رمز ملاقات سید عبدالکریم کفاش

سید عبدالکریم در حضرت عبدالعظیم حسنی زندگی می کردند.مرحوم سید عبدالکریم هفته ای یکمرتبه خدمت آقاامام زمان (عج)میرسید.یک وقت حضرت از سید عبدالکریم پرسیده بود:اگر هفته ای مارانبینی چه خواهی شد؟عرض کرده بود آقا جان میمیرم.حضرت تصدیق کرده بودند و فرموده بودند :اگر چنین نبود که ما را نمیدیدی.

آیا منو شما به این حد رسیده ایم که از عشق امام زمان مریض شویم،اشکمان روان و رخمان زرد گردد؟

دعوی عشاق را شرح نخواهد بیان ***گونه ی زردش دلیل ناله ی زارش گواه

سیدعبدالکریم می گفت: آقا گاهی تشریف می آوردندمغازه ی من.یک وقتی حضرت فرمودند:سید عبدالکریم،کفش های مرا میبینی؟گفتم بله آقا جان. فرمودند کفش های من احتیاج به پینه دارد،میشود کفشهای مرا پینه بزنی؟گفتم:آقا جان من قول دادم به دیگران،اگرالان مشغول پینه زدن کفشهای شما بشوم به قولم نمیتوانم عمل کنم،بد قول میشوم.چشم آقا جان حتما پینه میزنم ،اما اجازه دهید به قولهایی که داده ام عمل کنم،بعدا.

برای بار دوم حضرت فرمودند:سید عبدالکریم میشود کفش های مرا پینه بزنی؟میگوید:آقا جان قربانتان بشوم خدمتتان که عرض کردم،روی چشمم،من قول داد ه ام،به قولم عمل کنم،بعدا.برای مرتبه سوم حضرت فرمود:سید عبدالکریم میشود این کفشهای مرا پینه بزنی؟بلند شدم امدم خدمت اقا،با دستهایم کمر آقا را محکم گرفتم،گفتم آقا جان من که عرض کردم به دیگران قول داده ام،چشم،نوکرتم،اما اگر اینبار بگویید میشود کفشهای مرا پینه بزنی همینطوری محکم نگهتان میدارم،فریاد میزنم ای مردمی که دنبال امام زمان هستید،بیایید اقا در مغازه من است.حضرت شروع کردند به خندیدن.دست مبارکش را زدند به پشت من و گفتند:آفرین،بارک الله،عبدالکریم من می خواستم امتحانت کنم،ببینم برای قول و وعده ات چقدر حساب باز میکنی.سید عبدالکریم ما شما را برای خودمان نمی خواهیم،ما شما را برای خدا می خواهیم ،هر چه بنده تر باشید ما شما را بیشتر دوست داریم.

ببین با حضرت چقدر یگانه بوده است.سید عبدالکریم هفته ای یکبار به محضر امام زمان میرسد.رمز ملاقات دیدارش چه بود؟از او پرسیدند:چه شدکه موفق به دیدار شدی ؟فرمود:من یک شب پیغمبر ختمی مرتبت (ص) را در عالم رویا زیارت کردم. گفتم:یا رسول الله من خیلی علاقه دارم خدمت آقازاده شما برسم،چه کنم؟هر دری میزنم نمیشود.جدم فرمود:سید عبدالکریم،فرزندم، روزی دو بار؛اول صبح و اول شب مینشینی و برای حسینم گریه میکنی،اگر می خواهی خدمت امام زمان برسی این برنامه را انجام بده. می گوید:من از خواب بیدار شدم،این برنامه را یکسال انجام دادم.صبحها مینشستم خودم برای خودم روضه ی کربلا را می خواندم ،غروب هم مینشستم مقتل می خواندم و گریه میکردم.یکسال که از این جریان گذشت دیدم راه باز شد.

