه او ندارند و او بدون داشتن خوراکی یا پول تو جیبی به مدرسه می‌رود. چنین کودکی ممکن است خوراکی دوستش را به شوخی از دست او بقاپد و همه به او بخندند یا این که منتظر بماند تا در فرصتی مناسب پنهانی همه یا مقداری از خوراکی همکلاسی خود را بردارد یا در حالت بدتر، دست در کیف او کند و تغذیه‌اش را بردارد. همین وضعیت می‌تواند در خانه اتفاق بیفتد.

به این ترتیب که کودک پولی را از دست مادرش بگیرد یا بقیه پولی را که برای خرید مایحتاج خانواده به او داده شده بازنگرداند یا مبالغ را دروغ بگوید تا برسد به جایی که پنهانی از جیب یا کیف والدین و خواهر و برادر خود مبالغی را بردارد. به توضیحات جمشیدیان در این زمینه توجه کنید: شاید نیازهای کودک خود را نمی‌شناسید و برای برطرف کردن آن تلاش نمی‌کنید یا تامین نیازهای او را مشروط به هزار دلیل و قاعده می‌کنید. کودک بارها و بارها به طور مستقیم و غیر مستقیم، گاه با گوشه و کنایه و گاه با نقل داستان‌ها و ماجراهای دوستان و همکلاسی‌ها می‌خواهد شما را در جریان نیاز خود قرار دهد، اما هر بار کمتر به او توجه می‌کنید.«يک راه برای جلوگيری از اين كه كودك بدون اطلاع شما از خانه پول بردارد اين است كه نيازهای او را بشناسيد. گاهي اجازه دهيد خود او وسايل مورد نيازش را تهيه كند، گاهي هم برایآشنا كردن او با روش صحيح خريد او را همراهي كنيد، مبلغیدر اختيارش بگذاريد و اجازه دهيد آنچه را مي خواهد بخرد».

تلاش برای خودنمایی

مریم، دانش آموز کلاس سوم دبستان است. او مرتب پول تو جیبی می‌گیرد. بعضی از نیازهای او نیز به عنوان جایزه و کادو و غیره تامین می‌شود. با این حال دیده شده که او هم گاهی مبالغی را بدون اجازه برداشته و پنهانی خرید می‌کند. انواع مداد و پاک کن و تراش‌های فانتزی، عکس‌های عروسک‌های معروف، شکلات‌های جایزه دار و مانند آن از جمله چیزهایی است که مادر گاه و بیگاه در کیف و کمد مریم پیدا می‌کند. او می‌خواهد با خرید بیشتر این وسایل بین دوستان خود اعتبار بیشتری داشته باشد یا با همکلاسی‌های متمول خود که انواع لوازم التحریر رنگارنگ و قیمتی خود را به رخ می‌کشند، رقابت کند.جمشیدیان در زمینه چنین مواردی می‌گوید: گاهی علت بروز چنین خطایی درخواست‌های کاذب کودک است. به این معنی که نیازهای اصلی او تامین شده ولی او درخواست‌های غلطی دارد که اگر به طور طبیعی از والدین بخواهد برآورده نمی‌کنند؛ بنابراین به دنبال راهی می‌گردد تا منبع مالی این خواسته غلط خود را پیدا کند که برداشتن از جیب یا دروغ گفتن است.

در اینجا نیز باید دقت کرد که اعتماد و تفاهم بین اعضای خانواده حاصل شود. در این صورت کودک حتی اگر درخواست غلطی داشته باشد برای گرفتن راهنمایی با والدین خود مطرح می‌کند.به عقیده جمشیدیان معمولافاصله هاست که اجازه نمی‌دهد فرد آنچه را که به ذهنش می‌رسد، بگوید. کودک فکر می‌کند خواسته‌اش درست است، ولی اگر به پدر و مادرش بگوید نمی‌پذیرند. وقتی اعتماد داشته باشد، خواسته خود را مطرح می‌کند. پدر و مادر در این شرایط باید بتوانند با هنر خود او را از خواسته غیر معقولی که دارد منصرف سازند.

مورد دیگری که می‌تواند باعث شود کودک ما دست به چنین خطایی بزند، آموزش‌های الگویی است. یک بار دیگر داستان زندگی آرش را به خاطر بیاورید. آنجا که پدر بازنگرداندن بقیه پول مشتری را به حساب زرنگی خود می‌گذارد یا با سربلندی از تعداد دفعاتی می‌گوید که از بزرگ ترهای خود پولی را برداشته و آن‌ها متوجه نشده‌اند، همچنین فیلم‌ها و قصه‌هایی که قهرمان آن‌ها دزد و سارقی است که با استفاده از توانایی‌های خاص خود مبالغ هنگفتی به جیب می‌زند و آرش آن‌ها را می‌بیند و الگو می‌گیرد. به این موارد دوستانی را اضافه کنید که برای فرزند شما از تجربیات خود تعریف می‌کنند و این که با این طریق توانسته‌اند بسیاری از خواسته‌های خود را تامین کنند. همه این‌ها برای آموزش این نکته کافی است که یک راه برای تامین نیازها، دست کردن در جیب بزرگ ترها و برداشتن پول است.

دکتر جمشیدیان در کنار همه این عوامل از تعارض با خانواده و لجبازی با آنها می‌گوید. این که کودک ممکن است از لحاظ مادی نیازی نداشته باشد و تنها به این دلیل که اخلاق پدر یا مادر خود را نمی‌پسندد و برای این که آن‌ها را اذیت کند یا از روی حسادت با خواهر یا برادری که پدر و مادر او را بیشتر تامین می‌کنند دست به این کار می‌زند. در چنین مواردی گاه دیده شده که کودک حتی پول‌هایی را که از این طریق برداشته خرج هم نکرده و با روشن شدن موضوع آن‌ها را پس داده است.

فردا دیر است

بیان علت‌ها و عواملی که باعث می‌شوند فرزندان ما دست به خطاهایی از این دست بزنند، کار آن‌ها را توجیه نمی‌کند. کودکان بسیاری را می‌شناسیم که در اوج فقر و حتی با وجود عدم تامین بسیاری از نیازهای اولیه خود، هیچ گاه اقدام به دست درازی به اموال دیگران یا برداشتن پول از اعضای خانواده خود نمی‌کنند. فراموش نکنید تکرار چنین اعمالی می‌تواند تبدیل به عادتی شود که ترک آن سخت خواهد بود؛ بنابراین به توصیه دکتر جمشیدیان در صورت مشاهده مواردی از این دست، خیلی زود دست به کار شوید.گاهی لازم است به صورت غیر مستقیم و در قالب داستان و قصه کودک را با ناپسند بودن چنین اعمالی آشنا کرده و او را از عواقب آن آگاه سازید، گاهی هم لازم است موضوع را مستقیم با کودک خود در میان بگذارید و به او بگویید که من می‌دانم تو این کار را می‌کنی و دلم می‌خواهد علتش را بدانم تا کمک کنم برطرف شود.

به او بگویید تمام تلاش شما برای این است که در حد ممکن نیازهای او و دیگر اعضای خانواده را تامین کنید و این که اگر خواسته ای دارد بهتر است با خود شما در میان بگذارد. به او اطمینان دهید که اگر خواسته‌اش منطقی باشد، در صورت توانایی حتما آن را تامین خواهید کرد. فراموش نکنید در هیچ شرایطی این رفتار کودک خود را برای دوستان، آشنایان و حتی اولیای مدرسه بازگو نکنید. چنین کاری دید اطرافیان را نسبت به فرزند شما تغییر خواهد داد و اوضاع را بدتر خواهد کرد. پس از طی تمام این مراحل، اگر احساس کردید فرزندتان باز هم به این کار ادامه می‌دهد، تا دیر نشده از کمک‌ها و راهنمایی‌های مشاوران آزموده و مجرب استفاده کنید.

