سلیم موذن زاده از نگاه مداحان اردبیل

اکنون بعد از درگذشت سلطان الذاکرین مرحوم استاد سلیم مؤذن زاده اردبیلی ابعاد پنهان زندگی وی از زبان نزدیکان و دوستانش بیان شده که شنیدنی است.

غلامحسین نجار:به نظرم بعد از این مداحی چون سلیم، زاده نشود

استاد غلامحسین نجار باشی از مداحان پیشکسوت اردبیل درباره مرحوم استاد سلیم مؤذن زاده اردبیلی می گوید: سلیم از هر نظر الگو و دارای شخصیت بزرگ منشی بود.

در طول رفاقت و در مجالسی که باهم بودیم، ندیدم مداحی را هر چند تازه وارد و تازه پا را خرد یا پس بزند بلکه همیشه تشویق می کرد و نسبت به من همیشه لطف داشت.

بعید می دانم که دیگر صوت حزینی همچون نوای استاد بشنویم. به نظرم بعد از این مداحی چون سلیم، زاده نشود.

مراسم تشییع پیکر مرحوم استاد سلیم موذن زاده اردبیلی آغاز شد+تصاویر

بهروز سرباز: امروز مداحان آذربایجان یتیم شدند

*حاج بهروز سرباز از دیگر خادمان و ذاکران اهل بیت(ع) این استان می گوید: وقتی در گذشت مرحوم استاد سلیم مؤذن زاده را شنیدیم همه شوکه شدیم، احساس می کنم امروز مداحان آذربایجان یتیم شدند.

وی بمانند نامشان سلیم النفس، خوش قلب و خوش اخلاق بوده و همیشه نصیحت پدرانه داشتند.

حتی یکبار هم ندیدم غیبت کند یا پشت سرکسی حرفی بزند و با این که استاد و سلطان الذاکرین بود در مجالس اگر مداحی را روبرو می دید تعارف می کرد که به او در مرثیه خوانی کمک کند و این از تواضع و بزرگ منشی او بود.

شهروز علیزاده:صدایش معجزه می کرد

*حاج شهروز علیزاده از مداحان شهیر اردبیل نیر درباره خبر تأثر بار درگذشت استاد سلیم می گوید: اول اینکه دعا می کنیم خداوند روح بلند این خادم الحسین را به سیدالشهدا(س) ببخشاید و هم مونس اهل بیت(ع) قرار دهد.

تمام حرکت و سکنات وی از نشست و برخاست، دارای سجایای اخلاقی بود. عشق و ارادت قلبی به هم داشتیم و این محبت دو طرفه بود.از آنجا که مداح هستیم و کم و بیش به فنون و صوت شناخت دارم، صدای وی بمنزله معجزه بود.

بارزترین جنبه شخصیتی وی این بود که من هرگز در عمرم ندیدم پشت سر کسی غیبت یا عیب گویی و بدگویی کند و به کسی هم اجازه نمی داد نزد وی از کسی بدگویی و غیبت شود.

هرچند سلیم اصول و فروع دین و ایمان قلبی را به زبان نمی آورد اما با شناختی که از نزدیک داشتم در قلب خود سرشار از ایمان و پایبند به دین بود.

دو خاطره ای که از زنده یاد سلیم مؤذن زاده دارم و هرگز از ذهنم نمی رود برای یادگار بازگو می کنم: اول اینکه برای مجلس ترحیمی دعوت بودم که در اثنای مدیحه سرایی صدایم گرفت، نتوانستم ادامه دهم، استاد بلافاصله خود پشت تریبون قرار گرفت و مجلس را ادامه داد ولی به هیچ عنوان همانند گذشته و با شور و حال مرثیه نخواندند و مانند همیشه اوج نگرفتند! خواهش کردم و گفتم؛ حضرت استاد مانند سلیم مؤذن زاده بخوانید! در پاسخ گفت: من نمی توانم وقتی شما کسالت حنجره دارید خودم را اینجا مطرح کرده و یا در معرض تشویق قرار دهم!. بعد از ختم مجلس، مرا به منزل خود برد سه نوع نوشیدنی ترکیبی درست کرد اول خودش نوشید(بابت اطمینان دهی به من) بعد مقداری از آن نوشیدنی به من داد و صدایم باز شد.

خاطره بعدی اینکه در این ایام محرم امسال در مسجد جوادیه تهران باهم شب های عزاداری مرثیه سرایی کردیم.

شب عاشورا حال عجیبی داشت و طوری که من از انتخاب نوع شعر و مداحی وی متعجب شدم به عبارتی دیگر؛ وی دو بیت از مرحوم یحیوی درباره وداع امام حسین (ع) و پیراهن خونین خواند و در پایان مرثیه "خداحافظ ای آنام باجیم؛ یاوریم هواداریم" را خواند که به لحاظ اثرگذاری بسیار مورد استقبال عزادارن قرار گرفت، گویی آخرین محرم خود را می دانست.