خوشا ان سر که سودای تو دارد***خوشا آن دل که غوغای تو دارد

دلم در سر تمنای وصالت***سرم در دل تماشای تو دارد

دلم کی بازماند،چون به پرواز***هوای قاف عنقای تو دارد

برگرفته از کتاب ارتباط معنوی با حضرت مهدی(عج)

برای سلامتی و تعجیل در ظهور آقا صلوات :اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

امام زمان در مغازه قفل ساز

یک آقایی بود در نجف.خیلی علاقه داشت خدمت آقا امام زمان برسد.چهل چهارشنبه به مسجد سهله رفت،دید خبری نشد،خسته شد.رفت سراغ علوم رمل و جفر و اسطرلاب و علوم غریبه تا جای امام زمان را پیدا کند،باز هم نشد.شروع کرد به گریه کردن وگفت آقا جان از هر دری آمدم نشد،شب در عالم رویا خوابی دید،حضرت فرمودندفلانی اگر می خواهی موفق بشوی مرا ببینی و کلید دیدار و ملاقات را پیدا کنی ،بلند میشوی میایی تبریز.در تبریز بازاری هست ،درون بازار پیرمرد قفل سازی هست که من گاهی پیش او میایم.از خواب بیدار شد و راهی سفر شد.وارد شهر تبریز که شد سراغ بازار قفل فروشان و پیرمرد را گرفت.وقتی وارد مغازه پیرمرد شد،دید پیرمرد نشسته ،یک آقای جوانی که چهره اش همانند ماه شب چهارده درخشندگی دارد،داخل مغازه پیرمرد نشسته است و با یکدیگر مشغول صحبت هستند غافل از اینکه آقای جوان حضرت است.

میگوید وارد مغازه شدم و کنار جوان نشستم.همینطور که با یکدیگر صحبت میکردند ،پیرزنی وارد مغازه شدو سلام کرد و به پیرمرد قفل ساز گفت:آقا ببخشید این قفل را اورده ام به پولش نیاز دارم.این را از من چند میخری؟

پیرمرد قفل را نگاه کرد و گفت:مادر اگر بخواهی این قفل را بسازم یک شاهی از تو میگیرم،قفل ساخته میشود و قیمتش میشود ده شاهی.اگر میخواهی قفل را همین طور بفروشی قیمتش هشت شاهی است من از تو به هفت شاهی میخرم،یک شاهی استفاده برای من.

پیرزن گفت:مرا مسخره میکنی؟از اول بازار تا اینجا قفل را به هر مغازه های بردم از من به دو شاهی بیشتر نخریدند،در صورتی که من به سه شاهی هم راضی بودم،اما تو به هفت شاهی از من میخری؟

پیرمرد گفت :دروغ نمیگویم.قفل را گرفت و هفت شاهی به او داد.پیرزن رفت.آن جوان رو به من کرد و گفت:فلانی چند نفر در میان این کاسبان سراغ داری که اینقدر اهل انصاف باشد،سر مردم کلاه نگذارد،طالب دنیا نباشد؟چند نفر سراغ داری که از دنیا گذشته باشد و اهل انصاف باشد؟گفتم یک نفر هم سراغ ندارم.آنکاه حضرت فرمود:فلانی نمیخواهد خودت را خسته کنی و این در و ان در بزنی ،برو خودت را بساز مثل این پیرمرد.از سر سفره دنیا برخیز ،اهل ایثار باش دنیا را طلاق بده،تو که جای ما رابلد نیستی من به سراغت میایم.

میگوید یکمرتبه دیدم ان جوان از دیدگانم مخفی شد.فهمیدم که آقا امام زمان بود.

برگرفته از کتاب ارتباط معنوی با حضرت مهدی (عج)

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم



:: موضوعات مرتبط: , ,
:: برچسب‌ها: رمز ملاقات سید عبدالکریم کفاش ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب
نویسنده : پایبند
تاریخ : سه شنبه 11 تير 1392

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 82 صفحه بعد