بازیگر نقش اول زندگی ات

مادرم-قربان نی نی چشمانش بروم- هنوز، هم زمان، هم به باغچه سرک می کشد و خوراک را می پزد و خانه را می روبد و کتابش را می خواند و پدرم-قد و بالای رعنایش را بنازم- هنوز در محل قدم می زند و سلام ها را جواب می دهد و پشت میزش عددها را به بازی می گیرد.
اما هر دو، هر بار، اندکی-فقط اندکی- آهسته تر، آرام تر...
و این اندک، جان مرا می خراشد. آهسته، آرام، همیشه، هر بار...
پیش تر ها نوشته بودم تماشای زوال از خود زوال سخت تر است.
حالا می گویم سخت نیست فقط ... کشنده است ...
اگر بازیگر این نقش عزیزترین آدمِ زندگی ات باشد.

از : بیگانه



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: مادر , زندگی , حسین وی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 82 صفحه بعد