نویسنده: سعیده کافی

بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم / اربعین

بالم شكسته، از پرم چيزي نگويم

از كوچ پر درد سرم چيزي نگويم

طوفان سختي باغ‌مان را زیر و رو كرد

از لاله‌هاي پرپرم چيزي نگويم

حق مي‌دهم نشناسي‌ام؛ اما برادر

از آنچه آمد بر سرم، چيزي نگويم

وقت وداع ِآخرت، عالم به هم ريخت

از شيون اهل حرم چيزي نگويم

آتش گرفتن گرچه رسم و سنت ماست

از دامن شعله‌ورم چيزي نگويم

بگذار سر بسته بماند روضه‌هايم

از ماجراي معجرم چيزي نگويم

كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست

از گريه‌هاي مادرم چيزي نگويم

آن صحنه‌هاي سهمگين يادم نرفته

افتادنت از روي زين يادم نرفته

از نعل اسب و بوريا چيزي نگويم

از آن غروب پر بلا چيزي نگويم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد

از غارت خلخال‌ها چيزي نگويم

گفتم به تو انگشترت را دربياور

از ساربان بي‌حيا چيزي نگويم

در كوچه‌هاي كوفه ناموست زمين خورد

اصلاً شبيه مجتبي؛ چيزي نگويم

شهر علي نشناخت بانوي خودش را

از جامه‌هاي نخ نما چيزي نگويم

شاگردهايم سنگ بارانم نمودند

از چهره‌هاي آشنا چيزي نگويم

بي‌آبروها! چادرم را پس ندادند

از اين به بعد روضه را... چيزي نگويم

اي خيزران خورده، لبم بي حس‌تر از توست

از خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست؟

از خاطراتم همسفر چيزي نگويم

حتي كمي هم مختصر چيزي نگويم

منزل به منزل، محملم در تيررس بود

از سنگ‌هاي خيره سر چيزي نگويم

حتماً خبر داري مرا بازار بردند

آن هم مني كه…!؟ بيشتر چيزي نگويم

از درد پهلو لحظه‌اي خوابم نمي‌برد

از گريه‌هايم تا سحر چيزي نگويم

من در مدينه طشت ديدم، سر نديدم!

از كاخ شام و طشت زر چيزي نگويم

طفلي سكينه داشت جان مي‌داد از ترس

دق مي‌‌كنم اين بار اگر چيزي نگويم

ديدم كه ملعون‌تر از آن شامي، يزيد است

از جمله‌ي - باشد ببر- چيزي نگويم

شرمنده‌ام كه درد و دل كردم برادر

بي تو چگونه خانه برگردم برادر



منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/1124394/ )

آغلاما !

بو دونیانین هم باطنی هم اوزونو،

من گورموشم فلکین هر اوزونو،

گل سؤیله ییم سنه سؤزون دوزونو،

دار گونونده چکیل دارا آغلاما !

باش اوجا اول ، باش اوجا ائت ائلینی ،

وار دولته چوخ باغلاما بئلینی ،

وطن ، ناموس بیرده آنا دیلینی

قورو ساخلا باشقا وارا آغلاما !

بو دونیا کی ، یوخدور اوندا اعتیبار ،

کوپ لرینده الوان- الوان رنگی وار !

بیری آغدیر بیری توتقون بیر تار !

سنین کی ده اولسا قارا آغلاما !

من دئمیره م طالع یازی یازارمیش

انسان اوغلو چوخ یازیلار پوزارمیش

کریم ، دونیا بیر گؤرمه لی بازارمیش !

یولون دوشسه بو بازارا آغلاما !

نسل کشی وحشیانه مسلمانان میانمار

اکنون پیروان بودا ، پوست و گوشت مسلمانان و زن و کودکان و نوزادان را زنده زنده (همچون حیوانات) می کَنَد

در حالی که یکی از تعالیم اولیه بودا ، آسیب نرساندن به هیچ موجودی بود

زمان ...

هر چه می گذرد ، دل ها کدرتر می شود

گاهی برای معصومی دوران کودکی ات دلتنگ می شوی

به عکس هایت که نگاهی میکنی و میفهمی چه شده

حیف آن خوب بودن های آن دوران

کودک کوچکی که بودیم ، دل پاک بود فکر پاک تر، روزگاری گذشت و کمی سن و سالمان بالا رفت

خوب بودنمان رفت ، بد شدیم

و قلب بی رنگمان ، پر از تیرگی و سیاهی

و هر چه می گذرد بدتر و بدتر و بدتر ...

وای از زمانی که پیر شویم و دل شود سیاهی مطلق

سارای و خان چوبان

http://s8.picofile.com/file/8301155318/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%DA%86%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86.gif

داستان سارای یکی از معروف ترین داستان های تراژدی گونه فرهنگ و ادب آذربایجان است که البته این داستان واقعیت دارد . مکانی که این حادثه در آن اتفاق افتاده حوالی رودخانه " آرپا چایی" در جلگه مغان است .

روایت های مختلفی از این داستان از گذشتگان نقل شده ولی بصورت خلاصه در معتبرترین روایت این است که "خان چوبان" چوپانی است که عاشق و دلداده ی دختری به اسم "سارای" می شود . سارای هم عاشقانه خان چوبان را دوست دارد و این دو با هم نامزد می کنند . اما پس از مدتی خان بزرگ منطقه (بزرگترین مقام آن منطقه) پدر سارای ( سارای = ساری :زرد ، آی : ماه ، بدان جهت به سارای ماه زرد می گفتند که موهایش طلایی رنگ بوده است) را فرا میخواند و از او میخواهد که سارای را از نامزدی خان چوبان رها ساخته و او به عقد خان چوبان آید .

سارای ، آن دختر و معشوق با وفای ترک آذربایجانی ، پس از آن که از جریان مطلع می شود و می داند که نمی توانند در برابر خواسته خان بزرگ مقاومت کنند پس از وقوع حوادثی که در نهایت او را در آستانه ازدواج با خان بزرگ قرار داده بود ، خود را به دامان سیل می سپارد و رودخانه آرپا چایی او را با خود می برد و نهایت عشق و وفاداری اش را به خان چوبان ثابت می کند .