مراسم تشییع پیکر مرحوم استاد سلیم موذن زاده اردبیلی آغاز شد+تصاویر

جعفر ایمان نژاد: همیشه از ارباب بی کفن خواندند

*جعفر ایمان نژاد یکی دیگر از مداحان خطه مداح خیز پایتخت حسینیت اردبیل و از پیشکسوتان مداحان نیز درباره درگذشت استاد می گوید: همیشه از ارباب بی کفن خواندند و دعا می کنیم که مقبول ساحت سیدالشهدا(س) قرار گیرد.

ایام محرم سپری شده را در تهران بودند و چند روزی باهم بودیم و زمانی که دوستان دور وی حلقه زده بودند تا سلطان الذاکرین را به اردبیل بدرقه کنند، برگشت به سمت دوستان گفت: "این آخرین بارم بود که مداحی کردم! و بار دیگر نخواهید دید که من مداحی کنم! این آخرین دیدارمان است!". احدی از ما باور نمی کردیم و اکنون که درگذشت وی را شنیدیم آخرین جمله وی مدام در گوشمان می پیچد و حقیقتاً فراغ وی زجر آور است، افسوس می خوریم.

گفتنی است بیشتر مداحان و دوست داران مرحوم مؤذن زاده از جمله استاد مکارم و سایر مداحان در بازگشت از سفر زیارت کربلا هستند تا خود را به تشییع و تدفین مرحوم استاد مؤذن زاده برسانند.

قادر شاهی: سلیم صندوق الاسرار و قبورالاحرار بود

*استاد حاج قادر شاهی که عمر خود را وقف دستگاه ابا عبدلله الحسین(ع) کرده است در گفتگو با خبرنگار ما درباره شخصیت استاد مؤذن زاده می گوید: 70 سال با مرحوم همسایه و هم محل بودم حتی مدتی در حیات منزل ایشان زندگی کرده ام و از نزدیک در شئونات زندگی خاندان مؤذن زاده حضور داشته و تربیت شده ام، مادر مرحوم استاد مؤذن زاده بسیار در حق تربیت من مادری داشته اند.

درباره خصوصیات اخلاقی مرحوم استاد مؤذن زاده باید بگویم: موسیقی دانان و ریاضی دانان را واقعاً در حیرت گذاشته بود، مرصع خوانی زبده مرحوم یکی از بالهای پرواز وی بود اما با یک بال پرواز میسر نمی شود بنابراین بال دوم وی، هنر اخلاقی او بود، به عبارتی صفای باطن و هنر اخلاقی وی در کنار اجرای مرصع خوانی دو بال پرواز استاد بود.در طول حیات وی گفتم اکنون در ممات استاد هم می گویم؛ من هرگز ندیدم درباره کسی حرفی یا غیبتی کند ولو اینکه انسان های بزرگ احیاناً بدخواهان بزرگ و زیادی دارد اما حتی درباره این طیف اشخاص نیز لب به نظر و اعتراض نگشود زیرا کین را آفت دین می دانست.

یکی دیگر از خصوصیات بارز استاد سلیم مؤذن زاده که متاسفانه به آن پرداخته نشده است؛ رازداری وی بود، طوری که راز دلمان را به نزدیکترین بستگان نمی توانستیم بگوییم اما به استاد می گفتیم، مرشدی و یاری می کرد و ندیدم این رازها را از کسی به کسی یا نزد شخصی إفشا کند.

در تهران نیز کلید منزل وی دست دوستان بود و در خانه همیشه برای عاشقانش مفتوح بود و گاهاً به بهانه های خرید؛ پول خرید می داد و می رفت و باید گفت سلیم صندوق الاسرار و قبورالاحرار بود.

استاد شاهی از پیشکسوتان مداح اردبیلی که عمری با استاد بوده در پاسخ به اینکه ایا استاد در طول زندگانی خود از عنایت اهل بیت (ع) مطلبی افشا کرده است؟ پاسخ گفت: در یکی از استانها سلیم در مجلسی که به مناسبت مولا علی(ع) برگزار شده بود در شأن آنحضرت جملاتی با صوت اعجازی خواند که در آن مجلس تعدادی از زنان علاقمند به موسیقی کلاسیک به معنی امروز را قبول داشتند و لا غیر، اما حاضرین گفتند یکی از بانوان جوان بعد از مراسم با وضو نزد بقیه توبه کرده و اقرار می کند که من بعد عاشق علی(ع) و دین او خواهد بود.

