به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه

کافی است واژه ساده«عشق» را در گوگل جستجو کنیم. رقمی که آن پایین بعد از کیلیک به دست می آید، پشت سرش، ۶ صفر دارد. این همه صفحه و مطلب درباره یک کلمه ۳ حرفی، تمام ماجرا نیست....

همه ما از«عشق» حرف می زنیم، دنبالش می گردیم و گاهی هم همه ناراحتی ها و غم های زندگی مان را در گم شدن یا از دست دادنش می بینیم. اصلا به همین دلیل این همه کتاب، شعر و فیلم، درباره اش نوشته و ساخته شده و هنوز هم که هنوز است، هیچ کس نمی داند دستورالعمل مستقیم و اصلی رسیدن به آن چیست. بهانه های ما برای رسیدن به این واژه، گاهی عمیق است و گاهی هم نه. گاهی در یک نگاه آن را پیدا می کنیم و گاهی هم بعد از دست دادن آن، تازه می فهمیم از دستش داده ایم. ما، مدت های زیادی است درگیر این واژه کلی و چشمگیر هستیم و هرکس براساس آن چه که سرنوشتش می خوانیم، کمی تا قسمتی به آن رسیده است. میان همه این ها، هم چنان بهانه هایی مشترک برای حرف زدن درباره«عشق» وجود دارد که بهانه این پرونده است.

بهانه اول؛ عشق تند زود خاموش می شود

این بهانه یکی از کاربردی ترین بهانه ها برای گول زدن است؛ این که فکر می کنیم در یک چشم به هم زدن عاشق می شویم و چون در یک چشم به هم زدن بوده، حتما هم در یک چشم به هم زدن، آن را فراموش می کنیم. دلیل اصلی این بهانه هم از روزهای نوجوانی و جوانی می آید و دورانی که هرکسی می تواند محبوب زندگی انسان شود. شور جوانی و سرشلوغی آن روزگار، فرد را خیلی سریع وارد داستان می کند و به همان سرعت هم بیرون می آورد اما وقتی این حال و هوای عشقی، در دوران دیگری از زندگی سراغ مان می آید، بهانه می آوریم فراموشش کنیم و نادیده اش بگیریم و از آن بگذریم. به همین دلیل اولین اتهامی که به عشق وارد می شود، شعله سرکشی است که با یک فوت کوچک خاموش می شود.

بهانه دوم؛ عشق آدم را کور می کند

قاعدتا عشق سلاح نیست که وقتی گرفتارش شدی، ناقص و کورت کند اما این بهانه را خیلی ها به زبان می آورند تا تعریف کنند در دوران عاشقی حواس شان به طرف مقابل و رفتارهایش یا به خود و رفتارهای شان نبوده و خیلی از اتفاق های بد، با همین بهانه سرپوش گذاشته می شود اما واقعیت ماجرا این است که هیچ دوست داشتنی نمی تواند حواس ما را از اشتباهات پرت کند. عشق، هیچ انسانی را کور نمی کند، اما گاهی افراد دوست دارند وقتی عاشق کسی هستند، کور شوند و نشانه های اشتباه و غلط تصمیم های مهم زندگی شان را نبینند.

بهانه سوم؛ عشق فقط عشق معنوی

سریال های رسانه ملی را دیده اید؟ همه با این نگاه به عشق ساخته می شوند و فقط نسبت به تفاوت فیلمنامه نویس ها و کارگردان ها، کمی تغییر می کنند اما در کل ماجرا، نگاه به عشق همین است؛ همین که پسری از سرکوچه دختری را ببیند و همان جا عاشقش شود و بعد کل سریال شعرخوانی و شب نشینی های او باشد و شاید در قسمت آخر، به دختر برسد یا مثلا حرفی از عشقش نزند و بگذارد دختر زن مرد پولداری شود که مثلا می تواند خوشبختش کند و اصلا هم به روی خودش نیاورد که دختر هم عاشق اوست و... مثال هایی از این دست، در این بهانه زیاد است و همه ما در زندگی عادی هم با این اتفاق روبرو شده ایم. اینکه افراد زیادی دوست داشتن شان را از هم پنهان می کنند و همین راز مگو، در نهایت زندگی یکی از دو طرف را پر از درد و غم می کند.

بهانه چهارم؛ نگذار بفهمد

این بهانه را خانم ها بیشتر از آقایان استفاده می کنند. یک نظریه کلی بین مشورت های زنانه است که می گوید مردها نباید بفهمند دوست شان دارید، چون اگر بدانند دیگر برای رسیدن و داشتن تان تلاش نمی کنند. گاهی هم برعکس، مردها همین نظر را دارند و فکر می کنند اگر نشانه ای از قلب و احوالات شان بدهند، هم قدرت مردانه شان دست کم گرفته می شود و هم ممکن است طرف مقابل سوءاستفاده کند. این یکی از بدترین بهانه ها درباره«عشق» است؛ بهانه ای که دوست داشتن را نشانه می گیرد و بنیادش را از اساس از بین می برد؛ بهانه ای که معلوم نیست از کجا و چطور به جمعیت زنان و مردان درددل کننده راه پیدا کرده و معمولا کسی که این بهانه را به زبان می آورد، همان کسی است که رابطه شکست خورده داشته و هیچ وقت نفهمیده دلیل اصلی شکست در رابطه اش چه بوده است.