همین واقعه دردناک ، پیشرزمینه ای می شود برای سرودن شعرها و ساختن اهنگ و قطعات موسیقی و فیلم هایی در ارتباط با این جریان و به نوعی به بخشی از ادبیات تاریخی و فولکولور و فرهنگ آذربایجان تبدیل می شود . یکی از معروف ترین اشعار که سینه به سینه نقل شده و تا به الان به دست ما رسیده و از سراینده آن اطلاعی نیست شعر زیر است که زیباترین شعر هم می باشد و از روی آن اهنگ های بسیاری ساخته و پرداخته شده است :


گئدين دئيين خان چوبانا

گلمه‌سين بو ائل موغانا

گلسه باتار ناحق قانا

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني

***
آرپا چايي درين اولماز

آخار سويو سرين اولماز

سارا کيمي گلين اولماز

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني


***
آرپا چايي آشدي داشدي

سئل ساراني قاپدي قاچدي

هر گؤره‌نين گؤزو ياشدي

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني


***
قالي گتير اوتاق دوشه

سارا يئري قالدي بوشا

چوبان الين چيخدي بوشا

آپاردي سئللر ساراني

بير آلا گؤزلو بالاني

_____

ترجمه فارسي:

به خان چوبان بگویید که این ایل به مغان نیایند

که اگر بیاید به خون ناحق آلوده می شود

سیل سارا را با خود برد ، یک فرزند چشم شهلا را

*

رودخانه آرپا عمیق و آب روانش سرد نیست

همچون سارا عروسی نیست و سیل سارا را برد ، آن فرزند چشم شهلا را

*

رودخانه آرپا پر از آب و سر ریز شد و سارای را دزدید و فرار کرد

و هر کسی که دید چشمانش پر از اشک شد و سیل سارا را برد ، آن فرزند چشم شهلا را

*

قالی بیاور و در اتاق پهن کن که جای سارای خالی مانده است

و دستان چوپان از دستان سارای خالی گشت و سیل سارا را با خود برد ، آن فرزند چشم شهلا را

__________

دانلود آهنگ آپاردی سللر سارانی :به زودی ...در صورت در نیاز اطلاع دهید...

لالا کن دختر زیبای شهر

#فکر_مریض و #نگاه_حریص قاتل آتنا ،آتنا و چند نفر دیگر را به پای مرگ غم انگیز کشاند

حال دم از 2030 زدن به بهانه این حادثه دستاویزی سست بیش نیست!

وقتی فکر و ذهن و قلب پر از انحرافات باشد ، چه سودی دارد ؟

چرا که شکارچی ، شکارِ مظلومِ معصومش را نشان کرده

و با بی رحمی تمام مثل همان فیلم های پورن از بین می برد

و 2030 ناجی آتناها نخواهد بود

آنچه موثر خواهد بود ایجاد فضا و جو سالم در جامعه خواهد بود

#روحت_شاد_دختر_مظلوم_شهر

استخدام ؛ شهید باکری

یکی از کارمندان شهرداری اورمیه می گفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم.

از پله های شهرداری می رفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.

کاغذ از جیبش درآورد و امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان.

رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟

گفتم: کار

گفت: فردا بیا سرکار

باورم نمی شد

فردا رفتم مشغول شدم .

بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود.

چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.

شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه.

بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد.

این درخواست خود شهید بود.

مدافع_حرم


امروز وطن معنی غم را فهمید

با سایه ی جنگ، متّهم را فهمید

از خواب پرید کشورِ من امّا

معنای مدافع_حرم را فهمید

+الان کاملا احساس میکنم که سایه جنگ و تهدید از سر کشورمون رخت بسته.

وعده های پوچ

انتخابات تمام شد

و

رفته گران شهرداری وعده های پوچ را از کف خیابان ها جمع کردند.

اوز سازینی چالدی فلک

توتولوپدی اورگیم،قلبیمه اوت سالدی فلک

گوزیمی آتدی کؤزه شادلیغیمی آلدی فلک

قفسه سالدی بوغم،بوغدی داریخدیردی منی

منی سیندیرماقینان اوزسازینی چالدی فلک

ذات بد نیکو نگردد !!

نمیشه فهمید چه جریان و فرایندی هست که یک بچه که پدرش زندانه مادرش معلوم نیست کجاست اصلا .

شاید هم طلاق گرفته . این بچه هم با عمه هاش که هر سه مجرد هستند ولی احتمالا بالای 30 سال ؛

چطوری میشه این بچه رو نگه داشت ؟ واقعا اصلا ممکن هست که بدون اصلاح ریشه و مشکلات پایه ای که داره بهش کمک کرد و ازش انتظار داشت که فلان طور رفتار کنه؟

دانش آموز 12-13 ساله ای که مشروب خورده و رفتارش بهت آوره و تاسف بار !

دانش آموزان مشکل داری که اکثرا در یک مدرسه متراکم سازی شدند و هیچ کسی مسئول رسیدگی به اونا نیست !

مسئول کیه ؟ چطوری انتظار بیجای تربیت این دانش آموز رو میشه داشت در حالی که خشت اول کجه و ریشه مشکل داره

الحق و الانصاف مسئولانمون همگی در خواب زمستانی ان و اینجور موارد که در مدارس پایین و میانه شهر به وفور دیده میشه و با قمه سر کلاس حاضر میشن . هیچ کسی و احدالناسی به فکر نیست

کاری از دست مدرسه و معلم و مدیر بر نمیاد نهایتا یک جلسه دو جلسه با سرپرست دانش آموز و گوشرد کردن این که بچتون مشکل داره

اونام که معمولا توجهی نمیکنن چون اگر قرار بود توجه بشه این اتفاقات و وضعیت حال حاضر پیش نمیومد

خدا بخیر کنه که آینده این جور دانش آموزان مثل خاکستر سیاهه

قطار به اردبیل رسید

پس از سال های طویل و عریض و بعد از وعده های 4 رئیس جمهور کشور در شش دوره 4 ساله انتظارها به سر آمد و قطار حداقل از نوع المان_نوروزی به اردبیل رسید

المان_نوروزی_میدان_بسیج

عکس : تقی زاده

1396

http://s9.picofile.com/file/8290124142/goonagoon20_1043w.gif

سال نو مبارک

بازیگر نقش اول زندگی ات

مادرم-قربان نی نی چشمانش بروم- هنوز، هم زمان، هم به باغچه سرک می کشد و خوراک را می پزد و خانه را می روبد و کتابش را می خواند و پدرم-قد و بالای رعنایش را بنازم- هنوز در محل قدم می زند و سلام ها را جواب می دهد و پشت میزش عددها را به بازی می گیرد.
اما هر دو، هر بار، اندکی-فقط اندکی- آهسته تر، آرام تر...
و این اندک، جان مرا می خراشد. آهسته، آرام، همیشه، هر بار...
پیش تر ها نوشته بودم تماشای زوال از خود زوال سخت تر است.
حالا می گویم سخت نیست فقط ... کشنده است ...
اگر بازیگر این نقش عزیزترین آدمِ زندگی ات باشد.

از : بیگانه

تکم گردان ها خبر می دهند از آمدن بهار

تکم یک عروسک چوبی سنتی است ، واژه تکم Takam از دو بخش تکه و م تشکیل شده است.تکه در زبان ترکی به معنی بز نر قوی هیکل که همیشه در راس گله حرکت می‌کند و گله را به چراگاه و محل‌های معین هدایت می‌کند (م) ضمیر ملکی دوم شخص مفرد است و تکم در واقع به معنی (بز نرمن) است.

به کسی که تکم را می‌رقصاند (تکم چی) می‌گویند که اشعار مخصوص تکم را با آهنگی خاص می‌خواند. اشعار تکم در چند آهنگ که خاص تکم بوده خوانده می‌شود.

"سیزون بو تازه بایراموز مبارک" (عید نو شما مبارک باشد)

"آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک" (ماهتان، سالتان، هفته تان، روزتان مبارک)

"جناب جبرئیل نامه گتوردی" (جناب جبرائیل نامه آورد)

"گتور جگین پیمبره یتوردی" (محض آوردن به پیامبر رسانید)

"مبارک قوللارین گویه گوتوردی" (پیغمبر هم دستهایش را بر آسمان برداشت)

"سیزون بوتازه بایراموز مبارک" (عید نو شما مبارک باشد)

"آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک" (ماهتان، سالتان، هفته تان، روزتان مبارک)

"امیرالمومنین تخته چخاجاق" (حضرت امیرالمومنین، به تخت ولایت خواهد نشست)

"یزیدون بوینونا نوخدا وراجاق " (به گردن یزید افسار خواهد بست)

"شیرین شربت سو یرینه آخاجاق" (و به جای آب در رودها شربتهای شیرین جاری خواهد شد)

"سیزون بوتازه بایراموز مبارک" (عید نو شما مبارک باشد)

"آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک" (ماهتان، سالتان، هفته تان، روزتان مبارک)

منبع :عکس: دانا ، محتوا : مهر

خودسوزی در پی کیسه ای آرد ؛ اختلاس های چند هزار میلیاردی !