خاطره ای دیگر از استاد اینکه شاعر و استاد با سابقه و نام آوازه آذربایجان "علمدار ماهر" به اردبیل آمده بود بعد از ختم مجلسی به منزل ما آمدند همه نشسته بودیم استاد "علمدار ماهر" از سلیم خواست چند بیتی بخواند، این درحالی است که استاد "علمدار ماهر" مسلط بر موسیقی و دستگاهها بخصوص "ماهور" است؛ مرحوم مؤذن زاده چنان در دستگاه ماهور افت و خیز و در ان واحد سیر کرد که خودم دیدم علمدار ماهر دو دستی محکم بر سرش زد و با اصطلاح بومی خود گفت: "نجه من لنت گوتورمدیم" یعنی وای بر من که ضبط نکردم و در طول عمرم چنین چیزی ندیدم و نشنیدم!.

و در پایان اینکه همیشه به نماز اول وقت مداومت داشت و گاهاً که تا پاسی از شب را تا دمدمه های نماز صبح بیدار می ماندیم و ترس قضا شدن نماز صبح را داشتیم اما با صدای نماز دلنشین استاد به نماز بر می خواستیم.

عارف محجوب: مرحوم مؤذن زاده عرش نشینی بود که در فرش زندگی کرد

*عارف محجوب از چهره های جوان و از شاگردان استاد مؤذن زاده که مسئولیت بسیج مداحان استان اردبیل را نیز بر عهده دارد می گوید: این ضایعه را باید به ساحت حضرت ولی عصر(عج) شیعیان جهان و رهبری تسلیت گفت.

مرحوم مؤذن زاده عرش نشینی بود که در فرش زندگی کرد و عمر خود را وقف ساحت سیدالشهدا(ع) کرد و با حنجره طلایی و صوت ملکوتی خود در اذان، مرثیه و مجالس، زینت بخش دستگاه ابا عبدالله الحسین(ع) شد.

از بارزترین خصوصیات اخلاقی وی زندگی ساده و به دور از تجملات و دلباختگی به ساحت سالار شهیدان بود.

وی در اواخر عمر خود می گفت: عاشق فقط زینب (س) بود زیرا که عاشورا را دید و اربعین را درک کرد که من در ادامه این شعر را نقل کردم"أینیمدکی قرانی اولینجه چخاردمارام؛ بونان سورا همیشه محرمدی زینبه" و در کمال تعجب می بینیم که استاد نیز این عاشورا را درک کرد و در صبح روز بعد اربعین رو به قبله با وضو دار فانی را وداع گفت.

در مجموع مرحوم سلیم مؤذن زاده رهبری توصیف کرده اند و ما قطره ای از دریاییم که نمی توانیم دریا را وصف کنیم.

منبع متن :آذرسلام .

تصاویر : باشگاه خبرنگاران . سبلانه



:: برچسب‌ها: اردبیل , سلیم , موذن زاده , تمدن , شهروز , نوحه , حسین , عاشورا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : چهار شنبه 3 آذر 1395
اللهم‌ الرزقنا‌ کربلا

http://www.yasinmedia.com/gallery/originals/islamic-wallpapers_39/__17/___9/96_20140114_1306696940.jpg

✠ سردرگمم میانِ شمس وقمرش....✠

یک خیابان...
دوطرفه...
یک سو ❤ ارباب ❤
یک سو ❤ علمدار ❤
ویک‌جفت‌چشم‌ِحریص...
که نمیداند کدام را نگاه کند؟؟
این یعنی بزرگترین و زیباترین
↙ سردرگمی ↘
اللهم‌ الرزقنا‌ کربلا



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: بین الحرمین , محرم , عاشورا , تاسوعا , امام حسین , حسین , اباالفضل ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 2 آبان 1394
هل ناصر من ینصرنی ؟

حسین (ع) فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین (ع) نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن

تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یا حسین! حسین (ع)شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین !

حسین (ع) سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین (ع) از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه

در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک... حسین (ع) رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟ من

به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک... حسین (ع) سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین (ع) به

من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن... من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک... خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج...

امام حسین (ع) به حضرت مهدی (عج) نگاه می کند و می گوید: "مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود...
تو از من مظلوم تری...

یارب الحسین به حق الحسین اشف صدرالحسین به ظهورالحجه




:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: عاشورا , محرم , حسین , هل ناصر من ینصرنی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 6 آبان 1393
حسین (ع) فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

حسین (ع) فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین (ع) نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن

تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یا حسین! حسین (ع)شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین!

حسین (ع) سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین (ع) از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه

در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک... حسین (ع) رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟ من

به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک... حسین (ع) سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین (ع) به

من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن... من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک... خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج...

امام حسین (ع) به حضرت مهدی (عج) نگاه می کند و می گوید: "مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود...
تو از من مظلوم تری...

یارب الحسین به حق الحسین اشف صدرالحسین به ظهورالحجه



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: حسین , عاشورا , لبیک یا حسین , امام زمان , عاشورا ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392
نمی دانم اینجا مراسم عزای حسین است یا سالن مد!!!