بهانه پنجم؛ عشق یکطرفه

وقتی میزان و شکل دوست داشتن افراد با هم یکی نباشد، این بهانه کار راه بینداز است. انسان ها روحیات مختلف دارند و هر فرد شبیه خودش به احساسات خود و طرف مقابل واکنش نشان می دهد. وقتی افراد همین نظریه ساده را ندانند، در هر رابطه ای که احساس ضعف می کنند، از این بهانه استفاده می کنند. این بهانه معمولا به آن ها کمک می کند اعتماد به نفس شان را سرجایش نگاه دارند و همه مشکلات را از طرف مقابل بدانند و این که دلش با آن ها نیست اما معمولا کسی که از این واژه استفاده می کند، دقیقا همان کسی است که نمی داند هیچ کس نمی تواند شبیه آن چیزی که او دوست دارد، واکنش نشان دهد و باید افراد را با همان خلق و خو و عادت هایی که دارند، بپذیرد. البته گاهی هم واقعا دچار عشق یکطرفه می شویم، اما عشق یکطرفه حقیقی، همان عشقی است که جز خود شخص هیچ کس از آن خبر ندارد و ممکن است تا سال ها، هیچ کس خبردار هم نشود.

بهانه ششم؛ عشق همیشه در مراجعه است

زوجی را تصور کنید که مدام باهم دعوا و آشتی می کنند. مدام با هم هستند و نیستند. معمولا افراد درباره این زوج از عشق در حال مراجعه حرف می زنند و این که همین عشق آن ها را زنده نگه داشته. نظریه هایی در روان شناسی است که می گوید عشق هم یکجور وسواس ذهنی است. اگر این نظریه ها را قبول کنیم و نگاهی به این بهانه بیندازیم، تنها به یک نتیجه ساده می رسیم؛ عادت. افرادی که رابطه شان مدام قطع و وصل می شود، عشقی ندارند. آن ها دچار عادت زندگی و حتی قهر و دعوا با هم هستند و چون از اعتراف به این اعتیاد می ترسند، همه چیز را بر سر عشق می ریزند و عشق در حال مراجعه برای خود می سازند.

بهانه هفتم؛ هرکسی یک بار عاشق می شود

افراد افسرده ای که نمی توانند روابط پایداری برای خود بسازند، خیلی بیشتر از بقیه از این بهانه استفاده می کنند. آن ها معمولا تعریف می کنند یک بار عاشق شده اند و در عشق شکست خورده اند و حالا دیگر قلب شان برای کسی جایی ندارد اما این صرفا یک بهانه است تا حواس شان نباشد چقدر افسرده، غمگین، ناتوان، کم اعتماد به نفس و سختگیر در برقراری رابطه با افراد دیگر هستند و ضعف و ناتوانی خود را با چنین بهانه ای نادیده می گیرند.

بهانه هشتم؛ عشق تمام می شود

بله عشق تمام می شود و این یک بهانه نیست اما استفاده از این جمله و کاربردش می تواند کاملا بهانه تراشی باشد. واقعیت این است هیچ زوجی روی کره زمین، همان حس عجیب و غریبی که روزهای اول رابطه و آشنایی داشته، دیگر تجربه نمی کند. در رابطه های سالم، زوج ها دوستان صمیمی و یکدلی هستند که با یادآوری همین روزها به لذت هایی مشترک و دوست داشتنی می رسند و این اصلا به معنای از دست رفتن عشق و علاقه ای که بین دو طرف وجود دارد، نیست. ماجرا این است که شکل دوست داشتن در هر مرحله ای در رابطه عوض می شود، اما اگر شما در رابطه مشکل دارید و آنقدر هوش عاطفی ندارید که متوجه تغییرات شوید و رابطه تان را سرزنده نگه دارید، نباید این بهانه را به زبان بیاورید.

بهانه نهم؛ عشق شوخی شاعر است

۲ پژوهشگر به نام های یانکویچ و فیشر، ۱۶۶ فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب، رسوم، شعر، ادبیات و هنرشان بررسی کرده و به این نتیجه رسیده اند در ۱۴۷ فرهنگ، عشق رومانتیک وجود دارد اما در ۱۹ قومیت، هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست یعنی در فرهنگ، ادبیات، شعر و هنرشان هیچ اشاره ای به این شور عاشقانه نشده است اما تشکیل خانواده می دهند، به خانواده شان علاقه دارند و برای آن ها فداکاری هم می کنند. تمام این پژوهش نشان می دهد هر فردی نسبت به فرهنگ و تربیتی که در آن بزرگ شده، با عشق روبرو می شود. واقعیت این است اگر در کودکی یاد بگیرید دوست داشتن خوب و مهم است، در بزرگسالی دنبال کسی می گردید که دوستش داشته باشید و تا آخر عمر در کنارش بمانید. در همین مسیر گشت و گذار هم قاعدتا شعر شاعرها، فیلم فیلمسازها، کتاب نویسنده ها و... شما را همراهی می کنند تا ناامید نشوید اما شاعرها، نویسندگان و... که از عشق حرف می زنند، دقیقا همان افرادی هستند که در فرهنگی مشترک با شما بوده اند و اگر بخواهیم به این بهانه تن دهیم باید بگوییم، عشق شوخی همگانی است.

بهانه دهم؛ دوست داشتن بهتر از عشق است

در این بهانه، عشق یک شور نگاهی است که فروکش می کند و دوست داشتن احساسی پایدار. همه ویژگی برتری دوست داشتن، پایداری بیشتر آن است و همین که باقی می ماند اما خیلی ها معتقدند و ثابت کرده اند عشق هم می تواند بماند و فقط شکل و شمایلش عوض شود. حالا آن کسی که به چنین عشقی نرسیده، می تواند از این بهانه استفاده کند و به محبتی که در دلش برای دیگری دارد اعتراف کند اما بهتر این است کمی به این محبت و دوست داشتن رسیدگی شود تا لذت یک زندگی عاشقانه برای همیشه بماند.

نویسنده: نازنین متین‌نیا

منبع: هفته نامه زندگی مثبت



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 16 شهريور 1392

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 82 صفحه بعد