چند روز قبل نانوایی در اعتراض به ندادن سهمیه آرد برای پخت نان و پس از اعتراض های بسیار فراوان و پیگیری های به عمل آمده از طریق استانداری ، زمانی که برای دریافت سهمیه آرد به اداره مربوطه مراجعه و موفق به دریافت سهمیه آرد خود به دلیل بدهی قبلی نشد تصمیم به خودسوزی خود مقابل اداره صنعت ، معدن و تجارت شهر اردبیل گرفت .

به شخصه کار وی را تایید نمی کنم و هیچ کسی هم نمی کند از هر لحاظی که بررسی کنیم کار درستی نبوده اما شاید بهتر است از این زاویه نگاه کنیم که در اداره و پیچ و خم اداری و سرعت گیرهای ادارات شهر و در زیر فشار اقتصادی که وی داشته ، شرایط به حدی برایش سخت شده که وی دیگر صبر و طاقت خود را از دست داده و دست به این اقدام زده است و با سوختگی 60% و پس از انتقال به بیمارستان سوختگی تبریز جان باخت .

شاید ، شاید که نه ؛ صد البته مرگ وی باید تلنگری و زنگ هشداری باشد برای حوادث مشابه بعدی ، برای مسئولین شهر و استان و کشور . مرد سرپرست خانواری که با این کار دستش از دنیا کوتاه شد به خاطر مسئله ای کوچک ، ولی چگونه می شود که در شرایط فعلی کشور اختلاس های چندهزار میلیاردی نه یکبار بلکه چندین و چند بار اتفاق می افتد و فرارهای مالیاتی شرکت و کارخانه های بزرگ که مبالغ بسیار هنگفتی می شود ولی برای یک نانوایی که قصد داشت با گرفتن سهمیه آرد ، کسب در آمد کرده و بدهی های خود را تصویه کند و از شر پرداخت اقساط و بدهی به بانک های سر تا سر ربا ی جامعه بانکی اسلامی ایرانی بدون ربا رهایی یابد ولی چنین سخت گیری هایی بس ناجوانمردانه به عمل می آید در حالی که اگر کمی ریزبینانه در همان اداره نگاه کنیم و کمی محاسباتمان را زیر و رو کنیم شاید موارد بسیار بدتری مشاهده کنیم !

مسئولین شهر و استان و نمایندگان (مثل همیشه با لیاقت) در خواب زمستانی و در لاک لاکپشتی خود فرو رفته اند و از وضعیت در نظر آرام و مطلوبشان در پشت پنجره های اتاق ریاستشان لذت می برند و متوجه عمق فاجعه ای که بر اقشار مختلف مردم وارد می شود نیستند . فقط کافی است کمی قدم در خیابان های شهر بگذارید و با مردم باشید . من قاضی نیستم و قاضی شخص دیگری است ولی اگر توان خدمت و انجام وظیفه ندارید ماندن شما خیانت است و شما احتمالا مقصر این اتفاق و اتفاقات مشابه .

آیا مسئولان شهری و استانی و کشوری از این حادثه و مشابه آن احساس گناه و شرم می کنند و خجالت می کشند یا نه ؟ اصلا جای خجالت نیست و مقصر خود مردم اند ؟ آیا از خجالت آب نمی شوید ؟

تب مقاله نویسی ؛ ارتقاع رتبه و امتیاز و از این حرفا

تب مقاله نویسی و تشویق به مقاله نویسی تو دانشگاه و بین دانشجو و اساتید غوغا میکنه. بدبختانه چسبیدن به چیزی که فایده نداره به جز منافع و ارتقاع جایگاهی شخصی خود فرد.

بعدا همه میگن چرا اینطوریه و عقب موندیم !

که چی بشه مثلا ...

پنجمین سال فعالیت گوناگون20

از کجا شروع کردیم و چی شد :) چه روزایی که خاطره شد با همین وبلاگ :)

این صدایِ تا ابد ماندِگار /ای منی آواره قویان ابالفضل

هر چه قدر که گوش کنی ، باز هم دلت با هر بار شنیدن ، می لرزد ، روانه می شود به سوی زینب و ابوالفضل . هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند . راست گفته اند .

زینب زینب را که همه می شناسند و گوش داده اند . شاید ابوالفضل کمی ناشناخته تر باشد ، هر چند که همه ترک زبان های آذربایجانی آن را شنیده اند . نوحه ای که مرحوم سلیم و تمدن به خوبی شعر سید تقی سیفی اردبیلی را نوحه سرایی کرده اند و شاهکاری شده است تاریخی و یادگار در دل تاریخ و ابوالفضل.

دانلود نوحه ای منی آواره قویان ابوالفضل . اینجا کلیک کنید

http://s9.picofile.com/file/8276483750/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85.gif

سلیم:

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

تمدن:

لوطف ائله‌دین نوکریوه حۆسئینیم حۆسئینیـم

آل منـی زیر-ی-پـریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم

سلیم:

قدر-ی-دُجا، مرد-ی-وفا ابـالفضــل ابـالفضـل

گــؤزلــریمـه نـور-وْ-ضییــا، ابالفضل ابالفضـل

قـالـدێ الیـم بـئـلـده اخـا، ابالفضل ابالفضـل

آچ گـؤزۆوۆ یـانـدێـم امـان، ابـالفضل ابالفضـل

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

تمدن:

باغلامێشام عئشقیوه دیل، حۆسئینیـم حۆسئینیـم

ظۆلم ائدیب عبّاسی خجیل، حۆسئینیـم حۆسئینیـم

مشکیمه باخ دردیمی بیـل، حۆسئینیـم حۆسئینیــم

آل منــی زیـر-ی-پـریــوه، حــۆسئینیــم حۆسئینیــم

لوطف ائله‌دین نوکریوه حۆسئینیم حۆسئینیـم

آل منـی زیر-ی-پـریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم

سلیم:

آرخـام ائلیــم شهپـه‌ریـوه، نـه گلـدی نه گلدی

سرو-ی-سهی پئیکـه‌ریوه، نه گلـدی نه گلـدی

سؤیله کـره‌م اللـــه‌ریـوه، نـه گلـدی نـه گلـدی

مرد-ی-جده‌ل، شیر-ی-ژییان ابالفضل ابالفضـل

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

تمدن:

ائتدیله ظۆلم اهلی کمین یـوْلــۇمـدا، یــوْلــۇمـدا

خنجه‌ره توش اولدۇ ساغێم، سوْلۇمدا، سوْلۇمدا

آدۇوا قــۇربــان دی ایـکـی قــوْلــۇمـدا، قــوْلـۇمـدا

غۆصصه یئمه نـؤکریـوه حۆسئینیــم حۆسئینیــم

لوطف ائله‌دین نوکریوه حۆسئینیم حۆسئینیـم

آل منـی زیر-ی-پـریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم

سلیم:

عئشق-وْ-صفا واردێ شیرین سؤزۆنده، سؤزۆنده

قــان تـر آچێـب، خــطّ-ی-بـلا یـۆزۆنـده، یــۆزۆنــده

واردێ سنـیـن یــاره قـارا گــؤزۆنــده، گـــؤزۆنـــده

قێــل منــه بــۇ دردی بـیــان، ابالفضــل ابالفضـــل

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

غـم یئمـه ائـی عیتـره‌تیمیـن پنـاهی، پناهی

روشن اوْلار عاقیبه‌ت-ی-سییاهی، سییاهـی

اینـدی رقیّــه‌م چـاغێــرێـر ایــلاهـی، ایلاهــی

گلمه‌دی اخیامـه سـۇدان، ابـالفضـل ابالفضــل

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

تمدن:

سالــدێ منـی دشـت-ی-خطـر عیتابه، عیتابه

گئتمـه دئـدیــم، خئیمه‌لره عــوقـابـه، عـوقـابـه

بیــرده نـئجــه مــن بــاخـــارام روبـابــه، روبابــه

سۇ دئمیشه‌م اصغریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم

لوطف ائله‌دین نوکریوه حۆسئینیم حۆسئینیـم

آل منـی زیر-ی-پـریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم

سلیم:

شرم ائلـه‌مـه ائـی الیمیـن عصـاسی، عصاسی

سن‌سن اخا عئشق-وْ-وفا هوماسی، هوماسی

تئشنـه‌لـریــم گـؤزلـریـویـن فــداسـی، فـداسـی

ائتمــه بـئلــه آه-وْ-فغــان، ابـالفضـــل ابـالفضـــل

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

احسـن اخــا سنـده اوْلان مــرامــه، مــرامــه

صــدق ایلــه عهــدون یـئـتیشیــب تـمــامـــه

دۇر ایکیمیز عزم-ی-ائله‌یه‌ک خییامه، خییامـه

چوْخدۇ یوْلۇندا نیگه‌ران، ابـالفضــل ابـالفضــل

ائـی منـی آواره قـوْیان ابـالفضــل ابـالفضـل

گلمیشـه‌م ایمـداده اوْیـان ابالفضل ابالفضـل

تمدن:

ائــی شــرف-ی-مستنــد-ی-ویــلایـه‌ت، ویلایه‌ت

قولیمه اوْلمـــازدێ منیــم خیــانــه‌ت، خیــانــه‌ت

ائتدی فلــه‌ک نــؤکـریـوی خجــالــه‌ت، خجـالـه‌ت

چاتمادێ سۇ گۆللــه‌ریوه، حۆسئینیم حۆسئینیـم

لوطف ائله‌دین نوکریوه حۆسئینیم حۆسئینیـم

آل منـی زیر-ی-پـریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم

ایکی‌سی بیرلیکده:

باخما حۆسئن پئیکـه‌ریمـه آلێشمـا، آلێشمـا

خئیمه‌لـره گئتمـه‌گیمـه چالێشمـا، چالێشمـا

سن بیل آنوْن سۇ سؤزۆنۆ دانێشما، دانێشما

همّتیمـی مـقصـدیمـه یئتیـردیــم، یئتیــردیــم

نهری آلێب قێزلارێ سۇ گؤتۆردۆم، گـؤتـۆردۆم

ساغ گؤزۆم اوْخلاندێ یوْلۇ ایتیردیم، ایتیردیـم

آخدێ قانێم معبریوه حۆسئینیـم حۆسئینیـم...

آی یارا دیسه‌یده الینده‌ن اگر اووه ل باشۇوا

غم اولمازدێ قوْیاردۇن اوْ زامان ال باشۇوا

گؤردۆ السیز سنی وۇردۇ یارا نوفل باشۇوا

متن نوحه : برگرفته از وبلاگ اوخشاما

سلیم موذن زاده از نگاه مداحان اردبیل

اکنون بعد از درگذشت سلطان الذاکرین مرحوم استاد سلیم مؤذن زاده اردبیلی ابعاد پنهان زندگی وی از زبان نزدیکان و دوستانش بیان شده که شنیدنی است.

غلامحسین نجار:به نظرم بعد از این مداحی چون سلیم، زاده نشود

استاد غلامحسین نجار باشی از مداحان پیشکسوت اردبیل درباره مرحوم استاد سلیم مؤذن زاده اردبیلی می گوید: سلیم از هر نظر الگو و دارای شخصیت بزرگ منشی بود.

در طول رفاقت و در مجالسی که باهم بودیم، ندیدم مداحی را هر چند تازه وارد و تازه پا را خرد یا پس بزند بلکه همیشه تشویق می کرد و نسبت به من همیشه لطف داشت.

بعید می دانم که دیگر صوت حزینی همچون نوای استاد بشنویم. به نظرم بعد از این مداحی چون سلیم، زاده نشود.

مراسم تشییع پیکر مرحوم استاد سلیم موذن زاده اردبیلی آغاز شد+تصاویر

بهروز سرباز: امروز مداحان آذربایجان یتیم شدند

*حاج بهروز سرباز از دیگر خادمان و ذاکران اهل بیت(ع) این استان می گوید: وقتی در گذشت مرحوم استاد سلیم مؤذن زاده را شنیدیم همه شوکه شدیم، احساس می کنم امروز مداحان آذربایجان یتیم شدند.

وی بمانند نامشان سلیم النفس، خوش قلب و خوش اخلاق بوده و همیشه نصیحت پدرانه داشتند.

حتی یکبار هم ندیدم غیبت کند یا پشت سرکسی حرفی بزند و با این که استاد و سلطان الذاکرین بود در مجالس اگر مداحی را روبرو می دید تعارف می کرد که به او در مرثیه خوانی کمک کند و این از تواضع و بزرگ منشی او بود.

شهروز علیزاده:صدایش معجزه می کرد

*حاج شهروز علیزاده از مداحان شهیر اردبیل نیر درباره خبر تأثر بار درگذشت استاد سلیم می گوید: اول اینکه دعا می کنیم خداوند روح بلند این خادم الحسین را به سیدالشهدا(س) ببخشاید و هم مونس اهل بیت(ع) قرار دهد.

تمام حرکت و سکنات وی از نشست و برخاست، دارای سجایای اخلاقی بود. عشق و ارادت قلبی به هم داشتیم و این محبت دو طرفه بود.از آنجا که مداح هستیم و کم و بیش به فنون و صوت شناخت دارم، صدای وی بمنزله معجزه بود.

بارزترین جنبه شخصیتی وی این بود که من هرگز در عمرم ندیدم پشت سر کسی غیبت یا عیب گویی و بدگویی کند و به کسی هم اجازه نمی داد نزد وی از کسی بدگویی و غیبت شود.

هرچند سلیم اصول و فروع دین و ایمان قلبی را به زبان نمی آورد اما با شناختی که از نزدیک داشتم در قلب خود سرشار از ایمان و پایبند به دین بود.

دو خاطره ای که از زنده یاد سلیم مؤذن زاده دارم و هرگز از ذهنم نمی رود برای یادگار بازگو می کنم: اول اینکه برای مجلس ترحیمی دعوت بودم که در اثنای مدیحه سرایی صدایم گرفت، نتوانستم ادامه دهم، استاد بلافاصله خود پشت تریبون قرار گرفت و مجلس را ادامه داد ولی به هیچ عنوان همانند گذشته و با شور و حال مرثیه نخواندند و مانند همیشه اوج نگرفتند! خواهش کردم و گفتم؛ حضرت استاد مانند سلیم مؤذن زاده بخوانید! در پاسخ گفت: من نمی توانم وقتی شما کسالت حنجره دارید خودم را اینجا مطرح کرده و یا در معرض تشویق قرار دهم!. بعد از ختم مجلس، مرا به منزل خود برد سه نوع نوشیدنی ترکیبی درست کرد اول خودش نوشید(بابت اطمینان دهی به من) بعد مقداری از آن نوشیدنی به من داد و صدایم باز شد.