دوباره بعد از کلی چشم انتظاری محرم آمد تا دوباره عاشقان واقعی ابا عبدالله الحسین را از خود بیخود کند و از جام بی کران الهی مست نماید تا در عزای پسر فاطمه و علی بر سر و سینه خود بزنند و عزاداری کنند.

بی حجابی در محرم

بقول یکی از دوستان که می گفت: «برای محرم یه جمله میگم و بس … کاش به جای زخم های امام حسین (ع)، افکارش رو به ما یاد میدادن … مشکل اینجاست که همه ی درد حسین (ع) رو بی آبی نشون دادن … حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی یار بود … هل من ناصر …!

اگه مردی به خاطر امام حسین (ع) نماز بخوانید تا واقعا یاد امام حسین (ع) زنده شود و آماده بشی برای ظهور فرزند دلبندش حضرت ولیعصر آقا حجت ابن الحسن (عج) … فقط همین … نماز نماز نماز …!»

قهر کرده اید انگار!؟ درست نمیگویم؟ حاجی دیگر نمیخندی …! چه شده آن لبخندهای دائمت؟ حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود … سرت را بالا بگیر … به چه می اندیشی؟ از چه دلگیری؟ … راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند: شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید، خودتان هم شهید دادید و جانباز شدید!!! آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتید که چه بشود؟ رفتی که آزادی داشته باشیم؟ رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟ رفتی که ماه محرم هم پارتی بگیرند!؟ و جشن های آنچنانی؟ رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده؟

حاجی جان؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته! جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته که به زور پایشان نگهش میدارند! جای پیراهن ساده ی “مردانه ات” را تی شرت های مارک دار گرفته که بعضیها آب رفته اند! پسرانمان زیر ابرو بر میدارند! دخترمان ابرو تیغ میزنند! اوضاعی شده دیدنی … پارکها، سینماها و … پاساژها شده اند سالن مد! و البته دوست یابی!

حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را … اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند! حاجی؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد، اینجا خودشان بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند … !!!

اینجا اگر به کسی بگویی : خواهرم … هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود، که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ ما آزادی میخواهیم … چرا شماها نمیفهمید؟

اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است، حرمت نگه دارید، تو را میکشند … به همین سادگی

اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو، تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند … به همین سادگی

داغ بر دلم مانده … و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لااقل از ما انتظارش را داری و نداریمش!

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر و صدا کند، همه میخندند و میگویند چه بانمک! اما پسری مذهبی که با صدای بلند بعد از نماز جماعت صلوات بفرستد، بعضیها میگویند: زهرمار! داد نزن سرمون رفت!!!

دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و غمیش راه برود همه میگویند چه باکلاس! اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند: صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد

اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند! به ریش میخندند … به چادر میخندند … به لباس پیغمبر میخندند … راستی حاجی … این کتاب صورت هم عالمی دارد! “فیس بوک” را میگویم!!! شرف و ناموس و اعتقاد بعضیها پر!!! عکسهایی در این فیس بوک از خود و خانوادشان میگذارند که آدم شرمش میشود نگاه کند

شما میگفتی “یاعلی” و زندگی میساختی … اینها عکس میگذارند … خاطر خواه میشوند … و زندگی شروع میشود آن هم با یک “لایک” … فردا هم طلاق! عجب پروسه ای!!! این هم به نام آزادی !!! …

این نظام را اعتقاد نگاه داشته … به تو میگویند آزادی نداری … راحت باش … زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری … ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن … آنها میگویند زندگی کن، آزاد باش … گوییا هرزه بودن هنر است !

قبلاها حرمتی برای این ماه قائل بودند آقایان قبل از دخول ماه محرم به آرایشگاه می رفتند که حداقل تا ده پانزده روز بعد هم دستی به موها و صورتشان نمی کشیدند … خانمها هم به همینگونه عمل می کردند قبل از شروع این ماه آرایشگاه می رفتند اما حالا خوش بحال آرایشگران شده که تا پاسی از شب هم مردم نوبت می گیرند که بروند و خود را بزک کنند چرا که باید به خیابانها بیایند و استغفرالله در هیات شرکت کنند …

به کجا چنین شتابان می رویم نمی دانم اینجا مراسم عزای حسین است یا سالن مد!!!

خلاصه حاجی جای ارزشها عوض شده … یا نمی دانم شاید برخی آدمها عوضی شده اند … دعایمان کن.

به خودم میگویم: به دلم: بسوز … آتش بگیر … آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم … رنگ ها عوض شده … حاجی دریاب …

یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا … می دانم اما … چه بگویم که نگفتن بهتر!!!



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: حسن , حسین , حجاب ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : پایبند
تاریخ : دو شنبه 18 آذر 1392

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 82 صفحه بعد