خاطره بعدی اینکه در این ایام محرم امسال در مسجد جوادیه تهران باهم شب های عزاداری مرثیه سرایی کردیم.

شب عاشورا حال عجیبی داشت و طوری که من از انتخاب نوع شعر و مداحی وی متعجب شدم به عبارتی دیگر؛ وی دو بیت از مرحوم یحیوی درباره وداع امام حسین (ع) و پیراهن خونین خواند و در پایان مرثیه "خداحافظ ای آنام باجیم؛ یاوریم هواداریم" را خواند که به لحاظ اثرگذاری بسیار مورد استقبال عزادارن قرار گرفت، گویی آخرین محرم خود را می دانست.

مراسم تشییع پیکر مرحوم استاد سلیم موذن زاده اردبیلی آغاز شد+تصاویر

جعفر ایمان نژاد: همیشه از ارباب بی کفن خواندند

*جعفر ایمان نژاد یکی دیگر از مداحان خطه مداح خیز پایتخت حسینیت اردبیل و از پیشکسوتان مداحان نیز درباره درگذشت استاد می گوید: همیشه از ارباب بی کفن خواندند و دعا می کنیم که مقبول ساحت سیدالشهدا(س) قرار گیرد.

ایام محرم سپری شده را در تهران بودند و چند روزی باهم بودیم و زمانی که دوستان دور وی حلقه زده بودند تا سلطان الذاکرین را به اردبیل بدرقه کنند، برگشت به سمت دوستان گفت: "این آخرین بارم بود که مداحی کردم! و بار دیگر نخواهید دید که من مداحی کنم! این آخرین دیدارمان است!". احدی از ما باور نمی کردیم و اکنون که درگذشت وی را شنیدیم آخرین جمله وی مدام در گوشمان می پیچد و حقیقتاً فراغ وی زجر آور است، افسوس می خوریم.

گفتنی است بیشتر مداحان و دوست داران مرحوم مؤذن زاده از جمله استاد مکارم و سایر مداحان در بازگشت از سفر زیارت کربلا هستند تا خود را به تشییع و تدفین مرحوم استاد مؤذن زاده برسانند.

قادر شاهی: سلیم صندوق الاسرار و قبورالاحرار بود

*استاد حاج قادر شاهی که عمر خود را وقف دستگاه ابا عبدلله الحسین(ع) کرده است در گفتگو با خبرنگار ما درباره شخصیت استاد مؤذن زاده می گوید: 70 سال با مرحوم همسایه و هم محل بودم حتی مدتی در حیات منزل ایشان زندگی کرده ام و از نزدیک در شئونات زندگی خاندان مؤذن زاده حضور داشته و تربیت شده ام، مادر مرحوم استاد مؤذن زاده بسیار در حق تربیت من مادری داشته اند.

درباره خصوصیات اخلاقی مرحوم استاد مؤذن زاده باید بگویم: موسیقی دانان و ریاضی دانان را واقعاً در حیرت گذاشته بود، مرصع خوانی زبده مرحوم یکی از بالهای پرواز وی بود اما با یک بال پرواز میسر نمی شود بنابراین بال دوم وی، هنر اخلاقی او بود، به عبارتی صفای باطن و هنر اخلاقی وی در کنار اجرای مرصع خوانی دو بال پرواز استاد بود.در طول حیات وی گفتم اکنون در ممات استاد هم می گویم؛ من هرگز ندیدم درباره کسی حرفی یا غیبتی کند ولو اینکه انسان های بزرگ احیاناً بدخواهان بزرگ و زیادی دارد اما حتی درباره این طیف اشخاص نیز لب به نظر و اعتراض نگشود زیرا کین را آفت دین می دانست.

یکی دیگر از خصوصیات بارز استاد سلیم مؤذن زاده که متاسفانه به آن پرداخته نشده است؛ رازداری وی بود، طوری که راز دلمان را به نزدیکترین بستگان نمی توانستیم بگوییم اما به استاد می گفتیم، مرشدی و یاری می کرد و ندیدم این رازها را از کسی به کسی یا نزد شخصی إفشا کند.

در تهران نیز کلید منزل وی دست دوستان بود و در خانه همیشه برای عاشقانش مفتوح بود و گاهاً به بهانه های خرید؛ پول خرید می داد و می رفت و باید گفت سلیم صندوق الاسرار و قبورالاحرار بود.

استاد شاهی از پیشکسوتان مداح اردبیلی که عمری با استاد بوده در پاسخ به اینکه ایا استاد در طول زندگانی خود از عنایت اهل بیت (ع) مطلبی افشا کرده است؟ پاسخ گفت: در یکی از استانها سلیم در مجلسی که به مناسبت مولا علی(ع) برگزار شده بود در شأن آنحضرت جملاتی با صوت اعجازی خواند که در آن مجلس تعدادی از زنان علاقمند به موسیقی کلاسیک به معنی امروز را قبول داشتند و لا غیر، اما حاضرین گفتند یکی از بانوان جوان بعد از مراسم با وضو نزد بقیه توبه کرده و اقرار می کند که من بعد عاشق علی(ع) و دین او خواهد بود.

خاطره ای دیگر از استاد اینکه شاعر و استاد با سابقه و نام آوازه آذربایجان "علمدار ماهر" به اردبیل آمده بود بعد از ختم مجلسی به منزل ما آمدند همه نشسته بودیم استاد "علمدار ماهر" از سلیم خواست چند بیتی بخواند، این درحالی است که استاد "علمدار ماهر" مسلط بر موسیقی و دستگاهها بخصوص "ماهور" است؛ مرحوم مؤذن زاده چنان در دستگاه ماهور افت و خیز و در ان واحد سیر کرد که خودم دیدم علمدار ماهر دو دستی محکم بر سرش زد و با اصطلاح بومی خود گفت: "نجه من لنت گوتورمدیم" یعنی وای بر من که ضبط نکردم و در طول عمرم چنین چیزی ندیدم و نشنیدم!.

و در پایان اینکه همیشه به نماز اول وقت مداومت داشت و گاهاً که تا پاسی از شب را تا دمدمه های نماز صبح بیدار می ماندیم و ترس قضا شدن نماز صبح را داشتیم اما با صدای نماز دلنشین استاد به نماز بر می خواستیم.

عارف محجوب: مرحوم مؤذن زاده عرش نشینی بود که در فرش زندگی کرد

*عارف محجوب از چهره های جوان و از شاگردان استاد مؤذن زاده که مسئولیت بسیج مداحان استان اردبیل را نیز بر عهده دارد می گوید: این ضایعه را باید به ساحت حضرت ولی عصر(عج) شیعیان جهان و رهبری تسلیت گفت.

مرحوم مؤذن زاده عرش نشینی بود که در فرش زندگی کرد و عمر خود را وقف ساحت سیدالشهدا(ع) کرد و با حنجره طلایی و صوت ملکوتی خود در اذان، مرثیه و مجالس، زینت بخش دستگاه ابا عبدالله الحسین(ع) شد.

از بارزترین خصوصیات اخلاقی وی زندگی ساده و به دور از تجملات و دلباختگی به ساحت سالار شهیدان بود.

وی در اواخر عمر خود می گفت: عاشق فقط زینب (س) بود زیرا که عاشورا را دید و اربعین را درک کرد که من در ادامه این شعر را نقل کردم"أینیمدکی قرانی اولینجه چخاردمارام؛ بونان سورا همیشه محرمدی زینبه" و در کمال تعجب می بینیم که استاد نیز این عاشورا را درک کرد و در صبح روز بعد اربعین رو به قبله با وضو دار فانی را وداع گفت.

در مجموع مرحوم سلیم مؤذن زاده رهبری توصیف کرده اند و ما قطره ای از دریاییم که نمی توانیم دریا را وصف کنیم.

منبع متن :آذرسلام .

تصاویر : باشگاه خبرنگاران . سبلانه

سلیم موذن زاده اردبیلی آسمانی شد

موذن زاده


زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی
ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان

صبح امروز سلیم موذن زاده اردبیلی بر اثر کهولت سن در منزل خویش درگذشت و روحش آسمانی گشت. پدرش شیخ عبدالکریم ، اولین موذن رادیوی ایران بود و اذانش شهرت جهانی داشت . شادروان رحیم موذن زاده اردبیلی نیز که اذان بی مانند او در دستگاه بیات ترک در فهرست آثار معنوی ایران به ثبت رسید چند سال قبل براثر بیماری دعوت حق را لبیک گفت.

برای دانلود بیش از 50 نوحه ماندگار از سلیم ، لینک زیر را کلیک کنید تا به راحتی نوحه های او از جمله زینب زینب را دانلود کنید.

رفتن برای دانلود اینجا جا را کلیک کنید

آنام معنای یاشاییش ، آنام اسباب آساییش + دکلمه ترکی

آنام نازدی آنام سازدی // آنام قیشدا منه یازدی

آنام اولدی منه آتا // آنام اولماز منی آتا

آنام گولمز آنام آغلار // آنام دریا آنام داغلار

آنام بیر گول آنام سونبول // آنام نغمه آنام بولبول

آنام بیر یاخشی نعمتدی // آنام بیر بولّی ثروتدی


آنام معنای یاشاییش // آنام اسباب آساییش

آنام اولدی غمه یولداش // آنا گؤزوندن آخار یاش

آنام عشقه وِریب معنا // اولوپ بیردانه بیهمتا

آنام دامارداکی قانيم // آنامسيز من نئجه قاليم

آنام بیر گول آدی نرگيز // محبتدن دولی لبریز

آنام بیر سئویملی ماهنی // داها «بانو»اونا باغلی

برای دانلود دکلمه اینجا را کلیک کنید

با دلی زار و ســـــــینه ای بی تابــــــــــ.. الســــلام عـــلــیــکـــــــــــ یا ارباب..

خواستم این اربعین را کربلا باشم ، نشد
از نجف، پای پیاده… کربلا باشم ، نشد
زائران بین نمازی در حرم یادم کنید
هر نمازی خواستم در کربلا باشم ، نشد . . .

نتیجه تصویری برای بین الحرمین

فقط حسینه حسینه حسینه محتاجم / شاهی اردبیلی +ترجمه فارسی

نه واردی قصره علاقم نه مایل تاجم
نه به قصر و نه به تاج و تخت علاقه مندم

فقط حسینه حسینه حسینه محتاجم
فقط به حسین و حسین و حسین محتاج هستم

حسین آدیلا اوقدری عروج ائدر روحیم
با نام حسین ، به قدری روح من عروج می کند

که گاه حس ائدورم منده مرد معراجم
که گاهی احساس میکنم من هم مرد معراج هستم

انا الحسین دیورم کافر اولموشام یاران
من ، انا الحسین میگویم و کافر شده ام

گلون چکون منی داره که منده حلاجم

بیایید مرا هم دار بزنید که من هم حلاج هستم
اوطفل مدرسه که ذکر ائدور حسینون آدین
آن بچه مدرسه ای که نام حسین را بر زبان می آورد

جانیم او کودکه قربان اودور بویوک خواجم
جانم به فدای آن کودک باشد که بزرگ و خواجه من است

ایویمده خیمه قورورب اوستونه حسین یازورام
در خانه ام خیمه ای برپا کرده و نام حسین را بر بالای آن نوشته ام

دولانورام باشینا سویلورم که الحاجم
به دور آن میگردم و دوستش دارم زیرا که حاجی هستم (شاید مقصود نیازمند و حاجتمند هم باشد-احتمالا تلمیح به حجاج بن یوسف باشد)

حسینون اول قوری عطشان یانان دوداقلارینا
اول به لبان خشک و تشنه سوزان حسین

ئولونجه آغلاماسام یوسف اوغلی حجاجم
تا زمان مرگ گریه نکنم من پسر یوسف، حجاج (حجاج ابن یوسف -تلمیحی به جریانی تاریخی حجاج)

حسینه سجده نی رد ائتسه عقل بوشلا منی

اگر عقل سجده بر حسین را رد کند ، مرا رها کن
اوتوز بش ایلدی که عقلین صفیندن اخراجم
سی و پنج سال است که در صف عقل اخراج شده ام

حسین دیوب گورورم ذوالجلالی قلبیمده
حسین میگویم و ذوالجلال را در قلبم میبینم

گور ایندی جامیده من غیبه ناظرم یا،جم
حال ببین که در جام من بر غیب ناظر هستم یا بر جم

ویرون بهشتی منه تا دریم شکوفه لرین
بهشت را بر من دهید تا شکوفه هایش را برچینم

حسینچی لر ایاقیندا سریم شکوفه لرین

جلوی پای حسینی ها -حسین دوستان- شکوفه ها را بریزم

عسگرشاهی اردبیلی

حسینه یرلر آغلار گویلر آغلار

مرحوم شهریار در دورانی که محصل بود یک معلم فرانسوی مسیحی داشت که به دیدار ایشان می رود . آن روز ، روز عاشورا بود . وقت خداحافظی استاد می گوید : " من هم می خواهم با شما به مظفریه بیایم" . می گویند شما مسیحی هستید . می گوید تنها بمانم دلم تنگ می شود . در طبقه دوم در حجره یکی از اقرباء (نزدیکان و آشنایان) مستقر می شوند. ناگهان می بینند دل ریش (تخلص شاعری معروف در تبریز ) با دسته عزاداری اش می آید و به تازگی این شعر را گفته است:

حسینه یرلر آغلار گویلر آغلار

(برای حسین زمین و زمان -آسمان ها-گریه می کند )

بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

( بتول و مرتضی و پیامبر ص گریه می کند)

شهریار می آید همین (یک بیت شعر بالا ) را می گوید و به دنبال آن می سراید:

حسینـون نوحـه‌سین «دلـریش» یازاندا

(زمانی که دلریش -تخلص شاعر- نوحه حسین را نوشت)

مسلمـان سهلدیـر کافـرده آغـلار

(مسلمان که سهل است ، کافران هم گریه می کنند)

علت این بیت این بوده که آن مرد مسیحی با دیدن دل ریش شدیدا گریه می کند .مرحوم شهریار می گوید استاد ! شما که نمی فهمید چه می گوید چرا گریه می کنید ؟ می گوید از هیات و پریشانی و عزاداری او می گریم.

به شهریار گفتند چرا در خصوص کربلا آن چنان شعر نگفته ای . فرمود مگر نیز از چیزی فروگذاری کرده است:

عنقای قاف را هوس آشیانه بود

غوغای نینوا همه در ره بهانه بود

جایی که خورده بود، می آنجا نهاد سر

دردی کشی که مست شراب شبانه بود

یکباره سوخت زآتش غیرت هوای عشق

موهوم پرده ای اگر اندر میانه بود

مرحوم شهریار می گفت حاضرم تمام اشعار خود را به یک بیت نیـّر بدهم و آن این است:

ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای

مگر این گونه که ماتی! تو توشه انداخته ای

مرحوم نیز اصلاحات شطرنج را در این بیت جمع کرده است.

منبع : وبسایت دارالارشاد - با اندکی اصلاح و ویرایش دستوری و اضافات.

حسینیم وای سسی اول خیمه دن افلاکه چیخمیشدی / منعم اردبیلی

ایلیکه کربلا دشتی گونوز رام اولدی طوفاندان

غروبه گون تکاپوده امان شام غریباندان

قرالدی آه زینب تک هوا تاریک مه کم نور

حسینیم وای صداسی دولدوروب دنیانی جوراجور

اوخیمیکه گونوز ظلمون الیله اوت وریلمیشدی

همان چادر - کنار نهر القمه قورولمیشدی

حسینیم وای سسی اول خیمه دن افلاکه چیخمیشدی

بیر اوچ (3) سنّنده قیز بیر گوشه ده قوش تک سیخیلمیشدی

آلاردی هر گئجه اکبر دیزی اوستنده ساخلاردی

بویون اوخشاردی شیرین دیلّریله تا که یوخلاردی

بو گئجه گوردی نه قاسم نه عبّاس و نه اکبر وار

قرنلوق خیمه ده قزلار حرملر عمّه لر آغلار

..... .. .

قویمورسان ایندیکه اوتورام گوز یاشین توکم

قوی اوندا بو اغولسوزا بیر سوز دیوم گدک

هجران گئجسی

چاتار هجران گجسى صبح وصاله گوزلیم ‎!!‎

تلسیب سالما منى فكر و خیاله گوزلیم !!

درد هجرانه دوشوب منده طبیب آخدارورام ...

نجه صیاد دوشر صید غزاله گوزلیم !!!

آیرلیق قصه سى چوخدان یازلیب آلنمزا ..

اولورم چاتمییارن عشق محاله گوزلیم !!

حالیما باخما که لعنت اوخویارسان فالیما

چوخلو لعنت اوخودوم منده بو فاله گوزلیم !

من که بیر بره ی درمانده قاچیرام تلسیک

قورما من ساده دوشوم چنگ شغاله گوزلیم !

من اوزوم آغلییرام حالیما ای نازلی گولوم

گولگونن آغلاما سنده دا بو حاله گوزلیم !!

عطری گلور محرمین (متن کامل) +دانلود نوحه با صدای عاملی

عطری گلور محرمین هر یره قاره چکدیلر

فاطمه نوحه باشلادی گولره قاره چکدیلره

گیدی گنه حسینی لر پیرهنه عزا لرین

ابر بهاری تک دولوب قیزلاری آشنا لرین

شهریلری دو لال اشید وای آنا وای نوالرین

سسلوری صاحب الزمان سینه زنان عالمی

قاره لیباسو زی گیئین گلدی حسین محرمی

... در حال تکمیل... به زودی تکمیل می شود ...

اگر از متن کامل شعر و شاعر آن خبری دارید لطفا جهت استفاده دیگر دوستان در قسمت نظرات اطلاع دهید .

دانلود نوحه عطری گلور محرمین عاملی . جهت دانلود اینجا کلیک کنید

شکوفه هایی که هستند، گلهایی که نیستند

(1)

نرگس؛ صبح زود 31 شهریور، با نوازشهای مادرانه از خواب بیدار شد. با لبخندهای پدر بزرگ و مادر بزرگ صبحانه خورد تا برای رفتن به مدرسه آماده شود. او مثل همه بچه های سال اولی، برای روز اولِ سال اولِ مدرسه، راهی مدرسه شد، دوست پیدا کرد، خندید و بازی کرد. امسال، جشن شکوفه های روستای زنگی کلای مازندران، میزبان نرگس دختر اسماعیل، همان که چند ماه پیش در حلب به شهادت رسید، بود. با این همه مهربانی، دل نرگس تاب نیاورد و بعد از مدرسه مستقیم رفت گلزار شهدا، تا با یاد او آرام شود. نرگس وقتی برای دیدار پدر می رود، تا روی سنگ مزار و به گمان بغل کردنش نخوابد، آرام نمی گیرد. نرگس امروز هم همین کار را کرد....

___________________________________________________

(2)

ریحانه؛ دختر 7 ساله گیلانی؛ امروز 31 شهریور و صبح اولین روز مدرسه، صبحانه خورد، لباس مدرسه پوشید، قرآن را بوسید و یکراست رفت مزار شهدای رشت تا با اجازه پدر راهی کلاس درس شود. اصولاً ریحانه بابایی است! به همین دلیل اولین کاری که کرد، رفتن بالای سر پدر بود تا آرام بگیرد، آنوقت عکسش را ببوسد و بعد پی مدرسه و درس برود. جشن شکوفه های دبستان علامه طباطبایی رشت، امسال میزبان ریحانه است. پدر ریحانه حامد است که در حلب سوریه نبرد نصر (2) به شهادت رسید.نبرد نصر(2) بهمن ماه سال گذشته در شمال حلب انجام و منجر به فتح دو شهر نبل و الزهرا شد.

منبع : فارس

یک . http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13950631000891

دو . http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13950631001134

صورت ده معنا گورمیشم / شاهی

چندی پیش به صورت کامل اتفاقی توفیق زیارت با جناب شاهی اردبیلی ، شاعر پرآوازه و متشخص فراهم شد . بر همین اتفاق ، تصمیم گرفتم که شعری از این شاعر گرانقدر ترک زبان در اینجا بیاورم. .

ای جماعت بیر ملک گورکـم لی سیما گورموشم

درس آلین من ده ن کی من صورت ده معنا گورموشم

کیپریگ ایملن آچیمیشام بیر قاره زولفون حلقه سین

اوردا افلاطون گزه ن معنانی پیـــدا گورموشم

قانلی اشک ایلن یویوب پاک ائتمیشم بو گوزلری

باخمیشام زیبا اوزه جنات الاعلا گورموشم

کیم دئسه یوخ دان وار اولماز سویله ین ای بی خبر

من یوخو وار ائیله ین بیر چشم شهلا گورموشم

سورماین محشر سوزون علامه ده ن من ده ن سورون

من قیامت قالدیران بیر قد رعنا گورموشم

یئرده هوندور داغلاری حیران ائده ن بیر سرو قد

گوگ ده گون ده ن باج آلان بیر ماه سیما گورموشم

عارفه جان بخش ائده نده لطفی ای دل باخمیشام

عاشق این جانین آلان دا حسنی جانا گورموشم

کلمه کلمه لب لرین ده ن سوز آچان چاغلاردا من

شدده شدده گوهر ویاقوتی رسوا گورموشم

عشق اوخوایلان کیپریگ این نقش ائتمیشم جان لوحینه

غیب سرین نقش ده یا بیلمیشم یا گورموشم

اولماسا علم ایم ده دولغون تجربه ام وار (شاهیا)

باش دا کی آغ توک لریم سویله ر کی دنیا گورمیشم

در ادامه مطلب +کلیپ شعر خوانی شاهی اردبیلی در حضور رهبر انقلاب

# ادامه نوشته
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 82 صفحه بعد